۱۲ پاسخ

قیمت دومش کو☹️☹️☹️

سلام منم خبلى سختى كشيدم
دخترم ٢٩هفته بدنيا با وزن ١/١٠٠
شوهرم ورشكست شده بود من انقد غصه خوردم نه پول داشتيم نه هيچى همه چيز رو كمون رو فروختيم
تو همون وضع من زايمان كردم
خدا براى كسى نياره بى پولى يور بچه انقد زود بدنيًا اومد يور
من كامل نابود شدم دخترم ٣٥روز بخاطر اينكهنميدن بلد نبود بيمارستان بود

عزیزم کاش فقط خدا همراهت باشه بقیه را ول کن تنت سلامت

منم از کلمه نارس متنفرم دوقلوها ۳۳ هفته و ۴ روز دنیا اومدن اندازه ی کف دست بودن کوچولو یکیش من ترسیده بودم پریده بود بالا تا دنیا بیارنش کبود شده بود ب دخترم ک پیشش بود گفته بود اگ سومین کیسه پلاسما جواب نده روش تا صبح زنده نمیمونه اما خداروشکر جواب داده بود و مشکلی پیش نیومد ی قلم از وقتی تو شکمم بود قلبش ی حفره ریزی داشت بهم گفته بودن وقتی ۹ ماه بشه خوب میشه موقع شیر خوردن نفسش میرفت میخواستن انتقالش بدن به استان اما اونم خداروشکر رفع شد و نیاز نشد بره اگ میرفت ی پسرم کازرون بود و یکیش شیراز هیچوقت فکر نکنم زایمان هیچکس به اندازه من بد بود اما خداروشکر بعد ۱۱ روز بستری اومدن خونمون و شدن قند روزهای تلخ من امید زندگیم و نور خونم و فضولهای کوچولو

بدترین روزای عمرم وقتی بود ک بچم تو ان آی سیو بود خیلی گریه کردم میدونستم اتفاقی براش نمیفته ولی دلم تیکه تیکه میشد ازم دور بود مجبور شدم دست خالی برگردم خونه

پسر من يك ماه و نيم nicu بود هنوز بعد يكسال حالم بده و هربار يادش ميوفتم قلبم تيكه تيكه ميشه

پسر منم 3 روز توی ان آی سیو بود خیلی بد بود خداراشکر ک گذشت و تمام شد شب آخر انقدر خدا رو التماس کردم گفتم فردا ترخیص کنن صبح دکتر شیفت آمد ترخیصمون کرد

دقیقن مننفرم از کلمه نارسسسسس

قسمت دوم ندارع

دختر منم ای بو جی زود دکترا نفهمیدن دخترم تا سی و نه هفته جنگیده بود 😭اصلا تکون نداشت من حس نمی‌کردم و فک میکردم طبیعیه ...سی سه هفته ب بعد دیگه رشد نکرده بود .....یه روز رفتم بهداشت ضربانش نامنظم بو منو فرستادن آن اس تی حرکات ثبت نمیشد و من به دروغ میکنم تکون میخوره 😭😭😭😭چون از زایمان میرسیدم 😭😭😭گفتن پس حس میکنی مشکلی نیست ...ناگهان سه نه هفته شش صبح تو خواب لایه صد بیدار شدم مث تیک مث این گ چیزی پاره بشه پاشدم آب سرازیر شددددد...کنترل نداشتم دیگ کیسه آب پاره شده بود رفتم بیمارستان به ظهر دخترم باوزن دو دویصت دنیا اومد خیلیییی سخت بو اوایل بزرگ کردنشششش

خداروشکر الان سالمه کنارمه معجزه خدا بود ....و فقط خودمون می‌دونیم چی کشیدم 💔💔

قسمت

درک میکنم خواهر منم کشیدم

سوال های مرتبط

مامان آمین🤎 مامان آمین🤎 ۱ سالگی
من تا حالا عکس پسرمو استوری نزاشته بودم چون مامان و بابام و شوهرم میگفت اصلا
نزار. ۲ روز پیش تولد پسرم بود با شوهرم تصمیم گرفتیم عکسشو بزاریم برای اولین بار. مامان و بابام بازم راضی نبودن هی میگفتن تو خودتو زتدگیت خیلی تو چشم هستین. از چند تا فامیل شنیدیم که هیچی تو زندگی کم نداره دبی زندگی میکنه شوهر عالی بچه نداشت که خدا اونم بهش داد. خلاصه میگفتن عکس بچتو نزار( ماشالله پسرمم خوشتیپه🤣)خلاصه ما گفتیم نه بابا همه عکس میزارن پس باید چشم بخورن. راضیشون کردیم و همه عکس پسرمو گذاشتیم خاهرای خودم و خاهرشوهرام. خلاصه گذشت و دیشب رفتیم با پسرم حموم زیر دوش حموم نشسته بودم پسرمم رو پام نشسته بود. یهو دوش حموم باا تمام میله ها و تجهیزاتش از جا کنده شد افتاااد رو سرم. شوووک بهم وارد شد سریع به پسرم نگاه کردم ببینم تو سر اونم اومده یا نه که خداروشکر تو سرش نیومده بود😭 خدا رحم کرد به پسرم. خیلی سنگین بود تا چند ساعت سرگیجه داشتم. الان فهمیدم مامان و باباها بهتر از ما میفهمن.به چشم اعتقاد نداشتم ولی الان اعتقاد پیدا کردم. خدا پسرمو دوباره بهم بخشید که تو سرش نیومد😢🙏🏻
مامان یه گل پسر مامان یه گل پسر ۱۴ ماهگی
یاده روز زایمانم افتادم سزارین بودم پسرم من چند ثانیه گریه کرد صداش به زور درامد و بهم نشونش ندادن🥲🥲🥲سریع بردنش گفتن اب شکممو خورده تنفسش مشکل داشت اصلا نشونم ندادن فقط ترسیدم گفتم پسرم حالش خوبه چرا نشونم نمیدیش دکتر بهم گفت حالش خوبه باید بره استراحت ولی مثل خودت خوشگله🥲🥲🥲دو روزی هم که بیمارستان بودم بچمو پیشم نیوردن تا ۶ روز بستری بود ان آی سی یو
هر مادری میومد تو اتاقم با صدا یه بچه میومدن انقدر اونشب گریه کردم مامانمم پا به پام گریه میکرد🥲🥲🥲میخواستم دق کنم میگفتم چرا بچم پیشم نیست🥲🥲ولب چون سنم کم بود تحمل دردمم پایین بود بعضی وقتا میگم شاید حکمت خدا بود تو اون شرایط خدا گفت خیلی بتونه خودشو جمع کنه توان بچه رو نداره سزارینم اسون بود خودمم خواسته بودم سزارین شم ولی خوب بخیس دیگه به راحتی نمیتونی شیر بدی و بدیش اینه که تا ۱۲ساعت نباید بلندشی
روزی که رفتم ان ای سی یو به پسرم شیر بدم برا اولین بار خیلی راحت بود برام سزارینم بهتر شده بود و خودم جونی داشتم که بتونم بچمو هندل کنم
درکل از بارداریم و زایمانم راضی بودم فقط خاطره دیدن پسرمو نداشتم🥲🥲🥲
مامان 🩵امیر مهدی🩵 مامان 🩵امیر مهدی🩵 ۱ سالگی
پارسال ۲۶ آذر
ساعت ۱۱ اینا بود رفتم سرویس بلند شدم دیدم داره ازم آب میره
یه آب داغ نزدیک دو دیقه منتظر شدم دیدم داره میریزه مادرمو صدا زدم
گفت زود آماده شو بریم بیمارستان
ب دکترم زنگ زدم گف برو بیمارستان
رفتیم معاینه کردن گفتن چیزی نیس 😐😑
تست آمینو شور برداشتن گفتن کیسه آبت سالمه و پاره نشده
ولی نشتی داری 😐🤣
ی شب موندم اونجا فردا ترخیص شدم
هم خیلی خوشحال شدم کیسه آبم ترکیده هم ناراحت شدم چون دو روز بود مادر و پدرشوهرم عازم کربلا شده بودن دوس داشتم همچنین شوهرم دوس داشت وقتی اونا اینجا هستن زایمان کنم
۳۵ هفته و ۶ روزم بود
خسته بودم جونم ب لبم رسیده بود انقد این بچه ت. بازداری بهم استرس میداد فقط ی هفته کامل ترشحات خونی موکوسی داشتم
دهانه رحمم باز می‌شد، فشارم میرفت بالا ،دهنم کچ شده بود، خون دماغ شدید میشدم ،۱۲ بار بستری شده بودم
ولی گفتن ن برو خونه زوده هم خوشحال شدم بچه نمیره دستگاه
هم ناراحت چون دیگه طاقت نداشتم
و من هفته ۳۶ و ۶ روز اورژانسی با فشار ۱۸ رو ۱۲ ۴ دی زایمان کردم
دو روز بعد اومدن خونواده شوهرم از کربلا 🥺🥺🥺
چقدر زود گذشت این روزا خدا انگار همین دیروز بود
باور میکنید این یه سال برام خیلی زود گذشت
حتی دلم برای اون بارداری سخت هم خیلی تنگ شده
من اون روز وقتی بچه دنیا اومد تو شوک بودم هیچ جسی نداشتم برا پسرم ت اتاق عمل تا چندین روز خنثی بودم
ولی الان افسوس میخورم چرا حسی نداشتم چرا خوشحال نبودم
تو شک بودم باورم نمیشد تموم شد اون همه سختی
الان که فکر میکنم ب اتاق عمل و اولین دیدار منو پسرم قلبم تند تند میزنه چشام اشکی میشه و هزاران بار شکر میکنم خدارو
مامان نیک و راد💕 مامان نیک و راد💕 ۱۷ ماهگی
مامان آرهان🩵 مامان آرهان🩵 ۱۶ ماهگی
خیلی زود میگذره پارسال پونزده اسفند تو خونه بودم اخرین تیکه از وسایل اتاق ارهان اومده بود زنگ درو که زدن پستچی گفت خانوم بستتون اومده من چون کل بارداریم استراحت مطلق بودم نمیتونسم زیاد از پله استفاده کنم رفتم دم در بسته رو برداشتم با ذوق تندتند اومدم چیدم تو اتاق پسرم همینک رفتم از اتاق بیام بیرون حس کردم یهو کل شورت و شلوارم خیس شده 😭حسش اون لحظه وحشتناک بود من ۳۶هفته بودم سریع زنگ همسرم زدم رفتیم بیمارستان ماما معاینه کرد گفت کیسه اب سالمه توهم زدی فرستادنم خونه 🙂ولی من نشتی داشتم سه روز بعدش نوبت دکتر داشتم به دکترمم گفتم که اینطور شده معاینه کرد گفت چیزی معلوم نیست دراز بکش سونو شی تو سونو معلوم شد اب دور جنین انقد کمه و بایدسربع برم بیمارستان یادم میوفته دلم میخاد گریه کنم خداروشکر که پسرم الان سالمه واقعا موندنش معجزه بود عروسک قشنگ مامان چقدر خوشحالم دارمت تولدت مبارکم باشه تو این روزای سخت تنها دلیل بودنم تویی💖