۱۶ پاسخ

انشاالله به زودی برمیگردی
واقعا هیج جا خونه ی خود آدم نمیشه

الهی بمیرم برا تو و هرمان 😔😔😔
انشالله زودتر برگردی خونت عزیزم

چند سال‌ بچه خواهر شوهرت

سلام این لباس لدارش رو چند خریذب

چقد درکت میکنم عزیزم منم تموم آرزوم اینه همه چی خوب پیش بره زودی برگردیم خونمون🤕🥺

عزیزم اینجوری که خیلی سخته.به اندازه کافی شرایط سخت هست دیگه این کارا درست نیس.من باشم با اخم حرفمو جدی میزنم بفهمن ناراحت شدم‌.پسرم ۲ ساله بود میومدیم شهرستان پسر جاریمم بود به شدت جیغ جیغو بود اون زمان در حدی که بردنش دکتر اعصاب صبح تا شب جیغ میزد و بهانه میگرفت ما تحمل میکردیم هیچکس چیزی نمیگفت بعد یه بار پسر من جیغ زد مادرشوهرم توپید به پسر من ک ساکت باش که پسر جاریمم حساب کار دستش بیاد من ناراحت و جدی گفتم یکی دیگه داد و بیداد میکنه سر بچه من چرا خالی میکنین.ازونجا بخدا دست و پاشو جمع کرد پسرم هرکاریم بکنه اصلا حرفی نمیزنه میدونه من رک حرفمو میزنم.دختر خاهرشوهرمم خیلی دختر بی ادبیه کم پسرمو اذیت نمیکنه ولی من جدی دعواش میکنم.توام یه بار بگو ک بفهمن ناراحت میشی.بدبختی اینجاس ما همیشه توی دلمون نگه میداریم خودمون ناراحت میشیم ولی میگیم کسی یه وقت ازمون ناراحت نشه

برگرد
منم دیشب برگشتم بچم مریض شده بود از دوری خونه و باباش

به شوهرت بگو یه سوییت اجازه کنه قشنگ ناتو بگن تو یه کفش بگو مامانت اینا اذیت میشن بگو معذبم اصلا بدشون رو نگو

پسر منم همه رو کتک میزنه و گاز میگیره
واقعا کاری ازم برنمیاد
هر چی هم دعواش کنم فایده نداره

توام همیشه بشین کنار پسرت مراقب پسرت باش نزار اذیتش کنه درسته اونم بچس ولی باید مراقب بود آدم
من خودم به شخصه تمام لحظات و کنار رایان بودم وقتی میدیدم بچه هارو اذیت میکنه همیشه حواسم بهش بود ‌

بیابشین سرخونه ات همه جارومیزنن مگ مجبوریی منم رفتم خونه مادرشوهرم دیدم انجاکافت شدم امدخونه ایی خودم اینجاهم میزنن پشت پدافندم استرس منومیکشه ولی خونه ایی خودم راحتم

عزیزم چرا اخه قبول نمیکنه شوهرت برگردید؟؟؟
حالا به دختر خواهر شوهرت جدی برخورد کن بهش بگو نباید اینکارو یکنی کار قشنگی نیس
یه جا کم میاره آدم دیگه
رایان خیلی بچه هارو میزنه به مادر یا پدر طرف میگم دعوا نه ولی به صورت تذکری بهش بگید که کار قشنگی نیس بزارید انجام نده اینکارو خدایی میگنم بیشتر وقتا گوش میده
خودت تنها گیرش بیار بگو بهش نه اینکه دعواش کنی نه تذکر بده

ان شاالله
من وسط شهرم
چند روز پیش مراکز داخل شهر رو زد و خیلی ترسیدیم

الان ۳ روزه خونه مادرمم
اعصاب نمونده برام
خواب و خوراک و اخلاق بچه ها بهم ریخته

میفهممت
برا تو سخت تره

گاهی میگم هر چی شد شد
برمیگردم خونم

بعد میگم نه بچه ها گناه دارن

عزیزم انشاالله به زودی شرایط آروم بشه برگردیم خونتون واقعا سخته درک میکنم .

هیچ کجا خونه خودم ادم نمیشه امیدوارم ب حق این روزوشبای عزیزهرچ زودتر تموم بشه برگردین خونه

شیرازم مگه سروصدا نیس؟

سوال های مرتبط

مامان سیاوش‌وکیارش مامان سیاوش‌وکیارش ۴ سالگی
یعنی متنفر از نزدیک بودن ب خانواده شوهر هم خوار شوهرم نزدیکه هم جاریم
خواهر شوهرم ک پنج دقیقه میاد خونه پدر شوهرم ب چشم بچه‌ها خودشو نشون میده می‌ره اینا زر زر میکنن الان من داشتم خونه پدر شوهرم ظرف میشستم بچه‌هام حیاط بازی میکردن این خانمم ساعت ۳میخواد بره عقدکنون اومده خودشو ب اینا نشون داده خواسته بره اینا گفتن می‌آییم خونتون اینم قشنگ برده کوچه گذاشته جلو در برادرشوهرمینا رفته دختر اونم اینارو حیاط نمیزاشت رفتم دیدم اونجوری دیدم حرصم در اومد از دست دوتاشون گرفتم با گریه آوردم خونه درحالی دختر اون بیست‌وچهارساعته خونه منه من این دختر و انقد دوست داشتم ولی از وقتی بچه‌هام بزرگ شدن انقد اذیتشون می‌کنه ازش متنفر شدم یعنی ی چیزی خوردنی دست بچه‌هام میبینه میاد باهاشون طرح دوستی میریزه میخوره می‌ره میاد خونمون با همه وسایل اینا بازی می‌کنه اینا می‌ره خونشون یا نمیزاره یا اگه هم بزاره بهشون وسایل نمیده برگریه میندازتشون یعنی من فقط از خدا صبر ایوب می‌خوام بتونم اینجا دووم بیارم