#فرزند پروری #زایمان #نی نی #پوشاک
خانما فردا تولد دخترمه پول نداریم اینکه شرمنده ام شرمنده دخترم اینکه تاپیک قبلی خوب قضاوت کردید و منم جواب ندادم بماند که دلمو شکستین گفتید حسود و بخیل اما منم دلم واقعا از شوهرم و خاتواده اش گرفته الان بچه دختر خواهرشوهرم پسره شوهرم میگه منم پسر میخام نکنه توام مثل مامانت دختر زا باشی ایناست که قلب آدمو میسوزونه میگه نتونی پسر بیاری به درد چی تیخوری لطفا وقتی تو زندگی کسی نیستید قضاوتش نکنید الان شوهرم هر روز میره خونه ننش اونام حرف دهنش میذارن واینم دهن بینه اینکه من ۴ سال چن باری معتاد شد باهاش ساختم لطفا کسبو قضاوت نکنید بگید خسودی ببینید طرف دردش چیه من واقعا الانم دارم گریه میکنم یه دیروز همش سرکوفت میزدن میگفت خواهرشوهرم من بهترین سیسمونی را برای دخترم گرفتم انقدر خوشکل که خیلیا نتونستد بگیرن چند بار خدا شاهده سرکوفت بهم زدن مامانت نه جهیزیه خوبت داد نه سیسمونی خب مامانم دوتا دختر دیگه داره غیر من اونام درحد توانشون دادن من فقط میدونم اینو دل شکستن هنر نیست تا مستونی بایر دل بدست بیاری من تاپیک قبل درسته اینجور حرف زدم ولی شوهرم میگه پسر نیاری میرم با یکی دیگه که منم میگم برو بهتر میگه بهم تو لیاقت نداری که پسر بیاری این حرفاست که اشک منو دراورده بعدم شماها میگید حسودم بخیلم به خدا تولد دخترمه فردا اصلا انگار نه انگاره براش حالا من خودم میخام اگه شد پول قرض بگیرم حداقل برای دخترم یه کیک بخرم که دل دخترمو شاد کنم اتفاقا من نه ناشکرم نه هیچی من عاشق دخترممم و خداروشکر میکنم که خدا بهم دختر داده حالا شوهر و خانوادش هر فکری و هر قضاوتی میخان بکنن بکنند ولی قاضی اصلی خداست .‌‌..💔💔

۱۲ پاسخ

عزیزم خیلی برات ناراحت شدم اما شوهر شما ک یه قرون نمیده ب زنش، نمیتونه یه کیک برای یه دونه بچش بگیره فردا چجوری میخواد نیازای ی پسر رو برطرف کنه تو این دوره که باید مثل کوه پشت بچت باشی تا به جایی برسه اون پسری ک شوهرت میگه فردا ازش ماشین میخواد از ش سرمایه اولیه کار میخواد ازش خونه میخواد الان دیگه فرق کرده ده تا بچه بیاری ول کنی باید ساپورتش کنی شوهر شما تو خرج خود شما مونده‌.

تعیین کننده جنسیت مرد هستش نه زن
شوهر توعه ک پسر زا نیست تو باید این حرفا رو بهش بزنی نه اون
اصلا زن کاره ای نیست
تو فک کن یه کاسه بیاری توش ابمیوه بریزی
خب ابمیوه میخوری
توش اب بریزی اب میخوری
شوهرت هر چی بریزه ۹ ماه بعد همونو گیریش میاد
تو فقط یک بدنی هستی برای حمل نطفه

تولدش مبارک عزیزم..برو خونه بابات اینا و یه کیک کوچیک‌بگیر و جشن بگیرین واسش عکسم حتما بگیر ازش

اینو فراموش نکن خانواده شوهر نه عروس میخوان نه نوه فقط بچه خودشونو میخوان تو که نمیری با شوهرت اون خودش تنها میره واسه همین خانوادشم از خداشونه هر روز هر روز پسرشون بره پیششون ولی وقتی تو مثل دم بهش بچسبونی بگی منم میام حوصلم سر میره خونه تنها مطمئن باش اونا به ذائقشون خوش نمیاد هر روز ریخت و قیافه عروسو ببینن بعد دیگه کم محلی میکنن شوهرتم کم کم کمتر مینه رفت و آمدشو

اولا که شوهرت اصلا لایق این نیس که بچه داشته باشه حالا همینم خدا بهش داده شکر کنه وقتی هنوز هیچ احساس مسئولیتی در قبال بچش نداره دومأ تعیین کننده جنسیت بچه به پدره نه مادر بگو تو پسر نمیتونی بکاری من مشکلی ندارم بگو اگه باورت نمیشه بریم دکتر ببینیم دکتر میگه نقش جنسیت بچه با پدره یا مادر بعدش بهش بگو خداروشکر میکنم بچم پسر نشد نیس که خیلی ملک و املاک داری میتونی در آینده سرمایه در اختیار پسرت قرار بدی که حالا پسر میخوای نکنه دوس داری پسرتم مثل خودت سگ زندگی داشته باشه یا تو خیلی الگوی خوبی برای پسرتی اینارو بگو بسوزونش نه اینکه سکوت کنی یا گریه کنی
انروزم بچتو بردار برو خونه مادرشوهرت بگو من که چشم وا میکنم صبح تا شب شوهرمو خونه شما میبینم واسه همین گفتم چه کاریه خودمم بیام اینجا
مطمئن باش یک هفته هر روز اینکارو کنی اونا به حرف میان به پسرشون میگن چه خبره هر روز هر روز اینجایی یکم پیش زن و بچت باش

حرفای دیگران خیلی روت تاثیر بدی گذاشته. من درکت میکنم💖 منم وقتی زایمان کردم و بیمارستان بستری بودم مادرشوهرم اومد پیشم بهم گفت سری بعد حامله میشی و پسر میاری😃 بااینکه الان خیلی دخترمو دوس دارن ولی هنوز دلم چرکینه ازین حرفش. ولی تو باید قوی باشی. میدونی تنها کاری که میتونی بکنی چیه؟! اینکه اصلا به حرفاشون توجه نکنی و تمرکزتو بزاری رو بچه. درست تربیتش کنی و درست بزرگش کنی. که از صدتا پسر سرتر باشه. واقعا جنسیت بچه اصلا مهم نیست. مهم اینه وقتی بزرگ شد چی میشه. آیا باعث سرافرازیته یا سرافکندگیت

عزیزم جنسیت بچه با مرده ،
هروقت بهت اونطوری گفت ،بهش بگو هرچی کاشت کنی همونو برداشت میکنی

بگو برو دکتر تا بچه پسر بشه چون تعیین کننده جنسیت مرده نه زن

به شوهرت بگوخیلی زرنگی خرج این یدونه روبده نمیخوادبری بایکی دیگه

بهمن تولد مانلی بود تا الان پولی دستم نیومد واسه بچم چیزی بخرم
خواهرم‌یه کیک و‌کادو براش گرفت آورد

حق داری خواهر

ناراحت نباش خدا بزرگه توکل کن

سوال های مرتبط

مامان فرحنازجون🥰😘 مامان فرحنازجون🥰😘 ۲ سالگی
من با خوانواده شوهرم زندگی میکنم دیشب تو اتاقم بودم خواهر شوهرم با دخترش که دوسال و4ماهشه ویه پسر 7ساله داره خونمون امده بود البته خونشون پیش خونمون هر ساعت میاد خب من تو اتاقم بودم دخترم پیششون بود پیش مادر شوهرم وخواهر شوهرم بعد بهش سوسیس وتخمرغ سرخ شده باهم دادن صبح دخترم حالش خیلی خوب بود ولی هر دقیقه میگفت دسشویی دارم منم میبردم فقط جیش میکرد بعد داشتم شلوارشو مپوشیدم براش که دیدم یه دفعه گیج رفت وبالا اورد وبزور نفس میکشید داد زدم شوهرم سریع بردس حوم صورتشو شست خدارشکر نفس کشید وهی میومد وگریه میکرد میگه شکمم درد میکنه یه دفعه هم اسهال شد وهی بالا میاره وکبود میشه بعد ما اینجا روستا هستیم یه بیمارستان پیشمونه که دوبار مو. شک زدن پیشش واینا وگفتن خیلی خطر داره وکسی نیاد فقط برای حالی که به مرگ برسه بیان حالا به شوهرم گفتم دخترمو ببریم میگه نمیبرم خطرناکه میگه برم داروخونه بهش بگم دارو بده الان نمیدونم چکار کنم 😭😭😭ای خدا نکنه مسموم شده من چکار کنم خدا نگذره ازشون بهش سوسیس واینا دادن من چه خاکی بریزم سرم 😭😭😭😭


پوشک نی نی بچم اسهال استفراغ اسهال استفراغ اسهال استفراغ کولیک رفلاکس پوشاک انومالی هزار کوفت
مامان دلسا🩷آریسا🩷 مامان دلسا🩷آریسا🩷 ۳ ماهگی
طبق تاپیک قبلی بیایند بگید اگه جای من بودین چیکار میکردین میذاشتین یه بچه دیگه گیرتون بیاد یا نه
ما خونه از خودمون داریم ماشینم داریم
وضع مالیمون در مجموع بد نیست
شوهرم چون کارش پروژه ایه فعلا بیکاره تا پروژه جدید بگیره ولی مشکل مالی نداریم
الان که بیکاره ماهی 17 تومن درامد و داریم سرکار بره حداقل 40 تومن
ولی خب نه توی بچه داری نه کاره خونه اصلا کمک نمیکنه
خودمم بعضی وقتا واقعا اعصابم نمیکشه چون دخترم همش حوصلش سر میره و نق میزنه باید هر روز از خونه ببرمش بیرون پارک ببرمش خونه مامانم ببرمش هر روزمیخواد بره حموم میگم اگه من باردار بشم و یه بچه دیگه بیاد کی به دخترم رسیدگی کنه حالا درسته مامانم هست خیلی هم بهم کمک میکنه خونشونم بهم نزدیکه ولی‌خب بازم نمیشه همیشه رو مامانم حساب کنم که
الانم شوهرم میگه من سنم داره میره بالا بیا یه بچه دیگه بیاریم الان ۴۰ سالشه خودمم ۳۳ سالمه سن خودمم داره میره بالا البته
خودمم خیلی دلم یه بچه دیگه میخواد چون دخترم خیلی تنهاست نه دختر عمو داره نه دختر عمه نه دختر خاله نه دختر دایی میگم بچم تنها تو این دنیا چیکار کنه
حداقل یه خواهر یا برادر داشته باشه
در کل تو دوراهیه بدی گیر کردم🥲
مامان ❀بنـد انگشتے❀ مامان ❀بنـد انگشتے❀ ۲ سالگی
من وقتی به مادرشوهرم گفتم بچم دختره حالش بد شد ازم پسر میخواست بماند تو حاملگی چقد استرس بهم وارد کرد وقتی دخترم بدنيا اومد اولین نوه اش هست عزیز شد بماند یه گل یا قربونی نه خودش نه شوهرم نگرفتن زنه به شوهرمم یاد نداد زنت اولین بچتو بدنيا آورده براش گل بخر خلاصه الان تو یه محلیم میگه چرا نمیذاری بدون تو بیاد خونه ما ازت ناراحتیم چرا به خودت وابسته کردیش چرا نمیذاری به منو شوهرم وابسته بشه
انقدر توی تربیتم دخالت میکنن که حد نداره وقتی هم بهشون میگم نکنید قهر و دعوا میکنن
مثلا اونروز دخترم رفت اتاق عموی مجردش درم بستن من دیدم جیغ میزنه رفتم با آرامش آوردمش بیرون دیدم پدر شوهرم خودش دست بچمو گرفت برد توی اتاق دیگه پیش خودش از لج من
یا مادرشوهرم هزار بار گفتم دست به سینه بچم نزن دوباره میزنه و قهر میکنه که تو حساسی
اونروزم قایمکی به بچم میگفت تو دختر باباتی یا دختر منی دخترمم بهش گفت دختر مامانم
بعد همش تلاش میکنه به اونم بگه مامان
کلا سعی میکنه منو به عنوان مادر نادیده بگیره و بهم بفهمونه تو کسی نیستی برای بچه ،
یه بار دخترم عصبی بود داشت مادرشوهرم میخواست ببوستش دخترم هلش داد مادرشوهرم گفت مامانتو بزن دخترمم منو زد قشنگ معلوم بود دخترم تو عصبانیت گیج شده و ناراحته منو رده منن گفتم نه مامان ما کسیو نمی‌زنیم
مادرشوهرم وقتی میریم خونشون میخوایم بیایم خونه خودمون بچمو میگیره نمیده و تا جلوی در میاره میگه بغل من باشه نه تو بعدشم در گوشش میگه مامانت رفت تو بمون نرو ببین مامانت رفتش
موهای سرم سفید شده از دستش
تولد دخترم نزدیکه از الان استرس دارم چون نمیذاره واسه خودمون باشیم میخواد بگه باید با ما تولد بگیرید برای شوهرمم اینجوریه نمیذاره من براش تولد بگیرم