تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۱
من شنبه ۲۷ تیر رفتم مطب پیش دکترم شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز که اون روز اتفاقا داشتن تعمیرات تو مطب انجام میدادن و اتاقا همه پر بودن و اتاق دکترم پر وسیله بود و نمیشد که بزم دراز بکشم و راحت صدای قلبو گوش بدیم ایستاده صدای قلبو گوش کردیم که با دکتر کلی خندیدیم که اینم شد یه خاطره بعد دکتر گفت فردا طبق این دو هفته قبلی که هر هفته ان اس تی دادی برو بیمارستان و ان اس تی بده من روز بعد عصر رفتم و ان اس تی دادم و دهانه رحمم رو که چک کردن که اصلا باز نشده بود ولی واقعا درد داشت چک کردن دهانه رحم ان اس تی رو دکتر دید و گفت تکوناش خوبه و قلبشم خوب میزنه از فردا هر روز بیا برای ان اس تی که اگه مشکلی نبود بمونی تا اول مرداد روز بعد شوهرم منو خواهرمو بعد ناهار رسوند بیمارستان که من ان اس تی بگیرم ان اس تی خوب بود دکتری ک شیفت بیمارستان بود ان اس تی رو چک کرد و گفت دراز بکش دهانه رحمت رو ببینم قبلش هم ماما دهانه رحمم رو چک کرده بود که بسته بود دکتر هم چک کرد و گفت یه فینگر هم نیست شنبه هم یه سونو انجام داده بودم که داخل سونو زده بود وزن بچه ۳۸۵۰ ولی دکتر سونو میگفت وزنش بیشتره به ۴ یا ۴۳۰۰ میخوره دکتر شکمم رو هم چک کرد گفت بچه بهش نمیخوره ۴۳۰۰ باشه ولی اگه ۴۳۰۰ باشه نمیتونی بیشتر صبر کنی وزنش بیشتر بشه سخت میشه زایمان لباسامو پوشیدم رفتم پیش دکتر که گفت همسرت هست گفتم نه رفته سرکار گفت زنگ بزن بیاد کارای بستری رو انجام بده.......

۳ پاسخ

خوب به سلامتی بستری زایمان شدی ادامه را تعریف کن بی زحمت

خب ادامش

خبببببب

سوال های مرتبط

مامان گیلاس🍒🩷👧🏻 مامان گیلاس🍒🩷👧🏻 ۱۱ ماهگی
میخوام تجربه سزارینم رو بنویسم دوست داشتین بخونین🩷
دکترم بخاطر شرایطم بهم گفته بود هفته ای ی بار ان اس تی بدم روزای اخر
اولین بار ک ان اس تی دادم زیاد جالب نبود دوبار سونوی بیوفیزیکال انجام دادم اولی خوب نبود زیاد ولی دومی اوکی بود
دکتر گفت یه روز در میون ان اس تی انجام بدم تا ۲۲ ام که روز زایمانم باشه
پنجشنبه روز ان اس تیم نبود ولی دکترم اصرار کرد ک برم ان اس تی انجام بدم بیمارستان نیمه شعبان
صبح روزی ک بلند شدم برم دست و پاهام خیلی ورم داشت نسبت به روز قبل! با این حال تک و تنها پاشدم رفتم بیمارستان
وقتی ک رفتم اونجا انجام دادم ان اس تی زیاد چنگی به دل نمیزد فشارمم شده بود ۱۳!
سریع ازم ازمایش گرفتن که نشون داد دفع پروتئین هم دارم!
زایشگاه سریع زنگ زد به دکتر و دکترم به فاصله پنج دقیقه خودشو رسوند انگار دم در بیمارستان بود😆 گفت باید بستری بشی تا یه ساعت دیگه زایمان کنی! منم این وسط قشنگ هنگ بودم استرس داشتم میمردم حس میکردم روی زمین راه نمیرم از بس گیج و منگ بودم😅
ادامه تو تاپیک ها👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
مامان آقا دیار🤍 مامان آقا دیار🤍 ۱۴ ماهگی
پارت دوم:
خانمه که تو پذیرش بود و تا ابد دعای خیرم دنبالشه اول با یه برخوردی گفت ینی چی میخوام ان اس تی بدم پروندت کو مگه الکیه ان اس تی دادن منم خسته بودم از توضیحات تکراری با لحنی که دعوا داشتم باهاش🥴 گفتم من خستم انقد هربار توضیح دادم این مدارک من ۵ روزه از هفته بارداریم گذشته هیچکس گردن نمیگیره یه معاینه میکنین و ان اس تی میگیرین میگین برو خونه..الانم هرکاری لازمه بیا انجام بده که قراره دوباره همین مسیرو برگردم خونه🥴🥴
تا پروندمو چک کرد یه نگاه به من کرد یه نگاه به پروندم گفت تو اخرین بار کی امدی بیمارستان گفتم پریروز گفت تو ۱۰ روز از پایان بارداربت گذشته سریعا باید بستری شی..من به جای خیلیا که پر از استرس میشن داشتم میمردم از خوشحالی گفتم توروخدا جدی میگی نکنه دوباره یکی بیاد بگه نه و نزارن گفت نه من الان زنگ میزنم به دکتر زایشگاه..جریانو که گفت پزشک بیمارستان گفت هرچه سریعتر بستریش کنین..
خلاصه معاینه انجام داد و گفت دو فینگر بازی..
ان اس تی گرفت و به شوهرم گفت بیاد کارای امضا رو انجام بده و لباسامو تحویلش بده..من هنوزم باورم نمیشد..تا اینکه بستریم کردن..به سرمم امپول فشار زدن اما هنوز دردام شروع نشده بود
مامان ماهان مامان ماهان ۱۴ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین

خب من ۲۴ ام ماه قبل بخاطر کم شدن حرکات بچم رفتم ان اس تی و سونوی بیوفیزیکال دادم ولی چون متاسفانه دکتر سونوگراف یه دکتر طرحی بی تجربه بود بهم گفت بیوفیزیکالم ۲ از ۸ هستش وقتی اومدم زایشگاه ماماها گفتن میخوای سونوگراف بیمارستان هم سونو انجام بده بعد دیگه خلاصه سونوگراف بیمارستان گفت ۸ از ۸ هستش بیوفیزیکالم
دکتر بهم گفت بتا بزنم منم یه دوزش رو زدم فرداش رفتم شهر دیگه اونجا بهم گفتن بچه ام آیوجی آر شده ولی خونرسانیش اوکی هستش
دکتر توصیه کرد که یه هفته ی بعد مجدد سونوی بیوفیزیکال بدم که خب هفته ی بعد مجدد سونو شدم که وزن بچه توی ۲۲۰۰ مونده بود و درواقع چیزی زیاد نکرده بود که هیچ تازه خونرسانیش هم گفتند داره بد میشه و باید تا ده روز دیگه ختم داده بشه
دکترم گفت باید توی این ده روز هرروزش ان اس تی بگیرم
من خودم چون نمیخواستم دکتر دیگه ای منو عمل کنه به دکترم اصرار کردم که اگه مشکلی نیست خودش زودتر ختم بده که خب دکترم گفت بزار ۳۷ هفتت بشه بعد
دیروز خودم ظهری اومدم بیمارستان چون میخواستم شیفت عصر عمل بشم ساعت ۶:۳۰صبحانه خوردم و ساعت ۱۲:۳۰ رفتم زایشگاه برای گرفتن ان اس تی
اونجا دکتر بهم گفت ساعت ۵ عصر برم برای عمل