تجربه سزارین ۲
که من از طبیعی میترسم وقتی بهش فامیلیمو گفتم گفت چرا میخوای اینجا سزارین کنی گفتم شهر خودم سزارین نمیکنن گفت پس منم سزارین نمیکنم😐😐گفتم حالا راهی نداره گفت برو سونو و ان اس تی و یه ازمایش انجام بده بیار ببینم رفتم قبض همشو پرداخت کردم سونو خودش انجام نمی‌داد پیش یه نفر دیگه رفتم نوبت زدم چند نفر جلوم بودن تا اتاق ان اس تی خالی بود گفتم بزار برم اول ان اس تی انجام بدم اتاق ان اس تی و سونو روبرو هم بود داشت ان اس تی میگرفت که صدام زدن واسه سونو بهش گفتم صبر کن ان اس تی بگیرم بعد میام دیگه منشی باهام لج کرد و نوبتم نداد گفت صدات زدم نبودی باید بشینی اخرین نفر منم رفتم ان اس تی به دکتره نشون دادم گفت خوبه و رفتم منتظر موندم تا سونو نوبتم بشه هر چی بهش میگفتم من از راه دور اومدم دکتر هم میره میخام برم بهش سونو نشون بدم فردا دیگه نمیتونم بیام اونم دوباره گفت صدات زدم نبودی باید بشینی آخرین نفر اگرم دکتر شما رفت ایشون خودش متخصص هست مشکلی باشه بهتون میگه منم گشنم شده بود ساعت ۱۰ و نیم اینا بود رفتم شوهرم واسم رانی و کیک گرفت خوردم دوباره رفتم نشستم تو نوبت ساعت ۱۲و نیم اینا بود که صدام زد رفتم سونو انجام دادم گفت آب دورش کم شده ۱ میلی هست باید همین امروز زایمان کنی طبیعی دووم نمیاره باید سزارین کنی

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان گیلاس🍒🩷👧🏻 مامان گیلاس🍒🩷👧🏻 ۱۱ ماهگی
میخوام تجربه سزارینم رو بنویسم دوست داشتین بخونین🩷
دکترم بخاطر شرایطم بهم گفته بود هفته ای ی بار ان اس تی بدم روزای اخر
اولین بار ک ان اس تی دادم زیاد جالب نبود دوبار سونوی بیوفیزیکال انجام دادم اولی خوب نبود زیاد ولی دومی اوکی بود
دکتر گفت یه روز در میون ان اس تی انجام بدم تا ۲۲ ام که روز زایمانم باشه
پنجشنبه روز ان اس تیم نبود ولی دکترم اصرار کرد ک برم ان اس تی انجام بدم بیمارستان نیمه شعبان
صبح روزی ک بلند شدم برم دست و پاهام خیلی ورم داشت نسبت به روز قبل! با این حال تک و تنها پاشدم رفتم بیمارستان
وقتی ک رفتم اونجا انجام دادم ان اس تی زیاد چنگی به دل نمیزد فشارمم شده بود ۱۳!
سریع ازم ازمایش گرفتن که نشون داد دفع پروتئین هم دارم!
زایشگاه سریع زنگ زد به دکتر و دکترم به فاصله پنج دقیقه خودشو رسوند انگار دم در بیمارستان بود😆 گفت باید بستری بشی تا یه ساعت دیگه زایمان کنی! منم این وسط قشنگ هنگ بودم استرس داشتم میمردم حس میکردم روی زمین راه نمیرم از بس گیج و منگ بودم😅
ادامه تو تاپیک ها👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
مامان پسرم مامان پسرم ۲ ماهگی
تجربه زایمان
(پارت۳)
من برای سونو وزن همون یکشنبه نوبت گرفته بودم قبل نوبت دکترم
ولی چون شنبه رفتم مطب دکتر مجبور شدم سونو رو سریع برم جای دیگه انجام بدم جوابشو بیارم به دکترم نشون بدم.
تو سونو همه چی اوکی بود.
وزن جنین هم۲/۹۰۰ بود طبق سونو

بعد از سونو رفتم مطب دکترم
قبلش به منشی زنگ زده بودم وضعیتمو گفته بودم گفته بود بیا هستیم.
تو مطب منشی گفت چرا لبت کبود چیزی خوردی
گفتم نه از استرس کندم پوست لبمو😶‍🌫️
رفتم داخل دستیار دکتر فشارمو گرفت یکم بالا بود
وضعیتمو بهش گفتم گفت باید معاینه بشی منم گفتم من مثلا زایمان سزارین انتخاب کردم معاینه نشم😩
گفت باید چک بشی یوقت دهانه رحمت باز نشده باشه
دکتر اومد وضعیتمو بهش گفتم معاینه کرد گفت دهانه رحم نرم شده نشتی کیسه آبم داری بهم گفت از کی اینطوری شدی گفتم صبح
قیافش اینطوری بود😐 که چرا موندی تا الان
دکتر گفت میترسم دردات شرو شه ۸صبح بیمارستان باش منم میام منم که تو شووووووک 😄
دکتر گفت همه هفته های آخر غول میخورن فک میکنن هنوز وقت دارن ولی یهو سوپرایز میشن😆

منم که یه عالمه کار نکرده داشتم😞حتی ساک بیمارستانم آماده نبود🤯

دکتر گفت میترسم دردت شرو شه شک دارم بفرسمت بری خونه صبح بیای یا از همین جا بری بیمارستان که گفت بخواب یه ان اس تی بگیرم خیالم راحت شه.
ان اس تی خداروشکر خوب بود منم درد نداشتم فعلا.
بعد از ان اس تی برام آمپول ریه هم تزریق کردن .

و دکتر گفت برو خونه دوشتو بگیر کاراتو انجام بده صبح بیا بیمارستان و هر وقت دیدی دردت شرو شد و یا خونریزیت بیشتر شد سریع خودتو برسون بیمارستان منم میام.
منم اومدم خونه کارامو کردم خداروشکر تا صبح همه چی اوکی بود و درد و خون ریزیم بیشتر نشد
صبح رفتم بیمارستان.
مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۴ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی: خب دیگه گفت برو عزیزم اتاق کناری نوار قلب بچه رو بگیریم و رفتیم نیم ساعتی طول کشید تا نوار قلب گرفته شد بعدش گفت مشکلی نداره برو سونوگرافی رو انجام بده و بیا ... مام ساعت ۱۱ بود رفتیم سونو تا ساعت ۱:۳۰ سونوگرافیم طول کشید دکتر سونو گفت همچی خوبه ولی وزنش کمه
منم استرس گرفتم که نگو رفتیم زایشگاه شیفت عوض شده بود اون مامای دیگمم خانوم مرتضایی هم شیفت بود مامای تریاژ سونو رو نگاه کرد گفت همچی خوبه فقط وزنش کمه باید دکتر ببینه احتمالش هست بستریت کنن گفت الان وقت استراحت دکتره شما برو دکتر که دید اگه نیازی به بستری بود زنگت میزنیم
فاصله بیمارستان تا خونه مون زیاد بود ماهم پیاده روی کنان رفتیم خونه عموم . ساعت ۳ از زایشگاه زنگ زد خانوم صادقی دکتر سونو تو دیده گفته چون هفتش کامله وزن بچه هم خیلی زیاد نیس بهتره بستری بشه ( دکتر شیفت هم دکتر خودم بود)
نمیدنم یه دفعه ای چنان شوکی بهم وارد شد که یکمم گریه کردم😅خودم اونجا بودم فکرم پیش گندم . گفتم باشه پس من برم خونه یه دوش بگیرم وسایلامو بردارم میام گفتن خوبه
دیگه اومدم خونه ... ساعت ۴:۳۰ رفتم بیمارستان بستری شدم تا کارای بستری رو کردن .شد ساعت ۵ من روی تخت بیمارستان دراز کشیده ان اس تی بهم وصل کردن با سرم
ساعت ۵:۱۰ دیدم یه دردای ریزی داره میاد هر ۸ دقیقه یبار میگرفت و ول میکرد...
ساعت ۵:۳۰ مامام خانم مرتضایی اومد که ان اس تی رو چک کنه گفت میبینم که خیلی خوب داری پیشرفت میکنی درداتم شروع شده گفت اره هر ۷.۸ دقه گفت دقیقا همینطوره . یه چهارم قرص گذاشت زیر زبونم تا ساعت ۶ دوباره گفت یه معاینه خیلی شدید کرد گفت تا ۷:۳۰ که خودم هستم یک بار دیگم معاینه تحریکی میکنم که زود پیرفت کنی
مامان نورا✨️ مامان نورا✨️ ۷ ماهگی
پارت ۱
یه دفعه دلم خواست زایمانمو تعریف کنم شاید به درد کسی خورد
من ۳۷ هفته رفتم سونو دکتر گفت وزن دختری کمه ۲۵۰۰
گفت برو سونو اگر شرایط خون رسانی جفت خوب نبود اورژانسی سزارین بشی منم استرس سونو دادم تا سونو انجام دادم ۶ روز طول کشید نوبتم شد دکتر ی که برام انجام داد گفت ختم بارداری همین الان برو بیمارستان 😶
دقیقا تو شرایط که درگیری بود و تمام نت ها قطع
زنگ زدم به منشی دکترم بهش گفتم چکار کنم
البته دکتر سونو بهم گفت زایمان طبیعی هم میتونی خوشحال شدم
به دکترم که گفتم عکس سونو حالا نمی‌شود بفرستی براش بهم گفت صبر کن اگر گفته طبیعی میتونی حتما خطری نیست فردا بیا مطب ببینمت
منم همون روز یکی از دوستای مامانم ماما هست سونو نشونش دادم گفت آب دور بچه کمه برو بیمارستان منم استرس شب شده بود شوهرم سره کار دقیقا ۷ شب بود و ۸ شروع ا.غ ت.ش.ا.ش بود من ترس رفتم دوش گرفتم که بابام منو مامانم رو برسونه سوار ماشین شدیم حرکت کردیم دیدیم ماشین یه وری میره تا پنچر شده😅😅😵‍💫
مامان 𝑙𝑖𝑖𝑦𝑎 مامان 𝑙𝑖𝑖𝑦𝑎 ۲ ماهگی
پارت اول زایمان
من ۴۰ هفته کامل بودم طبق سونو ان تی و برای اینک زایمانم طبیعی بود میرفتم کلاس واینک خیلی امادگی داشتم برای زایمان طبیعی ۲شنبه ۲۵ خرداد پسرم تکوناش خیلی کم شده بوده خیلی کم وول میخورد شب قبل خاب ی شکلات خوردم و ۲ بار تکون خورد و دیگه تکون نخورد تا صبح ک من قرار بود برم کلاس رفتم و اونجا اخر کلاس به مسئول کلاس گفتم که پسر من تکون نمیخوره از صب دیروزم تکوناش اوکی نبوده در حد خیلی کم بوده پرسید که چن هفته ای گفتم ۴۰ گفت ی ان اس تی بده رفتم ان اس تی دادم هی چک کردن دیدن نوار اوکی نیس گفتن چیز شیرین خوردی گفتم اره گفتن برو دوباره ی چی بخورو بیا رفتم و اومدم ایندفعه هم گفتن خوب نیس نوارت و دکتری ک شیفت بود تو زایشگاه گفتش برو اتاق معاینع تا بیام معاینت کنم رفتم و دکتر اومد معاینه کرد گفت ورزش اینا داری پیاده روی چطور گفتم بله
گفت دهانه رحمت بسته هس و تایم زایمانته بیا نامه بستری بدم وسیله بخر ب همراهتم خبر بده و بیا ولی اینم بگما زایمانت خیلی خیلی سخت میشه اینو ک گفت باعث شد استرس بگیرم و بگم خدایا من میتونم ب دنیا بیارمش صحیح و سالم
اومدم بیرون نامه رو گرفتم دست خودم نبود گریم گرفته بود هم از خوشحالی هم از نگرانی حرفی که دکتر بهم زد
مامان احمد مامان احمد ۶ ماهگی
پارت۲)
به خانم دکتر گفتم
که شکمم سفت میشه حتی دو روز قبلترش روز
جمعه رفتم بیمارستان امیر المومنین گفتن باید ۳۴ هفته به بالا باشی تا بستریت کنیم
یا معالجه
برو بیمارستان امام رفتم امام و سه بار ان اس تی گرفتن
دوبار اول بچم کم تحرک بود
بار سوم با بستنی و نوشابه اوکی شدش
خانم دکتر وقتی حرفامو شنید گفت بلندشو بریم ان اس تی بده
دستگاه بست رو شکمم
و۳۰دقیقه ان اس تی شروع شد
یه دستگاه ایم دستم بود که اگر نی نی تکون خورد فشارش بدم
دروغ نگم یکی دوبار علکی فشار دادم
ولی با این حال خانم دکتر وقتی جواب ان اس تیمو دید
گفت نگرانت نمیکنم ولی چندان جوابش خوب
نیست
اگر گشنته برو غذا بخور یا برو چیز شیرین بخور برگرد
این ازمایشم برو فوری بده
چون پاهام ورم کرده بودن
خانم دکتر برام آزمایش فوری دفع پروتئین نوشتن
که رفتم آزمایش دادم و رفتیم برای شام خوردن
وقتی برگشتم مطب دکتر ده و نیم بود وبنده خدا منتظرم بودن
(عکس همون روز وقتی همسرم گفت چرا اینقدر داره طول می‌کشه)
مامان ماهـ🌙لین مامان ماهـ🌙لین ۶ ماهگی
پارت ۲
بعد ب پرستاره گفت برو دستگاه سونوگرافی رو از تو اتاق عمل بیار رفت آوردش گفت اینکه سفالیکه زنگ بزنید ب همون دکتر تا بیاد ازش سونوگرافی بگیره از همینجا منم ترسیدم گفتم خودم گفتم ک بزنه بریچ گفت پول دادی گفتم بعد سرشو چرخوند سمت پرستاره بهش گفت چن نفر دیگه بهش پول دادن تا بزنه بریچ گفتم بخدا من پول ندادم خودمم گفتم ک بزنه اون بنده خدا هم گفت ک چک میکنن من گفتم ن چون از طبیعی میترسم بعد گفت ی وجب بچه مارو سرکار گذاشته و رفت بعدش دکتر یار احمدی اومد گفت بزار معاینت کنم معاینه کرد گفت ی سانتی بستریش کنید ب دکتره گفتم نمیشه عملم کنی میترسم از طبیعی دردشو نمیتونم تحمل کنم گفت معاینه تحریکی انجام میدن زایمان نکردی نمیزارم بشه ۱ بعدظهر ب شرفم قسم میبرمت اتاق عمل گفتم باشه بعد مامانم و شوهرم رفتن کارای بستری رو انجام دادن و منو بر ن تو اتاق زایمان پرستاره ب مامانم گفت میتونی پیشش بمونی مامانمم اومد تو اتاقه پیشم بعد هی میومدن ان اس تی میگرفتن و معاینه میکردن خیلی درد داشت بعد دردامو میتونستم تحمل کنم ۴ صبح بود ک دیگه نتونستم....
پارت بعد
نوزاد
کولیک
مامان سورنا مامان سورنا ۱۰ ماهگی
#تجربه زایمان
۳ روز بود درد داشتم تاریخ برام دکتر زده بود ۹ آبان سزارین اختیاری بشم ۲۱ مهر بود که ی درد هایی اومد سراغم همش بچم خودشو صفت میکرد یا تکون نمیخورد تا فرداش تحمل کردم دیگ ظهر ۲۲ مهر دیدم تکون هاش خیلی کن شده رفتم بیمارستان ان اس تی گرفتم گفتن یکم انقباض هس و بهتره یه سنو انجام بدی توی سنو هم گفت همه چی خوبه ولی بیشتر دقت کن من رفتم باز بیمارستان ک زنگ بزنن به دکترم و شرایطمو بگن باز یه ان اس تی دیگ گرفت و گفت به دکترم و دکتر گفت فردا بگو بیاد مطب من فرداش ک رفتم معاینم کرد ۲ سانت و نیم باوجودپساری دهانه رحمم باز شده بود بچم اومده بود توی کانال و نفسش توی دلش پیچیده بود و من سریع سزارین شدم واقعا خدا بچمو بهم بخشید وقتی به دنیا اومد دور دهنش کبود بود ۳ روز این بچه توی کانال بود و این پرستار های احمق ی معاینه نکردن نا بفهمن دکتر گفت سریع برو بیمارستان خونه نریا من رفتم و ۸ ونیم ۲۳ مهر به دنیا اومد توی سنو گفته بودن ۲۹۰۰ وزن داره ولی وقتی اومد فنچ من ۲۴۰۰ بود