۱۵ پاسخ

عزیزم زیاد سختش نکن اگه خونتون نزدیک جای حساسه خوب یه مدت فاصله بگیرید
اگه نیست خوب خطری نداره
شرايط برا همه ما یکیه زیادی بزرگ و پررنگ میکنی فقط خودتون اذیت میشید
بچه هم استرس میدید
فقط ‌کافیه کنار پنجره نمونید همین

وقتی میام گهواره هشتاد درصد،همین مدل پست ها و حرفهاس، پس من چرا اینجوری نیستم🥴🫣🤔🤔🤔

شما چیزی میدونین که من نمیدونم،یا جدی جدی افسردگی چیزی دارین، جنگه درست، نگرانیم درست، بلاتکلیفیم درست. ولی هنوز که زنده ایم.اصلا به این فکر کردی که شاید نمردیم، و همه چیز خیلی بهتر از قبل شد،پاشو جمع و‌جور کن خودتو بابا، زندگی تا بوده همین بوده

هیییی منم به این‌ چیزا فک میکنم همش خواب جنگ میببنم تو خوابم ارامش ندارم

اخبار ایران میبینی اونا تسلیم شدن اخبار اون ور ایران تسلیمه همش دروغ همش چیزای که میخوان نشون میدن امریکا برا منافع خودش حمله کرده وبخاطر مردم ما نیست ولی هیچ کدوم ولی دیگه تحمل مردم تموم شد من که هیچ امیدی برام نمونده هرچی تلاش میکنیم نمیشه بچهامون اینده ندارن حداقل به فکر بچهاتون باشید

دیگه اتفاقیه افتاده شرمندگی نداره که زندگی ادامه داره با کلی پستی بلندی و اتفاقای خوش و ناخوش امروز وضع ما اینه ۱۰ سال بعد شاید وضع یکی یه گوشه دیگه دنیا همینکه سعی کنیم شریف باشیم انسان باشیم برا بچه مون کم نزاریم در حد وسع خودمون یعنی ما بهترین بودیم

بمب اتم اخه مگ الکیه ...

عزیزم قزوین خبری نیست که...

خب ما هم وصل میکنیم میگه برای چی میگیم که موشک ن یاد تو خونه بعدم می‌خنده و تمام
دخترمن نمیترسه

عزیزم هممون نگرانیم ترس داریم
ولی چاره چیه انشالله ک میگذره امیدمون بخدا

منم صبح حالم گرفته بوداینجاگفتن به چیزهای خوب فکرکن وباافکارمثبت بروپیشوازسال جدید منم همین کاروکردم حالمم خدایی بهترشدکه یدفعه یه صدایی اومدبادخترم دورازجون سکته کردیم شوهرمم خونه نبودفقط ازخدامیخوام تن همه سالم وسلامت باشه وبه زودی این ج.گ تموم شه

اینکه بی سروصدا آره میزنه ترسناکه

کجای کاری تو این اوضاع بعضیا دنبال سومی هستند..من از این که بمب بزنند همه بمیریم هم ترس ندارم
قحطی بزرگترین ترس منه

همه مثل همیم بخدا به قول تو منم شرمنده ام وقتی بچه سوال هایی میپرسم که جوابی براش نداریم ولی چه میشه کرد

کی گفته بمب اتمی میزنه؟

خدا باعث و بانیش رو لعنت کنه. با خودت اینطور نکن. سعی کن بچه ات هیچ چیزی حس نکنه. من همش میگم جشنه ترقه میرنن و ...

سوال های مرتبط

مامان دو تا عشق مامان دو تا عشق ۵ سالگی
فرزند پروری فرزندپروری فرزند پروری
پوشک بچه تربیت شیرخشک
داشتم جواب یه مادر عزیزی رو میدادم دیدم پاک کردن خواستم تجربه خودم رو بگم من دو تا بچه دارم قطعا روزایی هست حوصله ندارم خسته ام یا مثل الان استرس فشار .... اما وقتی عصبانی هستم اول از همه خودم قبول میکنم حال دلم خوب نیست
دوم تلاش می‌کنم سریع تر خودم رو به روز رسانی کنم
سوم واقعا مطالعه راجب کتک زدن کودک آگاهی و کنترل ما رو بیشتر میکنه
من از اول بچه ها رو کتک نزدم ولی خیلی عصبانی بشم
بهشون میگم دارم ناراحت میشم .این یعنی خیلی عصبانی هستم
واسه همین با شنیدن این کلمه اونا هم ناراحت میشن و معمولا در ادامه میگم بشین به کارت فکر کن
دخترم سریع میره اتاقش و مدتی فکر میکنه و بعد میاد میگه مامان میخای راجب موضوع حرف بزنیم
اما پسرم خیلی عاطفی هست اگه بهش بگم داری منو ناراحت میکنی خیلی شیرین زبونی میکنه میگه مامانا از بچه ها ناراحت نمیشن آخه من عشق تو هستم
این کلمات رو از خودم یاد گرفته واقعیت همینه همونجوری من و پدرش باهاشون رفتار میکنیم اونام همونا رو بازتاب میدن
مامان رادمهرورادوین مامان رادمهرورادوین ۵ سالگی
ای مامانیی که نصفه شبی پامیشید به بچه هاتون شیر بدین خدابهتون قوت بده میدونم خسته اید کلافه اید دلتون میخوادیه کم بیشتر بخوابید ولی این بار که خواستین به بچه هاتون شیر بدین تورو خدا برای دل منم دعا کنید، و بدونید که من حاضرم دوسال بعد این هم نخوابم اما بتونم به رادوین شیر بدم بدونید که خیلی دلم میخوادیه کم جای شما باشم ، که یه کم رادوینو بغل کنمو توی بغلم آروم بگیره نه که بذاره بره، تورو خدا برام دعا کنید بتونم زندگی قبلی م رو از سر بگیرم دارم از غصه شیر نخوردن رادوین دیوونه میشم، به هرکی بگم مسخره م میکنه ،نمیتونم دردمو به کسی بگم ، نمیدونم شاید اگه شیرم از اول کم بودیا بچه سینه رو از اول گرفته بود اینقدر غصه نمیخوردم ، دردم اینکه که رادوین از اول میلی به گرفتن سینه نداشت تا میذاشتمش زیرسینه جیغ میزد گریه میکرد، انگار بچه م هیچ وقت منو دوست نداشت😭😭😭یه سال و دوماهه رادوین سینه منو نگرفته تمام مدت گریه میکنم ،خیلی به شوهرم گفتم پول بده شیردوش برقی بخرم گفت نمیخوادمن شیرخشک میخرم به بچه میدم مادرمم به شوهرم میگفت ولش کن نمیخوادبخری خیلی ازشون ناراحتم دخترا
من با همه وجودم میخواستم به بچه م شیر بدم ،ولی تا بچه گریه میکرد یکی پامیشد یه شیشه شیر درست میکرد بچه رو میبرد منم که با رادمهرگرفتارشده بودم چون دوروز بیمارستان مونده بودم برگشته بودم رادمهر همش بیقراری میکرد میچسبید به من--بقیه توی کامنت
مامان آرسام و آراد مامان آرسام و آراد ۴ سالگی
واقعا چقد بعضی پدر مادرا بیخودن آدم خودشون و بچشون رو میبینه حالش بهم میخوره😒خاله شوهرم از شهرستان اومدن امروز قراره پسر کوچکش ک فکر کنم کلاس ۳یا۴ هستش رو ببرن دکتر این کوچیکه انقد نچسبه ک حد نداره دوسدارم بگیرم لهش کنم😒غروب پسرمو اذیت میکرد هی پسر بزرگمو صدا میزدم میگفتم بیا پیش خودم نیومد هی صدا زدم هی اینم اذیتش میکرد دیدم برگشته ب پسرم میگه نیا پیش من وگرنه عین سگ میزنمت پسرمو صدا زدم جواب نداد اعصابم از کنترلم خارج شد پاشدم پسرمو گرفتم بدجور زدمش محکم داد زدم مادرشوهرم میخاست ازم بگیرتش محکم داد زدم گفتم ولش کن کشیدمش آوردمش بیرون از خونشون شوهرم رسید گفت چیشده گفتم فلانی اینکارو کرده با صدا بلندم گفتم بشنون شوهرمم گفت هرکسی هرغلطی میکنه باید بچه رو بزنی گفتم غلط میکنن اینجوری میگن به بچه من....خلاصه نمیدونم چرا یهو همچین واکنشی نشون دادم از غروبه غم عالم رو دلمه چرا اینجوریش کردم زدمش😞😞😞کاش دستم بشکنه بخدا یهویی اینجوری شدم اصلا دست خودم نبود کل بدنم میلرزید صدام بدجور رفت بالا همشون شوک زده شدن منو نگا میکردن😑واقعا دیگه به این نتیجه رسیدم باید برم پیش روانپزشک دارو بگیرم خیلی بدجور شدم اصلا تحمل ندارم به کوچیکترین چیزا واکنش شدید نشون میدم