۸ پاسخ

دقییییقا شبیه به دختر من،دقییییقاااا
بسیار باهوش و باادب و مهربونه،خیلی بچه بادرک و فهمی هستش اما تک تک اینکارهارو انجام میده و منو خیلی عصبی میکنه
مداوم دوست داره کنارش باشم و باهاش بازی کنم و کلا دوست داره تک تک لحظه هاش بامن سپری بشه😓

دقیقا دختر منم همینه
خیلی به من وابسته اس همش میخواد که شش دانگ حواسم بهش باشه
خیلی هم ماشالله تیز و باهوشه سریعا تغییر رفتار و حال روحی آدما رو متوجه میشه
مشاورش میگفت اینجور بچه ها هوش هیجانی بالایی دارن
بعضی وقتا واقعا بهش میگم مامان جان چند دقیقه ولم کن توروخدا

پسر منم همینه بخاطر اینه که تنهان فکر کنم🤦🏼‍♀️من ظهر خواستم ده دقیقه فقط دراز بکشم تنها باشم مگهههه گذاشت ۲۰۰ بار اومد بالا سرم، اخر اومد دستمو گرفت برد😅

ببین من دخترم همینجوره امتحان کردم وقتی کاری بهش میدم و مثل بچه باهاش رفتارنمیکنم خیلی بهتره، انگار چون احساس بزرگی میکنن انتظاردارن مثل ادم بزرگا بهشون توجه کنید ازشون سوال کنید

واقعا این کار ادمو عصبی میکنه

دختر منم هیطوره عصبیم میکنه

فک کنم این کارش تایم داشته باشه، پسرمنم خیلی بهم وابسته هست اما چندوقت بود همینجوری چسب شده بود اونموقع 4 ونیم سالش بود، الان بهتر شده اما بازم وابسته هست. بنظرم با یه مشاور هم صحبت کن. . انشاالله چندوقته دیگه که اوضاع آروم شد، ببرش مهد و باشگاه و جاهای دیگه، وابستگیش کمتر میشه

دختر منم همینه، وقتی با هم خونه ایم من اجازه ندارم تلفن حرف بزنم یا گوشی دستم بگیرم، تازه دختر من با داد و قهر و عصبانیت میگه که حق نداری کاری انجام بدی، نباید تلفنت رو جواب بدی، کلا داستان دارم باهاش، حتی توی جمع که هستیم نمیذاره با کسی حرف بزنم، یا بعضی وقتا توی جمع میگه همه سکوت،هیچ کس حق نداره حرف بزنه و همه باید به من نگاه کنید

سوال های مرتبط

مامان موچول مامان موچول ۵ سالگی
پسرم یه حرفایی میزنه میترسم بلوغ زودرس بگیره... البته یکم رمانتیک هستا مثلاً من لباس جدید بپوشم میگه واای مامان چقدر خوشگل شدی
تو این یک سالی که میرفت پیش۱ اونجا از یه دختری به اسم هانا خیلی خوشش میاد بقول خودمون کراش زده بود روش ولی در حدی که می‌شوند می‌گفت هانا دختر خوبیه حرف منو گوش میده هانا فقط دوست منه . این حرفا
جدیدا برادرم نامزد کرده یه عقد و یه پاگشا پدرم اینا فعلا برای گرفتن
امشب پسرم نشسته میگه منو هانا بزرگ شدیم با هم عروسی میکنیم ماشین مونو گل میزینیم فلانی تو عروسیمون هست بهمانی ام بزرگ شده اونم هست .بعد تو و بابا برامون مهمونی میگیرین بعد ما تو مهمونی میرقصیم تو عروسیمون ماشین گل می‌زنیم
شوهرم میگه تقصیر توئه تو خیلی بهش عشقم عزیزم دوست دارم عاشقتم میگی اینم اینجوری میشه میگم بچمه هالک که تربیت نمیکنم .به نظرتون چیکارش کنم پسرمو یکم این خیالات نگرانم کرده هم زوده واسه سنش هم به نسبت پسر بودنش اصلا این افکار عادی نیست

فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری پوشک پوشک پوشک