۱۱ پاسخ

هر چی به دهنشون میاد بدون فکر میزنن !! همش میگفت بده یک چیزی این بچه بخوره ! خب نمیخوره تو شلوغی تو خواب فقط شیر میخوره حالا بیا به این جماعت نفهم بفهمون اخرم نمیفهمن

تو روشون در بیا من هرچی بگن با لحن جدی جوابشون میدن میگن چقد بداخلاقه میگم با هرکسی حال نمیکنه بستگی داره از کی خوشش بیاد میگن چقدر ریزه میگم اینجوری سالم تره شما متخصص اطفال هستید میگن اینقدر حساس نباش روش میگم واسه بزرگ کردنش چارچوب و قانون دارم انسانه علف هرز نیست تو هر شرایطی رشد کنه

گوش هات رو در و دروازه کن باو بیخیال

چرا برات اهمیت داره عزیزم؟؟
تو مادرشی بهتر از هرکس دیگه ای خوبیشو میخای..
محلشون نده..

به نظر من هیچکس بهتر از یه مادر نمیتونه برای بچه اش تصمیم بگیره، من اوایل خیلی از این حرف ها می‌شنیدم هرکی یه چیزی میگفت منم تجربه نداشتم و سعی می‌کردم متقاعدشون کنیم که این کار من درسته و من خودم قلق بچه ام رو میدونم ولی نمی‌فهمیدن، از یه جایی به بعد دیدم اعصاب خودم واجب تره اگه حس ناکافی بودن بگیرم دیگه نمیتونم برا بچه ام اونجور که میخوام کار کنم برا همین دیگه فقط شنیدم و جوابم بهشون این بود که باشه ایده خوبیه اگه دیدم نیاز شد انجام میدم.

خواهرشوهر من بچم کوچیک تر بود اومد خونمون بعد چند روز پیش تو جمع گفت خونه اینا هر دوساعت یکبار حکومت نظامیه همه باید لال شن بچه خوابه جوری رفتار کرده که الانم میریم خونه مادذشوهرم بچم بخوابه بچش عمدا سروصدا میکنه میگه ما نمیتونیم بخاطر یه بچه ساکت باشیم

پسر من برعکسه تو جمع ساکته میام به محض اینکه در میام از مهمونی بی قرار میشه پدر در میاد تا شیربدمو بخوابونم متاسفانه بامادرشوهرم بحثم شد کای باهم یراین موضوع جنگیدیم😅

بلانسبت چقدر بی شعورن به جای خسته نباشیدشونه؟؟

من مادرم فوت شده بعد مامانم موهام سفید شد حاملگی هم رنگ نکردم و الانم بچم و نمیتونم‌صبح تا شب بزارم پیش شوهرم برم وانمیسته اصلا فدای سرش البته چند وقت پیش خونه ی خواهر شوهرم بودیم گفت یکی از دوستااااام بوتاکس و پشت پلکش و همه رو عمل کرده ولی موهاش و تو حاملگی رنگ نگرده مثل پیرزنا سفید شده به منم نگاه میکرد 🙂 خب زن حسابی من از غصه موهام سفید شده این حرفه میزنی !!!!! انقدر ادما بی رحم شدن

هیچکسی بهتر از تو نمیتونه واسه دختر نازت مادری کنه
میفهمم کاملا چی میگی
ولی خب باید پوست کلفت بشیم و به این حرفها اهمیتی ندیم
مطمئن باش صد خودتو داری میزاری واسه نی نی نازت
بچست دیگه، محیطش عوض بشه اذیت میشه تا عادت کنه
تو بهترین مامانی🥰⚘️

متاسفانه دختر منم همینه گلم. منم دیگه قبول نمیکنم هرکی زنگ میزنه نمیرم میگم دخترم وانمیسته خونه خودم راحت ترم والا
مهمونی هم همش یکی یکی بغلش میکنن میبینن غریبی میکنه !

سوال های مرتبط

مامان ویهان مامان ویهان ۱۱ ماهگی
نمیدونم شما هم همین حس دارین یا نه


شاید منم اشتباه میکنم

جدا از خوبی گهواره و اینکه کلی از تجربه های هم استفاده میکنیم اما گاهی حس مادر ناکافی به ادم دست میده

مامانه نوشته بچم صبح ظهر شب چی خورده بعد نگاه میکنی به بچت میبینی با صد روش دوتا قاشق شاید خورده پیش خودت میگی نکنه از بی کفایتی و کارای اشتباه تو بچه چیزی نمیخوره و ناراحت میشی...

یه مامان نوشته از صبح دوش گرفتم دویدم ناهار پختم کتاب خوندم بچه غذا دادم باز گیج میشی مات میشی من از صبح بچه از بغلم پایین نمیاد فقط میدوم به بچه میرسم و کارای ساده غذا چطور انقدر راحت به کاراش میرسه نکنه من بی عرضه ام نمیتونم اینکارا کنم نکنه من روش اشتباه رفتم بچم از بغلم پایین نمیاد...

یکی مینویسه وای چهار ماهگی دنذون دراورد یکی مینویسه ۶ ماهگی چهاردست و پا رفت یکی میگه ۸ ماهگی وایمیسه باز تو گیج و مات میشی بچه رو حتما خودت تنبل بار اوردی هی میگی ببین ببین بچه مردم چ میکنن و باز احساس بیکفایت بودن میکنی

همین نشخوار ذهنی ساده وسط بدو بدو های روز ادم ناراحت میکنه و البته به نظرم این دل مشغولیا برای مادرا طبیعیه اما بیاین بهش بال و پر ندین غصه بادش نکنین هر بچه یی رشد خودش داره و انشالله که بتونیم 😆😍
مامان لنا کوچولو مامان لنا کوچولو ۱ سالگی
امروز یکی از خسته کننده ترین روزام بود دخترم ترس جدایی‌اش شروع شده دندونا اذیت میکنن و من از صبح باهاش درگیر بودم تا همین لحظه خیلی خستم آدم گاهی واقعا توانش تموم میشه لباس نمی‌خواد بپوشه و من همش دارم باهاش کلنجار میرم الآنم نمبخوابید که گفتم بخواب دیگههه خسته شدم و حس عذاب وجدان بعد خوابش مضخرف ترین چیزیه که سراغ آدم میاد خیلی ناراحت میشم ولی خیلی صبوری میکنم هرچیزی با بازی با خنده بهش میگم ولی واقعا کم آوردم مادر بودن سخت‌ترین سخت‌ترین کار دنیاست واقعا چرا هیشکی اینجور چیزاشو نگفت به ما چرا همه از خنده خوشیاش گفتن !!!!! به هرکسی هم میگی میگه خدارو شکر کنن خیلیا اینو ندارن بابا به پیر به پیغمبررررر ناشکری نیست من عاشق بچمم ولی فقط دردودله همینننن امروز تو خیابون یه زنه مسن میگه سر بچه رو پوشوندی پاهاش بیرونه یجوری با یه لحنی گفت انگار من بیخیال ترینم بابا به تو چهههه بااینکه شلوار جوراب داشت بچم ... هر کی از راه میرسه یه چیزی بار آدم می‌کنه بخاطر مسن بودنش هیچی بهش نگفتم ولی الان واقعا پشیمونم ... هیشکی نباید اونایی که بچه کوچیک دارنو قضاوت کنه ما خونه هیشکی نیستیم خیلی زحمت داره واقعا دلم میخواد بشینم گریه کنم