پارت ۴)
دوازده منو با ویلچر بردن به سمت زایشگاه با نامه دکترم
ساعت دوازده همه هم رزیدنتن متاسفانه بیمارستان امام
و خوب کسی که منو آورد تو قسمت زایشگاه برا ان اس تی
رفت رزیدنتی که مسئول زایشگاه بود رو بیدار کرد از خواب😐
خلاصه منو تحویلش داد و دستگاه ان اس تی رو بست و برگشت گرفت خوابید
نیم ساعت بعد من در حال ترکیدن بودم دسشویی داشتم به شدید ترین حالت ممکن
نمی‌دونستم بلندشم نشم
ساعت دو بود که خانم دکتر یا رزیدنت رحیمی
تصمیم گرفتن بیدار بشن بیدار که شدن با خانم خانم گفتن آمد سمت من
گفتمش دسشویی دارم کجا برم گفت برو اون قسمت
گفتم بردارم اینارو گفت په نه په میخوای با اینا بری
خلاصه دستگاه ان اس تی رو از شکمم کندم و رفتم دسشویی
می‌شنیدم به پرستار می‌گفت هیچیش نیست علکی آوردنش این ساعت از شب
معلوم نیست دکترا چشونه
از دسشویی که برگشتم توقع داشتم دوباره برام دستگاه رو بذاره ولی نذاشت و برگشت خوابید
😐😐
تا ساعت چهار و نیم یا پنج بود
که بیدار شد بهش گفتم ببخشید نمی‌خوای برام دستگاه وصل کنید گفت باشه میخوای بری دسشویی برو من هی باز و بسته اش نمیکنم گفتم باش
رفتم دسشویی و این دفعه دستگاه تا ساعت ۶و۶:۲۰وصل بود بهم
(بگذریم این تایم های که دستگاه بهم وصل نبود هی منو از زایشگاه می‌انداخت بیرون می‌گفت برو رو تخت خودت بخواب حالا اتاق های زایشگاه جا نداشت پر همگی تو راهرو سه تا تخت گذاشته بودن آخرین تخت برای من بود)
در حالیکه دکتر من که پریناتولوژی
و دکتر سعادتی هستش استاد این بیمارستان هست
و بهشون گفت تو نامه سه روز تو زایشگاه دستگاه مستقیم وصل باشه

۱ پاسخ

وای عزیزم
حالا بیمارستان حضرت زینب اینطور نیست
خیلی خوبه

سوال های مرتبط

مامان ملکا🥹💗 مامان ملکا🥹💗 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان❤️
پارت ۲



خلاصه زنگ زدم زایشگاه بیمارستان علائم و گفتم گفت بیا اینجا تا چک کنیم تا شب وایستادم به مامانمم گفتم که درد دارم من میرم بیمارستان،رفتم زایشگاه یکبار معاینه کرد هیچی نگفت من پرسیدم سر بالا جواب داد گفت برو اون اتاق تا بیام ان اس تی بگیرم،من ساعت ۸نیم رفتم تا ساعت ۹ نیم یک رب به ۱۰ داشت ان اس تی میگرفت و دردم شروع شد و نینی خیلی سفت میکرد منم نپرسیدم که چیشد پرستار اومد گفت بچه تکون میخوره گفتم نه گفت خیلی خب باز رفت هیچی نگفت دوباره اومد همه ی سونو هامو برداشت رفت منم نمیدونستم میخواد چیکار کنه دوباره بعد از یک رب بیست دقیقه اومد گفت هرچی طلا داری دربیار بلند شو لباساتو عوض کن میخوایم بستری کنیم شوهرت رفته پرونده تشکیل بده منم هری دلم ریخت یهویی خودم تنها تو بیمارستان نه گوشی ای نه هیچی گفتم یه تلفن بدین به مامانم زنگ بزنم گفتن همسرت هست خودش خبر میده،منم دیگه گریه هام شروع شد کلی گریه گردم واسه اینکه تنها بودم اومدن سرم و اینارو وصل کردن دوباره ان اس تی گرفتن منم رو تخت گریه میکردم بعد دیدم پرستارا دارن باهم حرف میزنن که خانم دکتر تو راه داره میاد مریض و اماده کنید گفتم خانم دکتر براچی داره میاد گفت قراره بری اتاق عمل واسه زایمان گفتم یا ابلفضللل دوباره کلی گریه کردم اومدن سوند و اینارو وصل کردن بعد از نیم ساعت گفتن خانم دکتر رسیده بیارینش پایین سوار ویلچر کردن ساعت ۱۱ شب منو بردن سمت اتاق عمل واقعا یه شوک بزرگی بهم وارد شده بود.


#فرزندپروری
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۲ ماهگی
مامانایی که میخواین برین گنبد بیمارستان بسکی تجربه من از زایمان تو بسکی
من شب قبل ساعت ۹ رفتم کارای بستریم شد که لباس عوض کردم و برام سرم زدن و ان اس تی گرفتن و خدمات زایشگاه یه کوچولو بنده خدا عصبی بود امد زیر شکمم تمیز کنه زد برید شکمم رو به روی خودشم نیاورد ان اس تی که دادم رفتم تو یه اتاق دیگه که شما تو زایشگاه میتونین یه همراه داشته باشین از لحاظ غذا بگم که افتضاحه ولی پرسنلش بد نبود تو زایشگاه پرسنل اتاق عملشم عالی بودن خصوصا دکتر بیهوشیم که خانوم قاسمی بود بخش زنانم شما اگر از یکی همراه بیشتر داشته باشین ۱ تومن اضافه میگیرن ازتون ولی خوبیش این بود تا ۱۲ شب همسرم میتونست بمونه پیشم اما از همه داغون تر مسئول بیمه سلامتش بود که خدا لعنتش کنه بیمه منو تایید نکرد وقتیم پیگیری کردم میگفت باید ۴۸ ساعت تو زایشگاه میموندی حالا نمیدونم چجوری باید با کیسه اب پاره ۴۸ ساعت میموندم تو زایشگاه خدا داند در کل بیمارستان بدی نیست ولی در سطح خصوصی هم نیست از خصوصی فقط اسمشو داره با توجه به بیمارستانای خصوصی دیگه ای که من دیدم
مامان امیر علی مامان امیر علی ۴ ماهگی
تجربه من از سزارین با بی هوشی
پارت یک
بالاخره روز ۱۲ اسفند با کلی استرس فرا رسید طبق هماهنگی که با دکترم داشتم ساعت ۵ صبح رفتم بیمارستان و از ساعت ۱۱ شب قبلش هم ناشتا بودم
در بدو ورود نامه پزشک رو دادم به پذیرش که گفت برو زایشگاه که بهت نامه تایید بدن و بیارش
رفتم زایشگاه اطلاعاتمو گرفتن و نامه رو دادن بردم پذیرش اونجا کلی فرم ب من و همسرم دادن که پر کنیم منتهی من به خوندنش نرسیدم چون از زایشگاه زنگ زدن ک برم اونجا
خباصه من رفتم و همسرم بقیه کارا رو انجام داد
رفتم زایشگاه گفتن لباساتو عوض کن و بعدش بردنم توی یه قسمتی که بهم سرم وصل کردن و دستبند مخصوصمو زدن و بعدش ان اس تی ازم گرفتن
بعدش گفتن رو همون تخت دراز بکشم تا زمانی ک نوبت عملم برسه
حدود دو ساعتی اونجا بودم که مابینش اومدن ازم خون هم گرفتن برا ازمایشا
تقریبا اخرای دو ساعت بود که گفتن اماده شو که سوند بزاریم
من از قبل درخواست دادم ب دکترم ک توی اتاق عمل بزاره ولی گفت چون بیهوشی مبگیری بهتره قبل اتاق عمل بزارن ک ماده بیهوشی به بچه نرسه
مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۲ ماهگی
تجربه زایمان دومم پسرم
خب سرپسرم خیلی اذیت بودم ماه درد داشتم آزمایش داده بودم بخاطر اینکه وزنم زیاد می رفت بالا جوابش که اومد مشخص دفع پروتئینم بالاس ودکتر گفت برو بیمارستان رفتم بیمارستان گفت باید بستری بشی ۵ دی ماه بود ولی تاریخ زایمانم ۵ بهمن بود بعد گفتم واسه زایمان بستری میشم؟ گفت نه بخش بستری میشی تا تحت مراقبت باشی عصر بستری شدم ساعتای ۷بود احساس آبریزش داشتم به پرستارگفتم گفت باشه صبر کن میفرستم زایشگاه تا ازت nstبگیره اونجا که رفتم گفت برو دراز بکش معاینه کنم گفت یک سانتی بعد بردnstبگیره دستگاه رو وصل کرد رفت بعد نیم ساعت اومد دستگاه رو چک کرد همین که دوباره میخواست بره که نوارقلب بچم رفتم دستگاه رو شکمم رو دستکاری کرده گفت پاشو پاشو زود باش برد منو داخل زایشگاه و داخل اتاقی که دستگاهش پیشرفته هست ویه ماسک اکسیژن بهم وصل کردن همه پرستارا اومده بود بالای سرمن ومن ترسیده بودم صدای قلب بچم اومد وبعد اینکه اوضاع اوکی شد دوباره معاینه کرد گفت دوسنت وگفت انقباض نشون میده دستگاه گفت برو واسه زایمان که دوباره افت کرد صربان قلب بچم ودوباره همشون ریختن سرم وتا دوباره برگشت وگفتن دیگه ریسکه برین از شوهرش رضایت بگیرین ببریمش واسه سزارین که بردنم اتاق عمل اون سوزن روزد کلا زیاد چیز نفهمیدم
مامان احمد مامان احمد ۴ ماهگی
پارت۲)
به خانم دکتر گفتم
که شکمم سفت میشه حتی دو روز قبلترش روز
جمعه رفتم بیمارستان امیر المومنین گفتن باید ۳۴ هفته به بالا باشی تا بستریت کنیم
یا معالجه
برو بیمارستان امام رفتم امام و سه بار ان اس تی گرفتن
دوبار اول بچم کم تحرک بود
بار سوم با بستنی و نوشابه اوکی شدش
خانم دکتر وقتی حرفامو شنید گفت بلندشو بریم ان اس تی بده
دستگاه بست رو شکمم
و۳۰دقیقه ان اس تی شروع شد
یه دستگاه ایم دستم بود که اگر نی نی تکون خورد فشارش بدم
دروغ نگم یکی دوبار علکی فشار دادم
ولی با این حال خانم دکتر وقتی جواب ان اس تیمو دید
گفت نگرانت نمیکنم ولی چندان جوابش خوب
نیست
اگر گشنته برو غذا بخور یا برو چیز شیرین بخور برگرد
این ازمایشم برو فوری بده
چون پاهام ورم کرده بودن
خانم دکتر برام آزمایش فوری دفع پروتئین نوشتن
که رفتم آزمایش دادم و رفتیم برای شام خوردن
وقتی برگشتم مطب دکتر ده و نیم بود وبنده خدا منتظرم بودن
(عکس همون روز وقتی همسرم گفت چرا اینقدر داره طول می‌کشه)
مامان نورِ دیده☀️ مامان نورِ دیده☀️ ۹ ماهگی
رفتیم سمت زایشگاه ،ساعت ۳ونیم پذیرش شدم ،معاینه کرد
من تو معاینه مطب ۱ سانت بودم و تو زایشگاه ۲ سانت با دهانه رحم نرم ،ک ب لطف شیاف گل مغربی این اتفاق افتاد
حدود نیم ساعت ان اس تی بهم وصل بود بعد بردنم تو اتاقی ک قرار بود زایمان کنم دوتا سرم معمولی بهم زدن و تا ساعت ۶ دردای خودم نامنظم و کم بود
ساعت ۶معاینه شدم ۴سانت بودم و امپول فشار رو شروع کردن ،این وسط چند باری ان اس تی گرفتن ،من بخاطر صدای جیع اتاق بغلی اصطراب شدید گرفتم ک ضربان قلب خودم و بچم نامنظم شد و دستگاه مدام هشدار میداد...
کم کم اوضاع بهتر شد ،ساعت ۷ دردای زایمانم شروع شد
انقباض کل شکم ب همراه درد زیر دل ک هنوز قابل تحمل بود
اومدم پایین،راه رفتم
گفتن درد نداری دستات بگیر ب تخت و قر کمر بده ،درد ک شروع شد حالت چمباتمه بشین و فقط نفس بکش
برای من خیلی موثر بود ،دردارو کاهش میداد و بچه ب سمت لگن میومد
نیم ساعتی ورزش کردم ،گفتن بریم رو تخت ،معاینه شدم فعلا ۵سانت بود ولی زور زیادی روم بود با حس دفع
میرفتم دسشویی خبری نبود ،میومدم رو تخت مجدد اون حس رو داشتم🫠
مامان آیهان🌙🧸 مامان آیهان🌙🧸 ۲ ماهگی
زایمان سزارین پارت 3️⃣
گفتم تروخدا یک کاری کن اسرار داشتم که همون روز منو بستری کنه گفت شیفت نیستم و نمیتونم گفتم نامه بده بهم برم ی جایی برام ی کاری کن نامه داد برای بردسکن گفت تا ساعت چهار اونجا باشی ماهم تند تند کارامون انجام دادیم و وسایل تند برداشتم رفتیم بردسکن رفتیم مطب دکتر بسته بود تا چهارونیم منتظر بودیم نیومد منم گفتم نکنه زایشگاه منتظر منه رفتم زایشگاه اونجا نامه رو نشون دادم به ماماهای اونجا نامه رو پرت کرد جلوم گفت این نامه بدرد ما نمیخوره گفتم از کاشمر نامه آوردم دکتر معرفی کرده قبول نکرد گفت دراز بکش ان اس تی بگیرم گفتم دراز نمی‌کشم من با دکتر کار دارم بی زحمت بگین بیاد گفت اتاق عمله ی دفعه دیدم آمد خیلی عصبانی نامه رو ازم گرفت و ی نگاه های بد و ...گفت من دارم میرم مطب بیا سریع مطب گفتم باشه رفتم مطب اورژانسی و اولین نفر رفتم داخل مطب و گفت خیلی بد کاری کردی گفتم چیکار گفت چرا آمدی زایشگاه گفتم من اول جای مطب شما بودم دیدم نیومدین آمدم زایشگاه گفت دیگه نمیتونم برات کاری کنم باید برگردی کاشمر انقد استرسم گرفت شدید گفتم تروخدا ی کاری کنین من الان درد دارم هیچی نگفت و خیلی هم عصبانی بود گفت دراز بکش روی تخت دراز کشیدم و همچنان داشت نوار قلب می‌گرفت یک ساعت و من ب خودم میپیچیدم از درد ادامه پارت بعد
مامان آریا مامان آریا ۱ ماهگی
پارت هفتم
مامانم برداشتیم رفتیم بیمارستان
رفتم زایشگاه گفتم اومدم بستری شم،دکتر هماهنگ کرده بود یه نامه پذیرش داد شوهرم برد پذیرش.که برای علی الحساب۸۰۰تومن گرفتن ساک بیمارستان داده بودن.تاکید میکنم ما بیمه تکمیلیمون طرف قرارداداونجا بود
ماما زایشگاهم یسری فرم پر کرد سوال پرسید شوهرم کیف بیمارستان اورد لباسای اتاق عمل پوشیدم گفت برو رو تخت بیام سرم بزنم.دیگه وسایلم دادم به شوهرم گفتم باید تو زایشگاه باشم تا دکتر بیاد.شوهرم رفت دنبال کاراش که ظهر بیاد ملاقات مامانمم پشت در نشسته بود.
منم رفتم توی اتاق درد زایشگاه برام سرم زد .ان اس تی گرفت.منم با گوشیم بازی میکردم .پرسیدم دکتر کی میاد گفت زودتر از ۸نمیان.
شیفت عوض شد مامایی که من دوسش داشتم اومد منو دید گفت عه بالاخره سزارین انتخاب کردی .گفتم اره به حرف شما کردم 😂
حالا اون ماما دیگه گیر داده بود تو سزارین اختیاری منم گفتم دکتر خودش میدونه فقط گفته بستری شو.گفتن پس دکتر۹میاد
مامان قشنگم🌸👶 مامان قشنگم🌸👶 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی که منجر به سزارین شد...
پارت ۱
من ۴۰ هفتم پنجشنبه ۲۲ فروردین پر شده بود ولی وقتی رفتم بیمارستان و ان اس تی گرفت دکتر گفت انقباض نداری و کلا همه چی خوبه و میشه بازم صبر کرد.
خلاصه منو که کلی ساک جمع کرده بودم باز فرستاد خونه و گفت دوشنبه ۲۵ فروردین بیا...
اینم بگم من کلی ورزش میکردم پیاده روی داشتم خاکشیر و گل مغربی و همه چی خلاصه
سر بچه هم تو لگن بود و یک سانت باز بودم
تو انتخاب دکترتون خیلی دقت کنید دکتر من کلا دوبار معاینه کرد یه بار دوشنبه و یه بار پنجشنبه هربار خودش انجام داد و به ماما اجازه نمی‌داد دست به مریضش بزنه
خلاصه دوشنبه صبح دوباره بیدار شدیم و موهامو بافتم و صبحانه مفصل خوردم و ۷ صبح بیمارستان بودم
ان اس تی مجدد وصل کردن و خودم زیر دستگاه خوابیدم😅
بعد نیم ساعت دکترم اومد و دید که انقباض یکم دارم پرسید درد نداری ؟ گفتم نه! گفت برو تو حیاط بیمارستان یه چیز شیرین بخور و یکساعت راه برو باز بیاا..
بعد یکساعت باز رفتم ان اس تی رو وصل کردن و باز دید که انقباض دارم دیگه گفت باید بستری شی ...
خلاصه لباس بی حیایی بیمارستان رو بهم دادن و کمکم کردن بپوشم و پرسیدن ماما همراه میخوام یا نه که گفتم بله... بعد گفتن تا ۴ ، ۵ سانت ماما همراه نمیاد و همسرت میتونه کنارت باشه
تو اتاق بلوک زایمان تخت من بود و سرویس حمام دسشویی و توپ ازین گنده ها و یه مبل تخت شو ...
بقیه اش پارت بعد ..‌
مامان دلارز ⚘️ مامان دلارز ⚘️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان سزارین ،این تجربه منه گه همش حقیقته نه چیزی زیاد میگم نه کم
پارت ۱من تازه ۶ روز بود که رفته بودم تو ماه نهم ،سه روز هر صبح دلدرد داشتم دردش هم مداوم‌بود تا ۱۰ مین روز سوم دردش خیلی شدید شده بود تا نیم ساعت من دلدرد داشتم ،عصرش رفتم بیمارستان ،اشتباه کردم اول باید میرفتم پیش دکتر خودم بعد اگ اون میگفت بستری شو میرفتم بیمارستان ،خلاصه رفتن من به بیمارستان فقط به نیت نوار قلب گرفتن بود که ببینم آیا انقباض هست یا نه اگ نیست جلوگیری کنن ،منو معاینه کردن که دهانه رحمم بسته بود ،گفتن بابد بستری بشی نوار بگیریم اگ اوکی بود مرخصی و سوزن بتا بزنن ،من همینجا هم تایپیک زدم و پرسیدم از این آمپول، ساعت ۷ شب که سوزن بتا رو به من زدن ،لگد های بچمم خیلی خوب بود تا نصف شب دیدم لگد نمیزنه شیرینی خوردم اصلا ،پرستارا اومدن ساعت ۴ صبح نوار قلب گرفتن ،تا ساعت ۶ هی نوار میگرفتن همه ریختن تو سرم و دیدیم منو ‌بردن اتاق زایشگاه کلا من هرچی می پرسیدم اصلا جوابمو نمیدادن ولی از صدای هشدار دستگاه خیلی ترسیدم و گفتم حتما بچم چیزیش شته که از شدت استرس بهم دستگاه اکسیژن وصل کردن