۶ پاسخ

وای خیلییی سختی کشیدین😣خیلییی ناراحت شدم .امیدوارم هرچه زودتر سرپا شی.❤️

چراا از اول بعد ۵ ۶ سانت اپیدورال نگرفتی؟

خواهرم خوب طبیعی بوده ۷ سانت باز شدی من سر ۸ سانت ب ۹ نکشید پسرم ب دنیا اومد سر دخترم اذیت شدم

منم خیلی عذاب کشیدم هرکاری کردم نزاشتن کسی بیاد تو
اخرشم بسختی زایمان کردم

زایمان طبیعی کلا سخته
اونم بچه اول..
منم اذیت شدم
۸ صبح بستری شدم
نزدیک ۱۱ شب زایمان کردم

وای چقدر اذیت شدین🥹

سوال های مرتبط

مامان هلنا مامان هلنا ۱۰ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان رُز مامان رُز ۸ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان لوسک مامان لوسک ۱ ماهگی
قسمت دوم تجربه زایمان:

خلاصه ۳ ۴ سانت بودم خیلی درد نداشتم
دیگه توپ برام آوردن گفتن روش یکمی بشین و ورزش کن برام آهنگ گذاشتن ک روحیم حفظ بشه

مامایی که شیفتش بود گفت بزار چکت کنم
ساعت ۹ونیم بود که ۵ سانت بودم
گفت اگر تحمل کنی با دست به ۷ سانت می‌رسونم
دیگه اجازه دادم و شدم ۷
اینجا دردت یکمی بیشتر شد
در حد ۲۰ ثانیه درد و ۱۰ دقیقه استراحت بود
فاصله های دردم زیاد بود

دیگه ساعت ۱۰ بود دوباره چک شدم ۸ شده بود
و دوباره با دست به ۱۰ سانت رسوندن
و حین درد باید این کارا رو میکردن

منی که خوشحال بودم به ۱۰ رسیدم و آلان بچه بدنیا میاد
بهم گفتن باید زور بزنم 😂
گفتم شما منو گول زدید گقتید ۱۰ بشه بچه خودش میاد و خندیدن

خلاصه من یکمی اینجا به مشکل خوردم چون زیاد بلد نبودم زور بزنم ( هنگام انقباض باید زور بزنی و هنگامی که درد نداری باید استراحت کنی )

خلاصه که ترس مدفوع هم داشتم
و گفتن اصلا اصلش همینه که بیاد وگرنه بچه بدنیا نمیاد
خلاصه ۱ ساعت نیم تو این حالت بودم
و بگم که انگار زمان سریع می‌گذشت

گفتن هروقت موی بچه دیده بشه می‌بریم اتاق زایمان

ساعت ۱۱ونیم بود رفتم اتاق زایمان و گفتن باید چندتا زور شدید بزنم و لحظه ای آخر ک ناامید شده بودم
بچه یهویی اومد بیرون
🥹اون لحظه خیلییییی خوب بود
احساس سبکی داشتم و همه ای دردام رفت
و برش و بخیه هم خوردم

خلاصه که برای من انگار زایمان طبیعی ۲ ساعت تا ۳ ساعت درد داشت و بقیش اوکی بودم
همین ۳ ساعتم جمع بخوای بزنی در حد ۱۵ ۲۰ دقیقه
خلاصه اگر لگن خوبی دارید طبیعی خوبه
مامان یزدان❤🍼 مامان یزدان❤🍼 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
چهل هفته کامل رفتم بیمارستان فشارم بالابود بستریم کردن یک سانت بودم ساعت 30*7شب بستریم کردن یه امپول فشار زدن برام بعد معاینه کردن دوبار اول که معاینه کردن یخورده درد داشت ولی بقیش دیگه نه درد خیلی کمی کمرمو میگرفت شدم دوسانت بهم یه توپ دادن ورزش کردم شدم سه سانت ماماهمراهم گرفتم خیلی کمکم کرد تونستید بگیرید ماما اومد گفت سجده وایس سجدخ رفتم یساعت بینش استراحت میکردم یبار دیدم کمرم صدای تیرکیدن بادکنک داد پاشدم دیدم کیسم ترکید شدم چهارسانت بعدش کمرمو با روغن ماساژ داد تا ایمجا دردی به اون صورت نداشتم کم کم دردام داشت شروع میشد شدم پنج سانت رفتیم وان ابگرم نشستم پروانه زدن شدم شش سانت ساعت شد یازده و دوازده دردام شدید شد یه مسکن زد بره سرمم خیلی حابم میومد دردام میوفتاد خابم میبرد دردام شروع میشد بیدارمیشدم فقط تا تونستم پروانه میزدم شدم هفت سانت دیگه نمیتونستم دردم فقط فشار خیلی زیاد به مقعدم بود که اصلا قابل تحمل نبود برام بدیش اینجا بود نباید زور میزدم به ماما گفتم دیگه نمیتونم رفتسم روتخت دردم بدتر شد گفت اگه یه ربع دیگه میموندی داخل وان میشدی ده سانت گفتم خوب دوباره بریم دوباره رفتتیم نمیتونستم پروانه بزنم با دستام پاهامو تکون میدادم حالت پروانه دیگه حش فشار شده بود یک دقیقه یکبار گفتم دیگه نمیتونم سری بردنم روتخت معاینه کردن دیدن فولم گفتن هروقت حس فشار داشتی زور بزن ساعت شده بود دونصف شب منم هروقت حس فشار داشتم زور میزدم اینم بگم تصلا دیگه درد نداشتم فقط همون حس فشار بود دیگه بی حسی زدن برام اصلا متوجه نشدم قیچی زدن ومن غشار میدادم دونفر دیگه شکممو وبالاخره 45*2دقیقه اقا یزدان بدنیا اومد بهترین حس یود