۶ پاسخ

چه پیام قشنگی مرسی 🥺🥺🥺😘😘

چقد ر الان بهش نیاز داشتم🥲

قشنگترین حرفایی ک تو این مدت شنبدم چقدرررررر حالمو خوب کرد مرسی عزیزم🥰🥰🥰🥰🥺🥺🥺

وااای واقعا بهش نیاز داشتم🥲🥲🥲🥲

❤️❤️❤️❤️❤️❤️🥺

هی باید به خودم یادآوری کنم :)))

سوال های مرتبط

مامان حمیدرضا مامان حمیدرضا ۹ ماهگی
یچیزی بگم

امسال اولین ساله که روزمادر منم مادرشدم 😍خداروشکر پارسال اینموقع من دعام این بود که یه فرشته کوچولو توبغلم داشته باشه فکرنمیکردم سال بعد خدابهم نگاه کنه خداروهزاربارشکر بابت این حس قشنگ نمیگم سخت نیس اسونه مادربودبودن خیلییی سخته خیلی شبایی بود که باهمه وجودم کم میوردم میگفتم دیگه نمیکشم نمیتونم ولی باز میبینی فرداصبح باید مادرباشی یکی بهت خیلی نیاز داره وتو بخاطرش حاضری کوهو جابجا کنی خیلی عجیبه یکیو بیشتراز خودت دوست داشته باشی باتبش تب کنی باگریه اش گریه کنی الانم میدونم هنوز سختیاادامه داره ولی امان ازوقتی که میخنده همه سختیا که کشیدی هیچ همه دردای چندسالت یادت میره بایه لبخندریزش😍☺️نمیدونم حمیدرضای من این پیامام میخونه یانه ولی بهت بگم مامان من کمبودایی دارم گاهی ازسربی تجربگی ولی برات هزارمو میزارم جون دلم برات همچیمو میزارم اخه توقلب من شدی تومعجزه کوچولویی منی خدا کمک کنه به همه مادرای اولیواقعا سخته وبچه هازیرسایه مادروپدر بزرگ کنه الهی امین
روزمادر پیشاپیش مبارک❤️بمونه به یادگار
مامان مارال 🧚‍♀️🍄 مامان مارال 🧚‍♀️🍄 ۱۱ ماهگی
خانما نمیدونم کس دیگه ای هم مثل من هست ۲۶ روز از زایمانم میگذره الان تو خونم با یه نوزاد نه از چیزی سر در میارم خودمم با بخیه که استرس خوب شدنشو دارم به کارای خونه نمیرسم مادرمم دوره کسی نیست کمکم کنه شوهرمم اونقدر که در توانش هست مایع نمیذاره بچه گریه میکنه پرخاشگری میکنه به بچه من عذاب وجدان میگیرم میگه گریه نکنه جیش نکنه اذیت نکنه دوسش دارم اینا رو میشنوم از بچه اوردنم پشیمونم ازینکه تو خلق یه انسان دست داشتم که هیچ پناهی جز مادر و پدر نداره حالا هم که شوهرم اونقدر که باید بهش توجه نمیکنه عذاب وجدان دارم ناراحتم نگرانم نکنه اونجور که باید نتونم ارامش و رفاه بدم بهش نکنه فردا بچم بد رفتاری پدرشو ببینه خیلی تحت فشارم روزا شده بچم خوابه تنها پشت سرش میشینم گریه میکنم میگم ببخشید که به این دنیا اوردمت نمیدونم با این همه فشار چیکار کنم شوهرمم بیشتر ازینکه پشتم باشه هی میگه نیاز جنسی دارم تو مریضی زود خوب شو واقعا تحت فشارم حس میکنم زندگیم داره میپاشه چسکار کنم موندم
مامان همتا مامان همتا ۹ ماهگی
شماهم شوهراتون روی بچه ها حساسن یا فقط شوهر من اینطوریه؟
دیگه عصابم و داره خورد میکنه هم میخوام برم بیرون میگه تو آخر این بچه رو سرما میدی، تو خونه هم دلم میپوسه نمیتونم تا عید تو خونه بمونم که
انگاری من مهم نیستم دیگه فقط بچه مهمه
هر کاری میخوام بکنم میگه با بچه ، انگاری بچه که آوردم دیگه حق زندگی کردن و گردش و بیرون و ندارم ، انگاری فقط باید تو خونه باشم بچه رو تر و خشک کنم یا هم گریه می‌کنه میگه بخاطر فلان چیز که خوردی الان گریه می‌کنه انگاری تا الان ده تا بچه زاییده و بیست تا هم بزرگ کرده
یا گریه می‌کنه اصلا نمیگیرش تا من یکم نفس بکشم حتما باید بهش بگم بیا بگیرش خسته شدم ده دقیقه هم نشده میاد میگه این شیر میخواد یا بیا عوضش کن ، انگاری من خودم به تنهایی حال کردم که الان باید همه چیزش و تحمل کنم
منم آدمم دیگه خسته میشم
اگه میدونستم آنقدر سخت گیری می‌کنه و زیر بار مسئولیت نمیره حالا حالا ها اقدام نمی‌کردم ، کفر نمیگم اما واقعا من به تنهایی خسته میشم خواهرشوهرمم میاد خونمون فقط بلده بیدارش کنه میگم تازه خوابیده میگه نیم ساعت دیگه بیدارش میکنم منم امروز رک و پوست کنده بهش گفتم دیشب تا کی گریه می‌کرده آقا داداشتم تا دیر وقت بیرون بوده الان تازه من دارم یه نفس راحت میکشم خوابه تو میخوای بیدارش کنی تو که میری خونتون منم که باید گریه هاشو تحمل کنم بعدشم گفتم (تو عقده) انشاالله برین خونه خودتون دو روز دیگه بچه دار شی خواهر شوهر یا برادر شوهرت بیان بیدارش کنن میفهمی من چی میکشم ولی چه فایده دیره دیگه دیگه نمی‌دونم بدش اومد یا نه رفت خونشون
راستی مامانایی که واکسن دو ماهگی کوچولو هاتون و زدین چه کارایی انجام دادین برای بهتر شدنشون و چند روز طول می‌کشه که خوب بشن؟