۱۴ پاسخ

آمین💚🌱
امیدوارم امسال حال ایران خانممون خوب بشه💚💕🌱

چه شمع قشنگی🫠😍

آمین❤️🤍💚

الهی آمین🥹❤️
سال نوت مبارک عزیزم
چه شمع قشنگی🫠

الهی آمین ❤🕊

آمین یارب العالمین

الهی امین عزیزم♥️
انشالله سایه جنگ از همه کشورا برداشته بشه همیشه نوروز رو با دلی شاد و پراز امید جشن بگیریم🤍🌱✨️

من هم عاششششق بیوت شدم♥️✌🏻😃

چه عکسی چه شمعی 👍 عالی

الهی آمین🥹🫂

به امید خدا ی مهربان و بخشنده سال نو شمام مبارک ♥️

وای شمعت🥹🥹

الهی امین‌

عاشق بیوت شدم .عیدت مبارک❤️

سلام سال نو مبارک 🫶🎉🌷
چه شمع زیبایی دلم رفت براش😍😍😍

سوال های مرتبط

مامان نیلمــ🌛ـــاه مامان نیلمــ🌛ـــاه ۷ ماهگی
مامان زهرا و ثنا💞 مامان زهرا و ثنا💞 ۶ سالگی
مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
پارت ۱۸۷
البته جاوید و ثریا و خانوم جانم هم همراهی کردن... تو دلم دائم از پابلو عذرخواهی می کردم که به حرفش گوش ندادم اما هنوز غم از دست دادنش روی دلم سنگینی می کرد باید سبک میشدم...
بعد از خوردن چای و یکم گپ و گفت درحالیکه برای خواب اماده میشدم با صدای سلام گفتن پسر نوجوانی برگشتم ...سیروس بود ماشاالله چقدر بزرگ شده بود قد بلند و چهارشونه ... با خنده گفتم عمه جان چرا مامان و بابات نگفتن تو اینقدر بزرگ شدی، من هنوز سایز بچگیهات برات سوغاتی اوردم...
جاوید خندید و گفت هرچی برای من اوردی بده پسرم سایزمون یکیه...
چقدر پسرم گفتن جاوید به دلم نشست... خیلی واقعی بود... بازم ایران برای من سراسر آرامش بود..
دوسه روز خونه جاوید بودمو تعط.یلات عید شروع شد و همگی رفتیم باغ شمرون...
آقا هاشم و زهرا خانوم اونجارو به بهترین نحو اداره می کردن .. دوتا بچه هم اونجا بودن که نظرمو جلب کرد..یه دختر بچه شش هفت ساله و پسر بچه چهار پنج ساله...
زهرا خانوم مدام مواظبشون بود و با حوصله بهشون رسیدگی می کرد .. اولش فکر کردم شاید زهرا خانوم بچه دار شده ،اما با یاد اوری سن و سالش متوجه اشتباهم شدم.. از خانوم جان پرسیدم این بچه ها کین؟؟؟ پدر و مادرشون کجان؟؟؟
خانوم جان لبخند تلخی زد و گفت این فرشته ها نورچشم آقا هاشمن... خواهرزاده های زهراخانوم ..ابادان زندگی می کردن...پدر و مادرشونو توی بمبارون از دست دادن... زهرا خانوم که خبر شد رفت آوردشون پیش خودش نگهشون میداره .. بهرحال خاله مثل مادر میمانه...
حانم جا درد و دلش باز شد از گذشته ها گفت و بعد گفت،من هنوزم معتقدم چشم و نظر خانواده کوچک اما خوشبخت منو گرفت...