۱۱ پاسخ

والا چشم‌نظر هست
چه اعتقاد داشته باشی چه نداشته باشی

هیچوقت جلو بقیه ب بچه ت غذا نده

من پسر خودم تپل بود یکم از بس هر جا میرفتم میگفتن چاقالو تپل برادرشوهرم اسمش گذاشته بود لپک وپاندا تا میدیدن بچه میومدم خونه وحشتناک گریه میکرد بدون دلیل الان دیگه آب شده لاغر شده

خیلی زن عموی شوهرم حامله بودم بهم گفت چقدر تپل شدی قشنگ شدی بخدا ۵ دقیقه نشد دستم پیچ خوردرفتم بیمارستان گچ گرفتن 🥴🥴

چشم نظر واقعااا هست
من چندین بار با چشم خودم دیدم

آره عزیزم منم اعتقاد دارم چند روز بود خونه مامانم بودم پسرم حالش خوب بود امروز رفتیم خونه عموهام اینا عروس عمه بابام اونجا بود عصر پسرم تو ماشین بغلم خوابید از اونموقع بدنش داغه دارم دیونه میشم خوابم نمی‌بره هیچ شربتی هم نیاوردم فقط خدا کنه زود صبح بشه شوهرمو بفرستم شربت بگیره

وای خدا مگه میشه چشم نباشه زنداذش لعنتیم روز افطار خونه بابام بهم گفت چقدر میخوری باور کن دو هفته نتونستم غذا بخورم الانم یکم زیاد میخورم بالا میارم لعنت بر چشم بد

چرا خیلی اعتقاد دارم چون بوده و هست همین امشب پسرم‌یهو دل درد گرفت تخم مرغ براش شکستم خیلی بهتر شد

خیلیییییییییییییی اعتقاد دارم ب چشم زخم

اره دخترم چشم خورده انقد

بله صد درصد حقیقتا کسی جرعت نمیکنه راجب غذا و وزن دخترم بحرف چون جا انداختم حساسم …توام تو تخم چشمش نگا میکردی ماشالله میگفتی و بحثو عوض میکردی ک بفهمه…این دفعه دیدیش بگو پسرم چ بدشانسه نمیدونم یهو چرا مریض شده و داره اب میشه

سوال های مرتبط

مامان مایکی💕 مامان مایکی💕 ۳ سالگی
مادرا یه سوال! دختردایی شوهرم همسایه دیوار ب دیوارمابودن خونه قبلی خیلی میومد خونمون . خیلییی هم ب پسرم محبت میکرد و دوسش داشت همیشه هم خوراکی براش میورد . یه سگم داشت ک پسرم عاشقش بود باش بازی میکرد . کلا دختر مهربونیه ولی آدن سمی ای هست . چرا؟‌مثلا همش خوراکی های مضر برا پسرم میورد هرچیم من تذکر میدادم اصن اهمیت نمیداد . مثلا میومدخونمون با اینکه شوهرمو پسرم الرژی دارن با قلیونش میومد. فرش نو منم سوزوند . مثلا خیعلی فحش میده . ک س ..ک. .. ش. از دهنش نمیفته! و من علنی بش گفتما ولی دست خود نیست!!
حالا ما جابجا شدیم اومدیم خونه خودمون یه کوچه فاصله داریم ازشون. و جدا ازدستشون راحت شدم ولی پسرم خیلی دلتنگی میکنه . بش میگه عمه . همش میگه منو ببر خونشون . ببر باجکی بازی کنم . ببرم عمه رو ببینم . بش میگم نیس خوابه و فلان . گاهی بااعتراض میگه! من میترسم برم سمتشون دوباره خودشو مادرش پاشون ب خونمون باز شه رفتو آمد کنن . از طرفی هم دلم میسوزه برا پسرم . ب نظرتون چیکار کنم ببرم پسرمو یا نبرم خونشون؟؟
فرزندپروری