۴ پاسخ

هیچ وقت اجازه نده فاصله بین خودتو دختر بیدفته میگفتی خوابه میرفتی بغلش میکردی میبردی پیش خودت بهش بگو دل نگرانشم پیش خودم باشه راحت ترم

بچه رو ببر پیش خودت دخترم موقع زایمان دو روز ک بيمارستان بودم خونه مادرشوهرم بود ترس جدایی برداشته بود وقتی آوردم از من جدا نمیشد

بگو بچه باید پیش من باشه چون دندون در میاره نگرانشم
باید حواسم بهش باشه

جای امن بچه پیش مادر هست بگو بچم پیشم نباشه خوابم نمی‌بره بهش وابسته ام

سوال های مرتبط

مامان دوقلوهای بامزه مامان دوقلوهای بامزه ۲ ماهگی
یکسره با خودم میگم اگه دوقلو نمیداشتم نمی‌خواست منت اینو و اون بکشم و کلی حرف بشنوم برا بچه داری کردنشون خانواده مادرم اینا ک کمک میکنن ولی بعد چند مدت مادرم کلا نمیاد کمکم وقتی هم بعد چند روز میرم خونشون ب خنده همش میگ اینا اذیت میکنن و ازین جور حرفا خانواده شوهرم جمع میکنن مخصوصا ی خواهر شوهرم ک خیلی خوبه هر وقت بگم میاد ولی بدی خونه مادرشوعرم اینه که اونجا همش صحبت و سر و صدا هست بچه های منم عادت ب سروصدا ندارن و اینک صدای جارو برقی عادت دارن برا همون اونجا نمیتونن بخوابن الان فرستادم پایین بچه ها رو ولی عذاب وجدان دارم میگم چطور خودم بگیرم الان بخوابم بچه هام پایین اذیت بشن ولی دیگ توانش ندارم از ساعت ۲ نوبتی دل درد میشدن یا باهم جیغ میزدن از یک ورم خونه پایین بچه ها هستن مثلا شیرخشک اینا درست میکنم ی بار ۶۰ تا آب ریخته بود یک پیمانه شیر من دیدم گفتم یکی دیگ اضافه کن در کل با دوقلو شدن بچه هام خیلی دارم عذاب میکشم دلم میخواست بچه هام خودم بزرگ کنم امیدوارم منظورم بگیرین الان هر روز باید برم طبقه پایین و از اونور خودم با چادر و مانتو و جوراب اینا باشم بچه هامم زیر دست ۴ تا بچه سال بزرگ بشن دلم میخواست عین این زن های آلمانی ک رو همه چیز بچه حساسن و ب همه چیز بچه میرسن باشن ولی بازم کم میارم تا کی هر روز ب کمکی احتیاج دارم راسته ک اگر ۵،۶ ماهه بشن دیگ راحت میشم یا نه؟ منظورم از راحتی اینه ک هر روز نخواد برم خونه این و اون