سوال های مرتبط

مامان مهیار🤍 مامان مهیار🤍 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1
سلام بعد از 4 شب بی خوابی
خب من کلا ده روزی بود ورزش رو شروع کرده بودم اما کم روزی نیم ساعت پیاده روی فقط
این دو سه شب آخر دیگ کردم روزی دو ساعت پیاده روی 100تا اسکات و حموم آب گرم
و شیاف گل مغربی شب آخر دوتا گذاشتم و بعدشم رابطه بدون جلوگیری داشتیم بعد از رابطه دردام شروع شد ساعت 1 شب بود گرفت تا ساعت 6 دیدم ول نکرد و چون تجربه نداشتم کسیم پیشم نبود با همون درد رفتم بیمارستان که معاینه کرد گفت یه سانت نیمی برو بعدظهر بیا بعد ظهر رفتم همون بود ولی چون ظربان بچه نا منظم بود گفت ختم بارداری که چون مهیار تو سونوش‌ اکوژن قلب نشون داد و اون بیمارستان متخصص اطفال نداشت باید میرفتم یه شهر دیگ(شیروان) رفتیم اونجا گف دو سانتی ضربان بچه هم خوب شده و ما زیر سه سانت بستری نمی‌کنیم دیگ گف برو پیاده روی کن دور بیمارستان سه سانت بشی بستری کنیم من درد داشتم ولی هر سه چهار دقیقه می‌گرفت ول میکرد
رفتم قدم زدم ساعت ۱۲ شب رفتم ولی بازم دو سانت بودم
مامان فندق مامان فندق ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🐣 🌸
پارت دوم
خب ورزش هامو هر هفته بیشتر میکردم پیاده روی و حرکت کنار جدول و ... انجام میدادم تا که رسیدم به هفته ۳۷ که واقعا خسته شده بودم 🥲سنگین بودم و دست و پاهام ورم کرده بود و خودمو تو آینه نگاه نمی‌کردم 😅دیگه ۳۷ هفته و ۵ روز بودم رفتم پیش ماما تا هم معاینه کنه و هم ببینم که کدوم بیمارستان می‌ره که فقط گفتش بیمارستان خصوصی می‌ره و من بیمارستان تامین اجتماعی میرفتم😐دیگه معاینه کرد و گفت لگنت خیلی خوبه و یک سانتی😒 یکم لکه بینی داشتم ، روز بعدش دوباره رفتم واسه معاینه تحریکی که انجام داد و کم کم دردام داشت منظم میشد دیگه ساعت ۴ معاینه تحریکی کرد و ساعت ۶ منظم شد دردام 😬😁
هر نیم ساعت دردم می‌گرفت و ول میکرد دردام هم سفتی زیر شکم و بالای شکم بود همینجور می‌چرخید دردش دیگه پیاده روی میکردم حالت سجده و گربه انجام میدادم و تا که ساعت ۱۰ دردام به ۵ دقیقه رسید و دیگه رفتیم بیمارستان ، ادامه پارت بعدی
#زایمان
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۷ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم