بچه ها پسر من چند شب پیش از این کاغذای استیکری که پشتش چسب داره برداشت خورد تا دستمو انداختم تو دهنش رفت پایین هنزمان نفسشم رفت💔😭
برگردوندمش انقد زدم پشتش تا جیغ کشید گریه کرد ،داشتم سکته میکردم تنهام بودم بدتررر
زنگ زدم شوهرم اومد گفتم ببریمش بیمارستان
بردیمش بیمارستان کودکان عکس گرفت دکتر اورژانس گفت چون حالت خفگی دست داده یکم خطرناکه عکس ریه اشم فرستادم واسه متخصص گفته نگهش دارید تا صبح خودم بیام
خلاصه اومد دید گفت باید برونکوسکوپی بشه(دوربین میندازن تو‌ریه)انقدر گریه کردم داشتم جون میدادم از بس حالم بد بود
پرستار اومد به دستای کوچولوش انژیوکت زد لباس اورد اماده اش کرد ببرنش اتاق عمل
نمیدونید چه لحظات بدی بود تا نزدیکی اتاق عمل خودمم رفتم ولی پرستارا که بردنش دیگه داشتم جون میدادم از اون طرف یه دکتره بود خیلی اخلاق بدی داشت دائم میگفت ساکت باش گریه نکن
هیچ وقت رفتار بدشو یادم نمیره مرتیکه اشغالو
خلاصه جون دادم تا از تو‌ریکاوری صدام زدن رفتم بغلش کردم داشت بهوش میومد
اخرم دکتر گفت هیچی تو ریه اش نیست انگاری رفته تو‌معده اش دفع میشه
از اون روز عذاب وجدان دارم که چرا بچمو بردم بیمارستان کاش نمیبردم
این فکرا داره دیوونه ام میکنه
مامانا اگر خدایی نکرده برا شما هم اتفاق افتاد و حال بچه خوب بود علکی نبریدشون دکترا هر کار بخوان میکنن 💔

۱۸ پاسخ

عزیزم به این فکر‌کن اگه خدایی نکرده تو ریه اش رفته بود و نمیبردیش چی؟

واي عزيزم ميدونم چه روز سختي بوده و چي كشيدي دقيقا منم پسرمو بردم بيمارستان برا پاش كه شكسته بود تا بردن اتاق عمل گچ بگيرن و بيارنش مردم😓

قشنگگگ درک کردم حالتو 😭هفته پیش ماهم مثل شما کلی حرص خوردیم
از مهمونی برگشتیم خونه..
پسرمو گذاشتم رو تشکش رفتم لباسمو عوض کنم همسرم هم پیشش بود
ک یهو دیدم صدااا جیغش اومد
همسرم گف غلت زده دستش زیرش مونده..
دستشو تکون نمیداد و گریه میکرد
نفسم بند اومده بود..
رفتیم فوری بیمارستان
دکتری ک شیفتش بود خییلی مُسن و باتجربه بود با توضیحاتی ک دادیم فوری متوجه شد ک آرنج در رفته ولی گفت محض احتیاط عکس بگیرید...عکس گرفتیم و شکر خدا چیزی نبود
شیاف گذاشتن براش ک دردش کمتر بشه و بذاره جاش بندازه..
بمیرم براش ک چقدررررر گریه کرد و اشک ریخت الانم گریم گرفت یادم اومد
جاش ک انداخت بعد ۳.۴ دیقه دستشو اورد بالا و اونموقع ما یه نفس راحت کشیدیم..خدارو بحق بزرگیش قسم میدم هیچ پدر و مادری رو با بچش امتحان نکنه
همه بچه ها همیشهههه صحیح و سالم باشن
خداروشکر ک شماهم بخیر گذشت
هربار نگاش میکنم یادم ازون شب میاد دلم ریش میشه برا گریه هاش 😭😭
هنوز دستم درد میکنه بخاطر استرسی ک کشیدم 😔

اشتباه نکن عزیزم خوب بردیش منم پسرم از پله افتاد بدون هیچ علایم دکتر بردم دکترم گفت هچیش نیست اما ب اسرار خودم عکس گرفتیم جمجمش شکست بود فوری بردن اتاق عمل دکترا تعجب کردن ک خدارحمت کرد ضربه مغزی نشد عزیزم خودتو سرزنش نکن بهترین کار کردی

اخی بگردم🥺بلا دور باشه ازش

بهترین کار کردی بردی بیمارستان

تو کار درستی کردی که بردی بیمارستان عاقلانس همین بوده

ریدم تو اون پرستارا و دکترایی ک ادای دایه مهربان تر از مادرو درمیارن و مادری که ناراحته و گریه میکنه رو سرزنش میکنن و دعوا میکنن😑 همه دنیا رو سر آدم خراب شده اونوقت این عوضیام میان ادا آدم خوبارو درمیارن ک مثلا تو مادر خوبی نبودی و فلان. کثافتااااا

اره اگه زدی پشتش اوکی شد سرفه نداشت معلوم بود که نرفته تو ریه اش، تو ریه یه قطره اب بره ادم چنان سرفه ایی میکنه تا بر طرف نشه ادامه داره

وای چقد وحشتناکه😢😢 خیلی حساس بودی خواهر خب. وقتی خورده و چیزیش نشده نباید میبردیش دکتر دیگ😢 منک دخترم اوایل ک دنیا اومد بردن بیمارستان بستریش کردن انقد شب و روز گریه مبکردم براش ک نگو😢 اصن دیدن اینک دست و پای بچتو سوراخ میکنن و بستریه خیلی حالتو بد میکنه چ برسه اینک بچه ب اون کوچیکی رو بیهوش کنن و ..‌.😑😑

من یبتر دخترم یه نگین کرد توی بینیش
بردیم دکتر ساکشن انداخت تو بینیش
تموم لباساش پرو از خون بود
وااای هیچ وقت جیغاشو یادم نمیره
اونوقت چیزیم هم نبود گفتن رفته تو معدش
منم هیچوقت خودم رو نمیبخشم

یکی دیگه هم گوشواره خورده بود بعد دو روز پی پی کرده بود
بیمارستان کفته بود باید عکس بندازیم قبول نکرده بود بعدش میگفت نباید بچه کوچیک و عکس بندازن

عزیزم خدا بد نده، واقعا سخته. انشالله کوچولوت سلامت باشه. ولی مطمئن باش الکی نیست. پسر دوستم همینطوری شد، اگر نیم ساعت دیر تر می رسید بیمارستان الان دور از جون زنده نبود، چون یه تیکه رفته بود تو ریه اش. خیلی واسه عفونت بده. انشالله همه ی بچه ها سلامت باشن

عزیزم چه وحشتناک بوده 😭
من بچم سرماخوردگی میگیره من عذاب وجدان دارم میگم نکنه من حواسم بهش نبوده . درکت میکنم🥺

عزیزم خداروشکر که به خیر گذشت،اره نباید میبردی بیمارستان ولی خب عوضش خیالت راحت شد…نگران نباش دفع میشه

بچه رو چجوری کجاششو عمل کردن؟

آخی بگردم الکی بچه رو اذیت کردن

الهی بمیرم ینی بی خودی بردن اتاق عمل ؟ الهی خیر نبینن

سوال های مرتبط

مامان مهرسام مامان مهرسام ۱۶ ماهگی
بسیندتعریف کنم دیشب چه بلایی سرمون اومد دیشب داشتم تو آشپز خونه خیر سرم آشپزی میکردم برا دوتا پسرام شوهرم نبود خونه بعد من قرص سرترالین درآورده بودم گذاشته بودم کنارم که بخورم روزمین بود پسر هشت ماهم برداشته بود خورده بود دیدم داره گریه می‌کنه اومدم دیدم دهنش بستس از دهنش آب میاد گفتم ازدندونه اینکه آب نمی‌ریخت از دهنش تا دیروز دماغش آب میومد دهنش باز کردم دیدم یاابلفشل قرص به سقف دهنش چسبیده هی بی صدا گریه میکرد منم تا تونستم قرص درآوردم رفتم دهنش شستم ولی دیدم گریه می‌کنه یکم قرمز میشه هی دست انداختم تو خلقش بالا بیاره گلو بچه خونی شد 😭😭نمی‌دونین جیغ میزدم جیغ زنگ زدم شوهرم بیاد بردیمش دکتر گفت خداروشکر همه چیزش خوبه ولی تارو خدا تاروقران مواظب بچه ها باشین یک غفلت کوچیک دورازجون پشیمونی بزرگی میاره معجزه بود که قورت نداد چون تلخ بود رو خودش فشار می‌آورد قرمز میشد فکر میکردم داره واکنش نشون میده بدنش به قرص به. ۱۱۵ هم زنگ زدم گفت ممکنه واکنش نشون بده دیگه نمی‌فهمیدم بعدش اینقدر جیغ زدم ،😭اگر قرص قورت داده بوده معلوم نیست چه بلایی سرش اومده بود خدا بهمون رحم کرد مردم زنده شدم 😭😭😭
مامان گیسو مامان گیسو ۱ سالگی
مامانا بیاین از خاطرات زایمان بگیم
من از اول بارداری همش میگفتم زایمان طبیعی دیگه خیلی هم شوق داشتم برا زایمان طبیعی اصلا نمیترسیدم روز روز شد رسیدم ۳۴ هفته ترس افتاد تو جونم از ی صبح تا عصر گربه میکردم میگفتم من زایمان طبیعی نمیخام میخام برم سزارین
دیگه شوهرم نا احت شد گربه میکنم آدرس ی دکتر پیدا کرد رفتم پیشش گفت کارم کردم و اوکی شد روز چهار شنبه رفتم‌پیش دکتر گفت جمعه بیا برا عمل
من شب پنج شنبه رفتم عروسی که جمعه صلح برم عمل دکتر پیام داد عملت افتاده برا جمعه باز جمعه شبم رفتم عروسی کلی رقص کردم و ۴ صبح اومدیم خونه ۶ صبح رفتیم بیمارستان و ۹ رفتم اتاق عمل بی حس شدم خیلی ار اتاق عمل می‌ترسیم ولی قشنگ ترین حس دنیا بود برای ی زندگی جدید دیگهخاهر بزرگترم همرام بود وقتی خاستم برم تک اتاق عمل شوه م و خاهرم گریه کردن منم گربه کردم
دیگه رفتم عمل شدم و تو اتاق عمل نی نیم آوردن پیشم
بعد دیگه شوهرم تو آسانسور نی نی رو دیده بود و ازش عکس گرفته بود برا همه فرستاده بود این بود داستان ما شما هم بگین
مامان هامین🐣👶 مامان هامین🐣👶 ۱۲ ماهگی
میخوام تجربه تلخ دیشبمو تعریف کنید که حواستون باشه اشتباه مارو نکنید. ساعت ۸ غروب بود به پسرم سوپ دادیم بعدش با باباش رفت حموم حدود ۲۰ دقیقه ای تو حموم با آب بازی کرد بعدش من رفتم باهم شستیمش اوردم بیرون داشتم که لباس میپوشوندم دیدم چشمای بچه داره میره هی بسته و باز میشه به شوهرم گفتم این داره میخوابه تعجب کردیم اخه سابقه نداشت همیشه لباس پوشوندنی کلی بازیگوشی میکنه بعد دیدم رنگش داره سفید میشه بغلش کردم بردم بیرون از اتاق تو بغلم دیدم بی جون افتاد از حال رفت خیلی ترسیدم دادمش بغل همسرم گفت سریع به اورژانس زنگ بزن زنگ زدیم اورژانس میگفت بلند صداش کنید نذارید بخوابه بچمم چشماش هی باز و بسته میشد میخواست بخوابه هی صداش میکردم واکنشی نشون نمیداد رنگشم هی سفید و سفیدتر میشد داشتم سکته میکردم بچم داشت از دست میرفت و هیچ کاری نمیتونستیم کنیم دیگه نتونستیم بیدار نگه داریم بچم خوابید اورژانس گفت اشکال نداره بذارید بخوابه فقط پهلوی چپ بذارید و نفساشو چک کنید تا تیم اورژانس برسن. خداروشکر نفساش منظم بود و کم کم رنگش داشت برمیگشت ده دیقه بعدم اورژانس اومد سریع بچه رو بلند کرد نشوند بالا پایین انداختش پسرمم دیگه حالش بهتر شده بود یکم معاینه کرد گفت خداروشکر حالش خوبه. گفت چون حمومو خیلی گرم کرده بودیم بچه بخارزده شده بود مخصوصا که تو حمومم شوفاژ داریم به شدت گرم شده بود. خلاصه اینکه هیچوقت قبل حموم به بچه غذا ندید و حمومو زیاد گرم نکنید خدا نصیب هیچکس نکنه خیلی صحنه وحشتناکی بود از جلو چشمام نمیره و از دیروزه یکسره دارم گریه میکنم خدا دوباره پسرمو بهمون برگردوند.
مامان برسام مامان برسام ۱۰ ماهگی
تجوبه عمل سزارين :
پارت هفتم7️⃣
پرستار اومد بالا سرم همينجوري ك گريه ميكردم
بهم گفتن مامان (واسه ما هم دعا كن تو اين لحظه )
يه لحظه خيليييي عجيبي بود تو اتاق عمل
من به خانم دكتر گفتم ممنونم شما دست خدا روي زمينين مرسي ازتون كلي خنديد گفت ما هيچي نيستيم
فيلمبردار هم از اول عمل همه اينهارو عكس و فيلم گرفت
پسرمو پيچيدن تو دورپيچ و اوردن گذاشتن كنار صورتم ،تماس پوستي انجام دادم انقدررر اروم بود ،بوي خوب ميداد،تميززز،بكر،پاك،ماه بود فقط پلك ميزد از همون لحظه اول عاشقش شدم🥲❤️😍و بعد بردنش
اون روز بهترين احساس دنيارو من داشتم هميشه فكر ميكردم روز عروسي بهترين روز هست اما ميتونم بگم بهترين اتفاق دنيا مادر شدنه🥹
عمل تموم شده بود و خانم دكتر اومد كنارم گفت مامان جان ناخناتو هم ك برنداشتييي و دعوام كرد 😂و يه كليپ اموزشي با پرسنلش گرفت از دستام ك مامانا حتما يكي از ناخناتونو بردارين و گفت تموم شد عملت و مباركت باشه و …دستيارش هم بخيه منو ميدوخت چيزي ك اين وسط اتفاق افتاد اين بود ك من پرده بالا سرم تو رفت و امدو تكون دادناي پرستار اومده بود پايين و خودمو تو چراغاي بالا ك حالت سيلور داشت و اينه اي بود ميديدم بدنم كامل بازبود و بخيه زده ميشد مثل يه خياط كوك ميخورد و گره و بخيه بعدي🫠 خانم دكتر اومد و خداحافظي و گفتم چه باحاله گفت ب چي نگاه ميكني گفتم خودمو ميبينم اون بالا يهوگفت نگاه نكن و سريع پرده رو فيكس كرد من گفتم خوبه بزارين ببينم و شجاع شده بودم!!!!😂😂😂
٢.٣ تا دستيار اقا رو صدا زدن و ميگفتن( انتقال )
يه تختي رو اوردن كنار تخت عمل و از زير اندااز من با ١.٢.٣ منو بلند كردن و گذاشتن روي تخت ديگه و بردن ريكاوري…
وارد ريكاوري شدم…
😬😵‍💫
عكس از روز تعيين جنسيت اقا برسام""
مامان هامین💙و هایلین🩷 مامان هامین💙و هایلین🩷 ۱ ماهگی
مامانایی که نی نی تون رفلاکس داشت ، آیا از این شربت راضی بودین؟
کلا چه دارویی واسه رفلاکس بهتون دادن؟
تا کی ادامه داره؟
دو تا دکتر خیلی معروف و کار درست این شربت و دادن ، ولی نمی‌دونم تاثیرش در چه حده ، حالا دوباره هم دکتر بردم ، گفت هنوز ادامه بده ، فقط دوز و زمانش و تغییر داد
گفت معمولا تا ۹ ماه توقع داریم درمان بشه
ولی بازم باید پیش بریم ببینیم چی میشه 😪😢
اونقدری هم بالا نمیاره ، بعضی روزا اصلا بالانمیاره ، ولی از اول تو خواب آب دهنش میپرید یا نفسش میرفت ، یه دکتر گفت رفلاکس ، گفتیم شاید همینجوری گفته ، آخه بالا نمیاره
دکتر بعدی ما هیچی نگفتیم خودش با معاینه متوجه شد ، گفتم خیلی بالا نمیاره ، گفت رفلاکس پنهان داره که بدتر هم هست، باید ۳۰ درجه شیر بخوره و بخوابه ، خیلی هم رعایت میکردیم از اون موقع
بعد تو آخرای سه ماه علایم سرماخوردگی داشت چند روز بعد نفسش کلا بالانمیومد ، بردیم دکتر عکس ریه گرفتن ، گفتن باید سریع بستری بشه ریه درگیره ، بردیم فوق تخصص ریه ، اون دکتر گفت التهاب ریه هم از ویروسه که کرونا بوده و هم از رفلاکس که شیر برگشته تو ریه ، حتما ۴۵ درجه شیر بده ، زندگی ما دو هفته رو هوا بود و درمانش ادامه داشت ، چون کوچیک بود گفتن دستگاه نبولایزر بگیر خودت تو خونه بخور داروهاش رو بده ، دستگاه بیمارستان بهتره ولی بچه خیلی کوچیکه تو بیمارستان اذیت میشه ، بعد حدود ۲ ماه دکترش کفت خوب شده ، ولی الانم با کوچکترین علایم سرماخوردگی من از استرس نابود میشم ، خیلی روزای وحشتناکی بود 😭🥺😢