۹ پاسخ

من مادر شوهرم خیلی زخم زبون میزنه همیشه میگه برا پسرم زن زیاد بود هیچ کدوم نخواسته تورم چون ما خواستیم گرفتیم انقدر بدم میاد ازاین حرفاش

من چند روزه پیش بع دعوا کشید شوهرمم گذاشته رفته

من فعلا خدوارو شکر قهریم اگه خدا قهرش نگیره

امروز پسرم واکسن داشت ، دیشب تا دو و نیم بیدار بودم دوتا غذا درست کردم برا امروز خونه رو جمع و جور کردم
بماند که بچها هم تا ساعت ۱۲ و نیم بیدار بودن و به گرفتاری خوابیدن . تا کارم تموم شد پسرم بیدار شد شیر خورد و نزدیکی سه بود خوابیدم
چهار نشده بودم شوهرم بیدارم کرد جای بچه رو درست کنم و پوشکش پر بود عوض کردم ، باز شیر خورد خوابید
ساعت هفت نشده بود بیدار شد سرحال ولی من آنقدر گیج بودم باز شیر دادم خودم کنارش دراز کشیدم نفهمیدم خوابید یا نه
ساعتای هشت و نیم بیدار شدم داشت غرغر و بازی میکرد با خودش ، شوهرمم بیرون اخبار میدید نکرده بود بچه رو سر بزنه ببره پیش خودش
دیگه دخترم بیدار شد ، آماده شدیم بریم واکسن
اونجا هم بچه گیج خواب بود بهونه گرفت ، آمپول اول رو که زد یه لحظه گریه کرد ، دومی هم گریه کرد چند ثانیه دیگه کلا ساکت شد انگار شک شده بود . رسیدیم خونه شیر خورد قطره دادم خوابید
بیدار شد ناهار دادم دیگه دردش شروع شد ، کمپرس گذاشتم یکم آروم شد ، باز نق نق و هی بغل کن
خدا خیرش بده مادرشوهرم زنگ زد گفت دختری رو بیارید پیش من امروز به بچه برسید فقط . شوهرم بردش
دیگه دخترم امروز خونه اونا مونده ، شب هم گفت نگهش میدارم فردا میارمش
خودم یچیزی خوردم باز بچه بیدار شد
کلا درگیر همین بودم کمپرس بذار ، پوشک عوض کن ، شیر بده ، بغل بگیر بچرخ که اذیت نشه یا کلافه چون پاهاشو حالت قنداقی از باسن به پایین بستم خیلی تکون نده دردش بیاد
تا همین الان یک ساعتی هست خوابیده ، قطره دادم دوباره دراز کشیدم کنارش
هنوز درد داره آخه عادت داره پهلو بخوابه ولی نمیتونه
دو روزه نتونستم درست بخوابم و کلا سرپا هستم ، حتی نتونستم موهامو شونه کنم سرم درد گرفته دیگه ، الآنم آنقدر خستمهه

من مادرشوهرم حیلی بی صف هرکاری هم میکنم انگار نه انگار چند سال شوهرم باهاش قهر ولی من صحبت میکنم باهاشون ولی بعضی وقتا با خودم میگم چقدر خری

بگو تا منم بگم دلم پره

بیچاره ما در شوهرا 🤣🤣

بیایید از مادر شوهر من بگیم؟🤣

چی بگیم

سوال های مرتبط