#تجربه
سلام مامان های عزیز امیدوارم هم خودتون هم نی نی هاتون همیشه سلامت باشین .....
چند وقتیه میخوام بیام اینجا یه تجربه ای رو انتقال بدم شاید تجربه ای بشه برای خیلی ها گفتم دیگه امروز باید بگم....
هم من و هم همسرم در مورد بچه خیلی حساس هستیم و خیلی استرس میکشیم درموردش که خدایی نکرده اتفاقی براش نیفته ولی متاسفانه جلوی بعضی اتفاقات رو نمیشه گرفت😔
من میدونستم به زیر سه سال نباید مغزیجات بدم یعنی ممنوع هست بخاطر همون آسیاب کرده بهش میدم ولی مغز تخمه بهش میدادم و خیلی دوست داشت( توی تاپیکهای قبلیم هست که پرسیدم میدم و خیلی ها هم گفتن خوبه براش)
حدودا 1.5 ماه پیش پسرم مغز تخمه خواست من میخواستم تو ظرف براش بریزم که از دستم افتاد ریخت زمین و پسرم نشست زمین برداشت بخوره من تند تند جمعشون میکردم چون زیاد بود میترسیدم براش ضرر داشته باشه، در حین اینکه دهنش بود گریه کرد پرید گلوش و چندتا سرفه زد.... من بعد آرومش کردم و شب خوابیدیم صبح که از خواب بیدار شدیم رفتیم خونه مامانم من هی میدیم پسرم وقتی نفس میکشه یه صدایی ازش میاد هی به مامانم میگفتم اونم میگفت من نمیشنوم، از اونجا که پسرم حساسیت داره مامانم گفت شاید بوی گل ها اذیتش میکنه گفتم بعید میدونم تا حالا اینجوری نشده خلاصه اون روز گذشت من فرداش دیدم پسرم مدام سرفه میکنه به دکترش زنگ زدم و توضیح دادم جریان رو دکتر گفت شاید مغز تخمه پریده تو ریه اش ...
ادامه کامنت اول

تصویر
۱۱ پاسخ

دکتر گفت شاید مغز تخمه پریده تو ریه اش ببر یه عکس بگیرن بیمارستان که من بردم بیمارستان عکس گرفتن چیزی نشون نداد ولی گفتن باید بستری بشه که ما بستری نکردیم گفتیم فردا می‌بریم متخصص ببینه، فرداش که بردیم دکتر گفت یه صدایی از ریه اش میاد نوشت سی تی اسکن دیدیم یه چیزی مونده تو ریه اش و جلوی راه هواییش رو بسته 😢😢😢 نوشتن بیمارستان بستری شد و با بیهوشی برونسکوپی کردن 😭😭😭 اینایی که میگم در حد حرفه و من واقعا مردم و زنده شدم و استرس دنیا رو کشیدم .... بماند که بعد اون چون اذیت شده بود تا دو هفته چقد سرفه کرد ث چقد اذیت شد .... الانم که نمیدونم تاثیر برونسکپی هست یا چی زود زود به زود تل میشه فعلا باید غذا رو به صورت پوره بهش بدم😢😢😢
خلاصه خیلی حواستون به کوچولو ها باشه برا من خدا خیلی هوامو داشت و قدرتشو نشونم داد اگه خدایی نکرده تو جای بد گیر میکرد معلوم نبود چه بلایی سرمون میومد😢

انشالله دیگه هیچ وقت پاتون به بیمارستان وا نشه

واای خدای من بچه من عاشق بادوم و پسته است ولی آسیاب شده نمیخوره الان نگرانش شدم چیکارکنم

عزیزم خداروشکر بخیر گذشته دقیقا منم مغزیجات رو پودر میدم همین مغز تخمه رو هم با استرس میدادم ک دیگ نمیدم اتفاق یکبار می افته

خدا حفظش کنه عزیزم

ای وای من همیشه فوبیای خفگی دارم 😩😭 ولی بازم جلو بچه کم میارم بهش میدم اینجور چیزارو 🤦🏻‍♀️ خدا خودش به همه بچه ها رحم کنه 😓 خداروشکر که از سرش گذشته و متوجه شدین زود

گریه پسرت برای ریختن تخمه ها بود ؟؟؟

وای😢بازم خداروشکر به خیر گذشت

عزیزم🥲😔 ان‌شاالله سلامت باشه و بلا دور باشه ازش🙏🌸 مرسی که تجربتونو گفتین🌸🌸

خداروشکر که زود متوجه شدی

وای عزیزم الان خوبه

سوال های مرتبط

مامان آرین🩵 مامان آرین🩵 ۲ سالگی
سلام خوبین ؟
تجربه از شیر گرفتنم میزارم شاید بدردتون خورد
رفتم از داروخونه قطره تلخک گرفتم . گفتم واکسن پسرم بزنم خوب شد بعد می‌گیرمش چون وزنش کم بود دکتر گفت شیرت مثل آب قند هم داره دندون هاش رو خراب می‌کنه هم اثری روی وزن گیری نداره
خلاصه ما واکسن زدیم نگم که خیلی سخت گذشت (البته اینم بگم هر بچه ای فرق می‌کنه بعضیا اذیت نمیشن )
یک هفته از واکسن گذشت .
یک شب تا صبح شیر خورد تا ساعت ۶صبح دیگه تا ظهر همش بهش میوه غذا چیز میز میدادم تا ظهر شیر نخورد ظهر هم گفتم بزار تلخک بزنم ببینم واکنشش چیه اگه نخورد که نمیدمش . ظهر غذاش خورد وموقعه خوابش رسید (اینم بگم که پسرم فقط فقط زیر سینه می‌خوابید خیلی وابسته شیر بود )
رفتم دور از چشمش تلخک زدم به سر سینم و قهوه ای دورش
بعد پسرم گفت می می بهش دادم دو قلپ خورد صورتش کشید بهم گفت اخ .
چند بار تند تند زدم به سینم دیگه نخورد تا رسیدیم به شب
شب هم ساعت ۱۰غذاش دادم آب هم دادم موقعه خواب گفت می می زدم بالا دید تلخه نخورد یکم نق زد گرفت خوابید .ساعت ۳شب بیدار شد گریه کرد بهش غذا گرم کردم دادم خورد خوابید (از همون شب اول تو گهواره میزارم می‌خوابه وگرنه خودش نمی‌خوابه )
از اون شب هر وقت بیدار میشه سریع بهش غذا گرم میکنم می‌خوابه آب هم در طول روز بهش میدم چون زیاد اتش دارن
بعضیا هم نوار چسب مشکی و مو میزنن بچه ها میترسن ولی من زدم پسرم چسب کند شیر خورد دوباره چسبوندش😂
اینم بگم در طول روز همش باید بدید بخورن تا سمت سینه نیاد مقاومت کنید شب ها هم ندید چون بچه ها باهوشن
مامان ساره مامان ساره ۲ سالگی
مامانا بلاخره با یه هفته تاخیر ما هم واکسن18ماهگی امروز زدیم.
تو مرکز بهداشت از بس گریه کرد تمام صداش کیپ شد منتها تو ماشین دیگه با مامانم یکم بازی کرد تا رسیدیم خونه خوابش میومد خیلی چون قبل بردن به بهداشت ساعت7/30بیدارش کردم بعد تا8بهش شربت پاراکید دادم بجای قطره اونم5سی سی بخاطر همون بیدار شدن و تاثیر دارو خسته بود دیگه یه نیم ساعت بزور با اسب اینا سرگرمش کردم که یکم راه بره بعد اون خودش رفت سمت نانوش که لالا کنم اما چون خیلی بد واکسن بود تا الان که تجربه داشتیم دیگه وسایلاش برداشتیم از صبح مستقیم اومدیم خونه مامانم اینا با اینکه دوتا خیابون فاصله داریم اما مامانم گفت بیا اینجا من حواسم به بچه باشه خونه نمون دیگه چون سریای قبل هم کلا تایم واکسن خودش کنارم بود با همه این توضیحا لطفا دعا کنید که سبک ترین حالت براش بگذره چون تازه وزنش رسیده10کیلو ولی ماشاالله قدش84بهم گفت اما من همیشه یکی دوستانت خطا در نظر میگیرم که شاید کوتاه تر باشه قد بچه اونا تند تند اندازه میگیرن
مامان جوجه جان مامان جوجه جان ۱۷ ماهگی
من وقتی میخواستم به دنیا بیام مامانم چون راهش از بیمارستان دور بوده همون جا تو نمازخونه میمونه تا درداش بیشتر بشه البته هی می‌رفته بخش زایمان و معاینه می‌شده و میگفتن وقت زایمانت نیست برو بعد بیا دوباره معاینه کنیم.. بعد که دیگه درداش بیشتر میشه بستریش میکنن داشته میزاییده که دکتر نمیومده بالاسرش حالا نمیدونم دکتر تو بیمارستان بوده یا توی خونه هرچی هست خیر نبینه
ماما ها هم پاهای مامانم رو باز نمیکردن که بچه بیاد بیرون محکم گرفته بودن که مامانم هرچی میگفته بچم داره به دنیا میاد میگفتن باید دکتر بیاد برای ما مسئولیت داره و مامانم بیهوش میشه و اونا پاشو باز میکنن تا بزاد من که به دنیا میام گریه نمیکردم انگار که در آستانه مردن بودم چندبار محکم میزنن پشتم تا گریه کنم.. بعدا که مادرم به یک دکتر اطفال نشان داده منو گفته بوده که چه اتفاقی افتاده گفته بودن که خیلی شانس آوردم چون ممکن بوده بخاطر نرسیدن اکسیژن دچار فلج بشم🥲🥲🥲
ولی خب مامانم این قضیه رو یک‌بار فقط برام تعریف کرد اونم بخاطر اینکه گفت شاید این مشکل کوچیک ( شبیه واریس) که دارم بخاطر اون قضیه اکسیژن نرسیدن اول تولد باشه که یه دکتر هم گفته بود احتمالش هست..
خلاصه دیگه درموردش صحبت نکرده
ولی من بارها و بارها از نحوه زایمانم و اتفاقاتش جلو همه نالیدم و گریه کردم و از مخم بیرون نرفته... حتی دیشب تلویزیون زدم که شاد بشم تو فیلم یه خانمی با چندتا زور تو ماشین زایید و صدای گریه پخش شد منم زدم زیر گریه...
یا مثلا یکی از دوستام پیش یک ماما زاییده بود فیلمش تو

ادامه کامنت