میخوام درد و دل کنم🥺
من خیلی همسر و مادر بدی هستم
همش خودمو توجیه میکنم که خسته ام و دست تنهام و ... برای همین زود عصبی میشم
اما طفلکی هم همسرم به شدت منو دوست داره و هر کاری از دستش بر بیاد برا من و پسرم میکنه
هم بچه ام خیلی سازگاره
اما من از بعد زایمانم تا کم میارم هی غر میزنم
عصبی میشم سر شوهرم و‌بچه ام داد میزنم
از خودم و رفتارام خجالت میکشم
اما اینقدر غرور الکی دارم نه عذرخواهی میکنم نه بهتر میشم
هی به خودم میگم دیگه تحت هیچ شرایطی عصبی نمیشم
اما تا پسرم غذا نمیخوره و ...‌ شروع میکنم به غر زدن و گاهی هم داد میزنم
با همسرم که بدتر
کافیه ی کار اشتباه کنه ساعت ها سرزنشش میکنم
من چرا اینجوری شدم
به خدا خیلی آروم و خوب بودم
از بعد زایمانم اینطوری شدم
اینم بگم تو این ی سال همش دست تنها پسرمو نگه داشتم و ...
چون همسرم دورکاری داره و هر ماه ی هفته میاد مرخصی
اما من میدونم خیلیا شرایط بدتری دارن
اما خیلی رو رفتارهاشون کنترل دارن

تصویر
۲۶ پاسخ

منم اینطوری شدم امروز شوهرم میگفت منک باهات بدرفتاری نمیکنم تو چرا اینجوری شدی

عزیزم حق داری....تو بهترین مامانی....منکه همسرم این همه کمکم هست بازم عصبی میشم دیگه چ برسه ب اینکه نباشه ک کمکم کنه❤️❤️
راستی موهات خیلی خوشگله😍😍😍❤️❤️❤️من عاشق موهای فر هستم

وای منم خیلی سرهمسرم غر میزنم خیلی دلم براش میسوزه ولی دست خودم نیست واقعا خسته میشم از حجم کار دلارزم که غذا نمیخوره خیلی عصبی میشم بدتر قاطی میکنم

منم خیلی خستم وخیلی زود عصبی میشم

چقد منی توووو بخدا
من دیروز دیگ رفتم دستمو گذاشتم رو قران دیگ به بچم و همسرم داد نزنم

وااای تو چقددد منیییی حرف دلمو زدی رسماً منم همینمم
تا ی شب بچه دیر بخوابه و هی گریه می‌کنه همش میگم چقد بدبختم دست تنهام شوهرمو دعوا میکنم بچرو دعوا میکنم سری کم میارم🫠🥲

دلیل این رفتار من زیادی تو خونه موندنه!
چون من وقتی میرم جایی بچم لب به شیر نمیزد ترجیح کیدم بمونم خونه .....

چقد منی🥲
من دارم رو خودم کار میکنم چون عداب وجدان بعدش بیشتر اذیتم میکنه
البته من هربار معذرت خواهی میکنم ولی ب نظرم چرته

عزیزم همین ک میدونی و پذیرفتی ک باید کنترل بیشتری روی رفتارت داشته‌ باشی و حتی بعدش احساس پشیمانی داری چند قدم جلویی ... قدم بعدی تمرینه مثلا ب خودت بگو این بار بجای عصبانیت نفس عمیق میکشم و حواسمو پرت میکنم و از محیط تا حد امکان دوری میکنم ... البته ک میدونم غذا نخوردن بچه خیلی صبر میخاد منم درگیرم اما عصبانیت کارساز نیست ...

منم اینجوری شدم خیلی دلم ب شوهرم میسوزه بیچاره اون روز بحثمون شد انقد از من کتک خورد صداش درنیومد فقط میخاست از خودش دفاع کنه نزنمش ، انقد عذاب وجدان گرفتم بعدش ، اصلا اعصابم نمی‌کشه😬

عزیزم تهارنیستی منم مثل شما هستم

منم مثل تو هستم، بیشتر به خاطر دست تنها بودنه.

دیگه عزیزم ی نفر ب دنیا اومدهیم وبدن کلی فرق کرده هورمونامون بهم خورده از اون منم همینجوریم ولی باید تمرین کنیم ک مادر وهمسر خوبی باشیم

عزیزم کلا وجود شوهر تو خونه تا چندساعت خیلی صلح امیزه بعدش چالش میشه.
بعدشم اگر شیر خودتو میدی تا دوسال هورمونا شلنگ تخته میندازن
یه راهکار هم اینه که خودتو شرطی کنی یعنی وقتایی که کم عصبی هستی شروع کن تا ملکه ذهنت بشه عادت کنی و رفتارت اصلاح بشه.
اینو تو عادتت بذار که اگه عصبانی شدی همین حرفا رو با خودت تکرار کنی و خب واقعنم قشنگ گفتی. همینا یاداوری ارزشهای زندگیت و خوبی های افرادی هست که ازشونذعصبانی هستی

منم گاهی ایجور میشم با اینکه مادرشوهرم و شوهرم تو بچه داری کمک میکنن شوهرم که کارا خونه پاک کردن جارو زدن شستن و…هم انجام میده گاهی یه حرفی میزنم بهش ک زحمتاش میبرم سوال😑مادر شوهر. پدرشوهرمم خیلی کمک من هستن ولی گاهی پیش میاد عصبی میشم اما شوهرم هندل میکنه جوابمو نمیده😑

هممون خسته‌ایم واقعا
و زمان می‌بره تا به خود ایده‌آل برسیم
من وقتایی که دیگه توان ندارم از شدت خستگی گریه‌م میگیره و در نهایت با گریه آروم میشم

خدارو شکر که لااقل همسرت آرومه

منم خیلی پرخاشگر شدم البته من شوهرمم خیلی رو اعصابم راه میره
دخترم خیلی بد غذاست و برای غذا خوردنش دیوونه شدم گاهی پقتها از کوره در میرم داد میزنم اما خیلی زود پشیمون میشم و عذاب وجدان میگیرم هربار خودمو لعنت میکنم دیگه عصبانی نشم اما دست خودم نیست
منم همیشه فکر میکنم مامان خیلی بدیم😥😥😥😥😭😭

طبیعیه عزیزم خودتو اذیت نکن

وای.....نگو که بشدت درگیرشم

منم بعضی وقتا بدون دلیل عصبانی میشم🫠.....اعصابمون دیگه مثل قبلنا نیس متاسفانه

منم همینطوریم بچه بی زبون چه گناهی داره اونقد سرش داد میزنم بعضی وقتا ک خیلی عصبیم گریه میکنه سرش داد میکشم بدتر گریه میکنه نمیدونم چیکار کنم

منم همینم خواهر ازبس شوهرمو سرزنش میکنم بیشتراز اون خودم ناراحتم طاقت فرسا شدم
من روزی یکم دمنوش بابونه دم میکنم میخورم میگن ارمش بخشه

عزیزم دقیقا هممون بعده زایمان همینم. چون یه افسردگیه خفیف میگیریم خاهو ناخواه

شاید افسردگی بعد از زایمان‌

منم دقیقا تازگیا همین مشکل و دارم واقعا دیگه خیته شدم از دست خودم 🥲

سوال های مرتبط

مامان 💗💞هانا👶❤ مامان 💗💞هانا👶❤ ۱۲ ماهگی
امروز تولد بچه ام بود.
بالاخره شد یک سال.
یک سال گذشت و چقد سخت گذشت.
وای که چقد سخت بود 🫠
چه شبایی که از شدت بیخوابی گریه نمیکردم چه روزایی که از شدت عصبانیت خودمو نزدم آخه بچه ام خیلی ناآروم بود و منم دست تنها.از یه طرف افسردگی بعد زایمان از یه طرف گریه های بچه بیخوابی استرس از بین رفتن خلوتای دو نفره ی منو همسرم .خلاصه که هر موقه یاد اون وقتام میفتم به حال خودم گریه ام میگیره حتی یه نفر نبود این بچه رو یه ربع از من بگیره من یه نفس بکشم دروغ چرا بعضی وقتا با خودم میگفتم اشتباه کردم
بچه آوردم.خلاصه با هر بدبختی بود از مرحله رو رد کردم
ولی اینو به اونایی که تازه بچه آوردن میگم زمان حلال مشکلاته فقط باید به خودتون زمان بدید که بتوتید با شرایط جدید کنار بیاید.
مطمئن باشید رفته رفته همه چی بهتر میشه به اینم گوش نکنید که بزرگتر میشن سخت تر میشه.و این وفق دادنه کار یه ماه و دو ماه نیس من تازه بعد یه سال دارم با شرایط جدید زندگیم کنار میام.
حقیقتش قبل دنیا اومدن بچه ام تو فکر این بودم که بچه ام شد یه سالش اقدام کنم برا بعدی ولی بعد دنیا اومدن بچه هم نظر خودم هم نظر خودم درباره ی اقدام دوباره برگشت.
به هر حال خداروشکر میکنم به خاطر این دسته گلی که بهم داده و منو لایق مادر بودن دونسته این خانوم خانوما الان شده همه ی زندگی من و باباش.🤌😍😍