۹ پاسخ

من یکم شستنی ها رو شستم بعد ابنحوری پیش اومد ۱۳ روز خونه خودم موندم دیگه ول کردم اومدم خونه پدرم😭
نه خونه تکونی نه لباس بچه نه خودم هیچی هیچی
هر روز میام اینجا گهواره خیلیا میگن خونه تکونی لباس همه کار کردیم من گریه میکنم
کاش تو این وضع یکم همدیگر درک کنیم ما که ول کردیم اومدیم ناچاری 😭
از لباسشون از لباس بجه از موهاشون از خونشون عکس میزارن
من دلم میخواست خونه خودم باشم نیستم😭

من قبل این داستان ها خونه تکونی کرده بودم
برای پسرم هم یکم خرید کردم
الانم شمالم اینجا چون خبری نیست بیرون خریدهای پسرم کامل کردم ولی خودم نه فقط کتونی

انقد جنگنده میاد ادم وحشت میکنه نمیشه رفت بیرون

من که قبل شروع جنگ با بچه کوچیک خونه تکونی کردم پوستم کنده شد بعدش جنگ شد و ما اواره شدیم دیشب دیگه میگفتم میخوام بر گردم خونه دیگه شهر در امان چند شب داخل شهر و نزده که دیشب شهرک و زد😫😫😫😫

منم هیچی نخریدم ن خودم ن برا بچها. دیگه باید لخت برم بیرون چون هیچ لباسی ندارم بپوشم

منم عیدا بازار رفتن دیدن ذوق و شلوغی مردم از خرید برام جذاب تر بود که امسال همش میرم دکتر بجای بازار

منم دقیقا هیییچ کاری نکردم.بچمم از سیسمونیش لباس نو داره همونا تنش میکنم

وای منم واقعاً همینم

منم اگر شوهرم نبود واقعا هیچ کاری نمیکردم

سوال های مرتبط