فرزند پروری
کودک
بچه
پوشک
خانوما من با پدر شوهرم حدود دو ماه پیش بحثم شد سر اینکه میخواستم پسرم تو دستشویی پی پی کنه اینم می‌گفت الان وقتش نیست بچه گریه میکنه گناه داره نباید گریه کنه بعدش ی لحظه صداشو برد بالا منم برگشتم گفتم صداتون برای بچه هاتو زنت خوشه ن من که عروسم از اونجا دیگه صحبت نکردیم با هم بعدشم که خبر می‌رسید بهم که پشتم صحبت کرده که اره این نمیزاره پسرم جواب تلفنمو بده .....بگذریم با مادرشوهرمم ده روز پیش دوباره بحثم شد اینم سر اینکه مبل هارو نشور فرش هارو نشور پسرم چک داره بدبختش کردی پسرم نداره از این حرفا منم گفتم زندگی خودمه من تصمیمات راجبش میگیرم ن شما پررو بازی در آورد اینم بگم که همسرم فوق العاده ولخرجه از هیچیش نمیزنه اما خب چک هاشم جور میشه اما دیر تر از موعد...من نمیخوام عید برم خونشون میگم باید بفهمن چجوری رفتار کننن اما همسرم میگه ولشون کن اونا همینجور بزرگ شدن بنظرتون برم؟اینم بگم ما تو یک ساختمون میشینیم متاسفانه

۹ پاسخ

چی جسورانه جوابشونو دادی 😂

چه خوب جواب دادی دمت گرم

همین که شوهرت پشتت از همه چی بهتره منم با پدر شوهرم بحث کردم در صورتی که اصلا من مقصر نبودم ولی شوهرم پشت خونواده اش در اومد همین که شوهرت متوجه رفتار اونها هست کافیه تو هم به حرفش اهمیت بده

نرو 😑
بری فک میکنه حق با اون بوده
اصلا کلا حرف نزن ینی چی پسرمو بدبخت کردی 😑
شوهرتم نزار بره

دهنم باز موند سر چه چیزای کوچیکی دخالت میکنن فضولن معلومه

چقدر بد🫠منم اینجور مواقع نمیتونم ب خودم اجازه بدم چون ازم بزرگترن من پیش قدم شم
ولی چون تو ی ساختمونین سخته بخاطر شوهرتم شده برو سنگین باش ولی

به نظرم نرو یک ماه بعد عید برو که قشنگ حالیشون بشه توی زندگی کسی دخالت نکنن

نرو عزیزم
حتی همسرت هم نره،، اگه میتونی قانعش کن که بدون شما نباید بره
منم متاسفانه توی یه ساختمونم

من باشم نمیرم

سوال های مرتبط

مامان الوین مامان الوین ۳ سالگی
ساعت ۵ صبح پاشده میگه سرسره رو بیار جلو پنجره بیرونو ببینم.تازه میگه پنجره رم بلز کن. چن روزه خیلی گریه میکنه. وقتی گریه میکنه میگم کل ساختمون صداشو میشنون. مامانم میگه نوه خالم که هم سن الوینه اصلا گریه نمیکنه. عین یه مرده .با اینکه ترکیه زندگی میکنن اومدن ایران مونده پیش مادربزرگش مادر پدرش رفتن کیش. حالا پسر من خیلی وابستگی داره با اینکه خیلی باهاش بازی میکنم و قایم میشم پیدام کنه.
میدونم بچه ها با هم تفاوت دارن و تو این سن بچه ها معمولا اضطراب جدایی دارن اما برام عجیبه که دخترخالم چجوری بزرگ کرده بچشون که ساعت ۹ میخوابه صبح ۹ بیدار میشه اتاق خواب خودش میخوابه و غذای رو خوب میخوره و اصلا گریه نمیکنه.
میگن اصلا برلش مهم نبوده از مادر پدرش دور شده و با مادربزرگش میگشته.
بچه های شما چطورن؟
من پسرم رو جرات نمیکنم بذارم جایی میترسم گریه کنه. چون خیلی وابسته هست. شاید تا حالا کلا ۲ بار بعد اینکه کامل منو شناخت پیش مامانم گذاشتم و یه ساعته اومدم.