پارت۲)
به خانم دکتر گفتم
که شکمم سفت میشه حتی دو روز قبلترش روز
جمعه رفتم بیمارستان امیر المومنین گفتن باید ۳۴ هفته به بالا باشی تا بستریت کنیم
یا معالجه
برو بیمارستان امام رفتم امام و سه بار ان اس تی گرفتن
دوبار اول بچم کم تحرک بود
بار سوم با بستنی و نوشابه اوکی شدش
خانم دکتر وقتی حرفامو شنید گفت بلندشو بریم ان اس تی بده
دستگاه بست رو شکمم
و۳۰دقیقه ان اس تی شروع شد
یه دستگاه ایم دستم بود که اگر نی نی تکون خورد فشارش بدم
دروغ نگم یکی دوبار علکی فشار دادم
ولی با این حال خانم دکتر وقتی جواب ان اس تیمو دید
گفت نگرانت نمیکنم ولی چندان جوابش خوب
نیست
اگر گشنته برو غذا بخور یا برو چیز شیرین بخور برگرد
این ازمایشم برو فوری بده
چون پاهام ورم کرده بودن
خانم دکتر برام آزمایش فوری دفع پروتئین نوشتن
که رفتم آزمایش دادم و رفتیم برای شام خوردن
وقتی برگشتم مطب دکتر ده و نیم بود وبنده خدا منتظرم بودن
(عکس همون روز وقتی همسرم گفت چرا اینقدر داره طول می‌کشه)

تصویر
۱ پاسخ

وقتی الکی فشار بدی ینی جنین حرکت داشته(وقتی جنین حرکت میکنه باید ضربان قلبش یکم بره بالا)اونجوری دکتر هم گمراه میشه که حرکت داشته و ضربان نداشته

سوال های مرتبط

مامان احمد مامان احمد ۵ ماهگی
پارت ۴)
دوازده منو با ویلچر بردن به سمت زایشگاه با نامه دکترم
ساعت دوازده همه هم رزیدنتن متاسفانه بیمارستان امام
و خوب کسی که منو آورد تو قسمت زایشگاه برا ان اس تی
رفت رزیدنتی که مسئول زایشگاه بود رو بیدار کرد از خواب😐
خلاصه منو تحویلش داد و دستگاه ان اس تی رو بست و برگشت گرفت خوابید
نیم ساعت بعد من در حال ترکیدن بودم دسشویی داشتم به شدید ترین حالت ممکن
نمی‌دونستم بلندشم نشم
ساعت دو بود که خانم دکتر یا رزیدنت رحیمی
تصمیم گرفتن بیدار بشن بیدار که شدن با خانم خانم گفتن آمد سمت من
گفتمش دسشویی دارم کجا برم گفت برو اون قسمت
گفتم بردارم اینارو گفت په نه په میخوای با اینا بری
خلاصه دستگاه ان اس تی رو از شکمم کندم و رفتم دسشویی
می‌شنیدم به پرستار می‌گفت هیچیش نیست علکی آوردنش این ساعت از شب
معلوم نیست دکترا چشونه
از دسشویی که برگشتم توقع داشتم دوباره برام دستگاه رو بذاره ولی نذاشت و برگشت خوابید
😐😐
تا ساعت چهار و نیم یا پنج بود
که بیدار شد بهش گفتم ببخشید نمی‌خوای برام دستگاه وصل کنید گفت باشه میخوای بری دسشویی برو من هی باز و بسته اش نمیکنم گفتم باش
رفتم دسشویی و این دفعه دستگاه تا ساعت ۶و۶:۲۰وصل بود بهم
(بگذریم این تایم های که دستگاه بهم وصل نبود هی منو از زایشگاه می‌انداخت بیرون می‌گفت برو رو تخت خودت بخواب حالا اتاق های زایشگاه جا نداشت پر همگی تو راهرو سه تا تخت گذاشته بودن آخرین تخت برای من بود)
در حالیکه دکتر من که پریناتولوژی
و دکتر سعادتی هستش استاد این بیمارستان هست
و بهشون گفت تو نامه سه روز تو زایشگاه دستگاه مستقیم وصل باشه
مامان ایلماه مامان ایلماه ۵ ماهگی
تجربه زایمان
پارت یک
صبح ساعت ۱۰ از خواب بیدار شدم ولی اصلا حرکات بچمو حس نمی کردم و تکون نمی خورد گفتم شاید خوابه که تکون نمی خوره تا ساعت ۱۲ صبر کردم باز خبری نشد زنگ زدم شوهرم گفتم یه چیز شیرین بخر بیار بخورم بچم تکون نمی خوره اونم کیک آبمیوه آورد خوردم دراز کشیدم ولی هیچی

با شوهرم گفتم بریم یه تابی بخوریم رفتیم بیرون دیدم باز هیچی دیگه خیلی‌ ترسیدم از همون مسیر رفتیم بیمارستان اینم بگم که هیچی همرام نبود نه آزمایش هام نه مدارک
خلاصه رفتم زایشگاه ازم ان اس تی گرفتن گفتن خوبه مشکلی نیست ولی باید صبر کنی تا ۲ ساعت دیگه باز تکرار بشه ان اس تی

من ۲ ساعت نشستم تا دوباره ان اس تی بگیرن که دکتر اومد گفتن باید ان تی باشه تا دکتر جواب قطعی بده
زنگ زدم خونه گفتم از ان تی برام عکس بفرستن
عکس فرستادم نشون دکتر دادم هنوز ۲ روز از تاریخی که تو ان تی زده بودن مونده بود دکتر گفت چون حرکت نداشته باید ختم بارداری بهت بدیم منم برگه پذیرش بهم دادن گفتن برو تشکیل پرونده بده برا بستری
به شوهرم زنگ زدم گفتم دارن بستریم می کنن برو خونه ساک خودم و بچه و آزمایش هارو بیار

تا من کارهای پذیرش رو انجام دادم شوهرم با مادرش وسایلم آوردن
مامان سید کوچولو مامان سید کوچولو ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان
قسمت ۲
دکتر همه چی رو بررسی کردن
چون یه کوچولو حرکاتش اونروز تغیر کرده بود گفتن همین امشب برو یه سونو بده بعدم برو بیمارستان ان اس تی بده
اگه شرایط خوب بود که هیچی برو خونه حواست به حرکاتاش باشه تا دو شنبه ،سه شنبه وقت داری همون تاریخ زایمانم
اگه نه که برو بیمارستان بستری شو
بعد ازشون معاینه تحریکی خواستم
گفتن من خیلی دلم نیست بعدم تو مطب انجام نمیدم چون الان تو مرحله حساس هستی یه وقت کیسه آب پاره بشه خطرناکه تو بیمارستان برو بهشون میگم برات انجام بدن
دیگه من رفتم سونو که همه چی عالی بود
از سونو که اومدن همسرم گفتن به دلم نیست بریم ثامن چون هم پاستور رو قبلا تجربه کردم راضی بودم ثامن معلوم نبود چجوری بازم باشه همم دکترم خیلی دلشون به اونجاست که وااااااقعا این تصمیم خیییلی خیر بود وگرنه بچم شاید تو بیمارستان بدنیا نمیومد یا خانم دکتر نمیرسید بالای سرم
خلاصه رفتم بیمارستان پاستور برای ان اس تی
که ان اس تی خوب بود و همه چی گل و بلبل😂❤️
با خانم دکتر هم زنگ زدن به ماما گفتن معاینه تحریکی هم برام انجام بده
که بنده خدا گفت این معاینه تحریکی نسبت به معاینه قبلی یکم اذیت میشی طبیعیِ عزیزم
و ۲ سانتی که قبل باز بودم باز بود
و گفت اینطوری من میبینم
احتمالا ۲_۳ روز دیگه زایمانته
دیگه ما رفتیم سمت خونه
مامان گیلاس🍒🩷👧🏻 مامان گیلاس🍒🩷👧🏻 ۱۰ ماهگی
میخوام تجربه سزارینم رو بنویسم دوست داشتین بخونین🩷
دکترم بخاطر شرایطم بهم گفته بود هفته ای ی بار ان اس تی بدم روزای اخر
اولین بار ک ان اس تی دادم زیاد جالب نبود دوبار سونوی بیوفیزیکال انجام دادم اولی خوب نبود زیاد ولی دومی اوکی بود
دکتر گفت یه روز در میون ان اس تی انجام بدم تا ۲۲ ام که روز زایمانم باشه
پنجشنبه روز ان اس تیم نبود ولی دکترم اصرار کرد ک برم ان اس تی انجام بدم بیمارستان نیمه شعبان
صبح روزی ک بلند شدم برم دست و پاهام خیلی ورم داشت نسبت به روز قبل! با این حال تک و تنها پاشدم رفتم بیمارستان
وقتی ک رفتم اونجا انجام دادم ان اس تی زیاد چنگی به دل نمیزد فشارمم شده بود ۱۳!
سریع ازم ازمایش گرفتن که نشون داد دفع پروتئین هم دارم!
زایشگاه سریع زنگ زد به دکتر و دکترم به فاصله پنج دقیقه خودشو رسوند انگار دم در بیمارستان بود😆 گفت باید بستری بشی تا یه ساعت دیگه زایمان کنی! منم این وسط قشنگ هنگ بودم استرس داشتم میمردم حس میکردم روی زمین راه نمیرم از بس گیج و منگ بودم😅
ادامه تو تاپیک ها👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
مامان دیانا مامان دیانا ۳ ماهگی
تجربه سزارین ۲
که من از طبیعی میترسم وقتی بهش فامیلیمو گفتم گفت چرا میخوای اینجا سزارین کنی گفتم شهر خودم سزارین نمیکنن گفت پس منم سزارین نمیکنم😐😐گفتم حالا راهی نداره گفت برو سونو و ان اس تی و یه ازمایش انجام بده بیار ببینم رفتم قبض همشو پرداخت کردم سونو خودش انجام نمی‌داد پیش یه نفر دیگه رفتم نوبت زدم چند نفر جلوم بودن تا اتاق ان اس تی خالی بود گفتم بزار برم اول ان اس تی انجام بدم اتاق ان اس تی و سونو روبرو هم بود داشت ان اس تی میگرفت که صدام زدن واسه سونو بهش گفتم صبر کن ان اس تی بگیرم بعد میام دیگه منشی باهام لج کرد و نوبتم نداد گفت صدات زدم نبودی باید بشینی اخرین نفر منم رفتم ان اس تی به دکتره نشون دادم گفت خوبه و رفتم منتظر موندم تا سونو نوبتم بشه هر چی بهش میگفتم من از راه دور اومدم دکتر هم میره میخام برم بهش سونو نشون بدم فردا دیگه نمیتونم بیام اونم دوباره گفت صدات زدم نبودی باید بشینی آخرین نفر اگرم دکتر شما رفت ایشون خودش متخصص هست مشکلی باشه بهتون میگه منم گشنم شده بود ساعت ۱۰ و نیم اینا بود رفتم شوهرم واسم رانی و کیک گرفت خوردم دوباره رفتم نشستم تو نوبت ساعت ۱۲و نیم اینا بود که صدام زد رفتم سونو انجام دادم گفت آب دورش کم شده ۱ میلی هست باید همین امروز زایمان کنی طبیعی دووم نمیاره باید سزارین کنی
مامان پرنسس کوچولو🎀 مامان پرنسس کوچولو🎀 ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت۲


راستش اولش یکم تو ذوقم خورد ولی بعدش به فال نیک گرفتم و گفتم مهم نیست چندساعت اینور و اونور به جایی برنمیخوره…
خلاصه روز قبل عمل منشی دکترم بهم گفت که قراره چه نقشه ای رو برای انجام دادن سزارین انجام بدیم گفت طبق اون ساعتی که بهت گفتم میری بیمارستان میگی دوروزه بچم کاهش حرکت داشته و تکون نخورده اوناهم سریع میگن برو یه ابمیوه شیرین بخور بیا ولی تو اصلا نمیخوری و حتما حتما ناشتا باش که هم برای عمل اماده باشی هم بچت وقتی غذا بهش نرسه کمتر تکون میخوره وقتی ازت ان اس تی بگیرن و بچه تکون نخوره زنگ میزنن به دکتر میاد بالاسرت سزارینت میکنه منم طبق همین برنامه پیش رفتم وسایل خودم و بچه رو کامل جمع کردم دوش گرفتم، یه آرایش خیلی ملیح انجام دادم و با مامانم و مادرشوهرم و خواهرم رفتیم سمت بیمارستان ولی اصلا وسایل بیمارستانمو از ماشین درنیووردم که ضایع نشه برای سزارین اومدم😁
رفتم داخل بلوک زایمان گفتم بچم تکون نخورده اوناهم گفتن برو یه کمپوت گلابی بخور بیا ازت ان اس تی بگیریم ولی من اصلا اینکارو انجام ندادم
چون هدف من تکون خوردن بچه نبود برعکس میخواستم تکون نخوره که ببرن سزارین خلاصه من۴۰دقیقه زیر دستگاه ان اس تی بودم و نوار قلب بچم عالی بود چندین بار هم تکون خورد و منو جلو بقیه ضایع کرد🤣
معاینه هم انجام دادن که حتی یک سانت هم باز نبودم