سوال های مرتبط

مامان دلانا🩷 مامان دلانا🩷 ۱۱ ماهگی
زایمان
پارت3
بعدش منو بردن تو یه اتاقی ک همش زنای زائو بودن ب همشون دستگاه نوار قلب و اینجور چیزا وصل بود بهم گفتن دراز بکش رو تخت دراز کشیدم واسه منم از اون دستگاه های نوار قلب وصل کردن بعد حدود نیم ساعت اینا اومدن معاینم کردن هنوز دو سانت بود دردام هم زیاد میشدن ولی قابل تحمل بود بعد اینکه پرونده نینیمو دادم بهم گفتن برو اتاق زایمان رفتیم اتاق تک نفره بود دراز کشیدم ب کمک مامانم بعدش پرستارا اومدن بهم دستگاه اینا وصل کردن بعدش بهم سرم وصل کردن رکترا هم هیی میومدن معاینم میکردن هنوز دو سانت بودم ساعت چهار اینا بود گفتن تا هشت یا هشت و نیم زایمان میکنی خلاصه من در دام بیشتر میشد جونکه عمم فرار بود پیشم بمونهزنگ زدیم بهش با اسنپ اومد با دخترش ک هم سن من بود 16سالشه اومدن پیش من منم درد داشتم زیاد تر شده بود خلاصه مامانم پیشم موند تا موقعی ک زایمان کنم عمم هم شوهرم رسوند خونشون ک وسایل برداره بعد زایمان بیاد پیش من بمونه من دردام غیر قابل تحمل شدن خیلی خیلی جیغ میکشیدیم دست مامانمو گرفته بودم ولی چیزایی ک تو کلاس امادگی زایمان گفته بودن ک تنفس درستی داشته باشم بعدش دکتر اومد گفت 4سانتی بعد هعی معاینه و اینجور چیزا منو رو توپ بزرگ گذاشتن گفتن روش بشین و. پاشو بعد اون کار رو تخت نشوندنم ی پرشتار هم مراقبم بود بعدش دیگ وقت زایمان رسید چند تا دکتر و پرستار اومدن 8نفر اینا بودن اومدن سونت وصل کردن بهم اب دوز جنین و خالی کردن و معاینه و اینا کردن منم دردام بیشتر شده بود گفتن زور بزن منم زور میزدم دیگ اخراش گفتن قلب بچه درست نمیزنه چون دیر شده بود منم بخاطر بچم چندتا زور اخر هم زدم نینی قشنگم ب دنیا اومد گذاشتن رو شکمم و بعدش گذاشتن رو جای مخصوص نوزاد
مامان پناه🌻🤍 مامان پناه🌻🤍 ۵ ماهگی
تجربه سزارین 🩷

اورژانسی ۲۲دی بستری شدم برا سزارین
لباس گاند پوشیدم و رزدینت گفت بخواب تا بیام سوندتو وصل کنم قبل اینکه بری اتاق عمل ..ازش خواستم تو اتاق عمل موقع بیحسی وصل کنه زنیکه جت گفت نهههه نمیشه و فلان منم رفتم رو تختم دراز کشیدم نیم ساعت شد نیومد یادش رفته بود😏منم از خدام بود هیچی نگفتم😂 کع چندی بعدش از اتاق عمل اومدن دنبالم گفتن کووو سوندت پس منم گفتم رزیدنتاتون حواس ندارن چند بار بهشون گفتم بیاین سوند منو بزارین گفتن باشه و یادشون رفت😂😂
خلاصه رفتم اتاق عمل و بعد بی حسی سوندو وصل کردن ..موقع بیحسی زدن خیلی ترس داشتم ولی واقعا مثل درد امپولیه که میزنن به باسنت اصلا درد نداشت
یه دفه کمرم داغ شدو شرو شد داغی از کمرم به پاهام رفت
همش استرس داشتم که بیحس کامل نشده باشم چون دست میزدن به پاهام و شکمم حس میکردم پرده رو که کشیدن یهو داد زدم گفتم من میفهمم به شکمم دست میزنید دکتر گفت اگه میفهمی پاتو بیار بالا ببینم هرکاری کردم نتونستم گفتم نمیشه نمیاد بالا گفت پس استرس نداشته باش ده دقیقه بعد صدای دختر قشنگم اومد 🥲🥲🥲

پارت بعد.
مامان آلوچه ها مامان آلوچه ها ۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۲
خلاصه پاشدم باز با خیال راحت رفتم خونه یه دوش گرفتم تا من دوش بگیرم همسرمم همچیو آماده کرده بود و بیشتر از من استرس داشت
و من فقط به این فک میکردم که کلی کلیپ قرار بود بگیرم فردا که تعطیل بود و همسرمم خونه بود همش خراب شد
ساعت ۶ بود رسیدم بیمارستان صولت
پذیرش شدیم و اتاق خصوصیم قبل اومدن همسرم تماس گرفته بود و رزرو کرده بود
پرونده پزشکیمو نگا کردن بلافاصله منو فرستادن یه اتاق که قبلا هم رفته بودم اونجا ازم ان اس تی گرفتن و یه کیف اوردن گفتن پاشو زود لباساتو عوض کن این تایم مامانمم رسید بیمارستان و اومده بود پیشم منم باعجله لباس پوشیدم گفتم باید آرایش کنم ماماها هم درحال سرم زدن و ازمایش گرفتن بودن ازم و مامانمم اینه نگه داشته بود یه دستی ارایش میکردم و اخر سرم لاک زدم😂😂
یهو دیدم سوند اوردن وصل کنن گفتم دکتر من که سوند وصل نمیکنه گفت شرایطت فرق داره باید سولفات بگیری برای سولفات حتما باید سوند داشته باشی سوند اصلا درد نداشت فقط اون لحظه احساس سوزش داشت تمام
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
مدارکمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۳ ۴ سانت بازی و باید بستری بشی وقتی پرسیدن از کی درد داری اون موقع ساعت تقریبا ۶ عصر بود گفتم از ۱۰ صبح درد دارم میترسیدم بیا بعد زود چقدر دعوام کردن که چقدر دیر اومدی و چقدر دل گنده ای هیچی دوباره بستریم کردن با این تفاوت که این بار لباس های نی نی رو هم دادن بعد فرستادن بلوک زایمان منو ان اس تی گرفتن من همینطور داشتم بگه ان اس تی رو می‌دیدم دیدم اصلا انقباضی نشون نمیده از پرستار که اومد ان اس تی رو ببینه پرسیدم زود اومدم نه
گفت آره کاش دیر تر میومدی زنگ زدن دکترم دکترم گفت خودم میام بالا سرش اومد و معاینه کرد گفت برام آمپول فشار بزنن هنوز خیلی نگذشته بود از زدن آمپول فشار که دکترم دوباره اومد معاینه کنه که کیسه آبم پاره شد بعد گفت معلومه انقباض داره که کیسه آبش پاره شده و همون موقع هم انقباض رو از روی شکمم حس کرد بعد معلوم شد که دستگاه ان اس تی انقباض هام رو نشون نمیده طوری که تو اوج دردم یه انقباض کمی رو نشون میداد و اون آخرا اصلا دستگاهش بهم وصل نبود
خلاصه یه دوبار دیگه ان اس تی گرفتن و بعد بهم گفتن بیا ورزش کن یه مدت بدون توپ ورزش کردم تا تقریبا ساعت ۷ و نیم ۸ این بین هم به خاطر روغن کرچک شدید اسهال شده بودم هر بار میرفتم دستشویی هم باید جواب پس میدادم که کجا میرم و هر بار هم تاکید میکردن که اصلا زور نزن منم خودمو نگه میداشتم که فشار نیارم چون شنیده بودم باعث ورم کردن دهانه رحم میشه حدود ۱ ساعت ۱ ساعت و نیم گذشت گفتم حس میکنم خیلی داره بهم فشار میاد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی ۶ ۷ سانت بعد خودشون باورشون نمیشد انقدر سریع پیشرفت کردم