۱۰ پاسخ

درست میشه عزیزم همه ما این روزای سخت و سنگین رو گذروندیم می‌دونم خسته ای ولی چاره ای نیست

خیلی ناراحت شدم و فهمیدم چقدر ناشکرم ، چون من هم مامانم نزدیکمه هم مادرشوهرم خیلی کمک میکنه

عزیزم تنها نیستی بیشتر مادرها این شرایط دارند هیچ کس به اندازه تو نمی تونه امنیت و آرامش بچت تامین کنه به خودت باور داشته باش اصلا کار سختی نیست مطمئن باش زیاد به کارها بی اهمیت وقت نزار به خودت بچه برس تا یکی دوماه دیگه همه چیز درست میشه. من هشت روز بود که زایمان کرده بودم مادر و مادر شوهرم رفتن خودم بلند شدم سر زندگی اولش سخت ولی مطمئن باش میتونی عزیزم

سلام عزیز منم دقیقاااا مثل توام شهر غریب تنهااا از خانواده دور و اول زایمانم هم نسیتوبه شوهرم خیلییی سرد شده بودم
به مرور زمان همه‌چی درست میشه امید بده به خودت

عزیزم مادر شدن سخته، ماها همه این روزا رو گذروندیم، من که از رو چهاردهم از خونه پدرم، اومدم اونجا هم خواهرم پیشم بود، مادرم نیست، دست تنهام تا حالا هم کسی کمکم نکرده، شوهرمم از صبح تا شب خونه اس، دریغ از یه شیر درست کردن، فقط در حد ده دقیقه نگه میداره تا من یه شیشه بشورم یا ظرف بشورم اونم انقدر غر میزنه که بیا بگیر من نمیتونم، همه ی کاراش با خودمه تنهایی حموم میبرم تنهایی بهداشت میبرم، تنهایی بیرون میبرم بیدار میشم سرپام تا اخر شب، تازه شوهرم ناراحته چرا بهش توجه نمیکنم😂

ببین عزیزم منم این حال و داشتم میگفتم اصلا تنهایی نمیتونم چیکار کنم انقد میترسیدم ببین چن روز که گذشت فهمیدم اونقدر ترسناک هم نیست کم کم عادت میکنی فقط به خودت و بچه برس خونه اینا رو ول کن یه ماه دیگه بگذره بچه یه کم خودشو بگیره عاشق وقت گذروندن باهاش میشی با شوهرت هم بشین جدی حرف بزن

ای جانم عزیزم دقیقا مثل من هستی انگار کلا حرفای منو زدی. منم توی شهر غریبمو دل تنگ مامانم خانوادم 😭

بازم خداروشکر مثه من شوهر غرغرو نداری..تنهام مامانم مجبور شد بره من فقط یواشکی گریه میکنم بخاطر این اوضاعم..خدا بزرگه

هنوز یکی هس خواهر میگی میشه تحمل کرد
مال من سه تا هستن؛با شوهر ۴ تا
یعنی فقط میشورم میپزم؛انگار نوکرشونم؛حالم‌از خودم بهم‌میخوره اینا دوساعته خوابن من دارم آشپزی ظرف میشورم مرتب میکنم لباس شستم؛ پهن گردم
صبحم باید باز پاشم؛یکی بفرستم کلاس؛یکی‌سرکار دوتاهم باز خونه؛یعنی دوست ندارم‌صبح بشه؛که باز شروع بشه؛کارهای تکراری؛منم غریب تنها؛نه کسی میاد نه کسی میره؛دل‌خوشی شده گوشیم

کاملا میفهممت
من دوماه تنها نبودم رفتم شهرستان
دقیقا روز قبل از واکسن دوماهگیش اومدم تهران و دست تنها تو شهر غریب با دختر کولیکی رفلاکسی نق نقو
فقط میتونم بگم اوضاع بهتر میشه روال میشی
گاهی هم خسته میشی
ولی از پسش بر میای

سوال های مرتبط

مامان پناه💕حامی💙 مامان پناه💕حامی💙 ۵ ماهگی
فقط روزایی که پناهو میفرستم خونه مامانم میتونم خودم کارای حامیو انجام بدم و باهاش وقت بگذرونم 🥲
هم من هم همسرم کل توجهمون برا پناهه حتی وقتی پناه خونس من و باباش سمت حامی نمیریم اخه خیلی حساس شده😪
شده حتی یک روز کامل نتونستم از دست پناه ب حامی نگاه کنم و نزدیک شم بهش
خیلیییی دلم میسوزه برا جفتشون هم ب پناه ظلم شده هم ب حامی
عذاب وجدان لعنتی ولم نمیکنه از دیشبه حالم گوهه فقط گریه میکنم
پناه اصن نمیفهمه ک این ی بچس و ب من نیاز داره میگه اصن نگاشم نکنید
راستی پناه یکسالو نیمشه برا اونایی ک براشون سوال شده
از حامی هم خواهر زادم مراقبت میکنه
شیرخشکو،پوشکو خوابیدنش کلا صفر تا صد کارای حامی با خواهر زادمه
من واقعا موندم نمیدونم چیکار کنم ک بفهمونم بهش اینم ب مامان بابا نیاز داره هرچی براش حرف میزنم و توضیح میدم نمیفهمه (البته از بچه ۱۸ ماهه بیشتر از اینم انتظار نمیره)
خیلی سخته بچه با اختلاف سنی کم واقعا ب هردوشون ظلم میشه😔
خودمم احساس میکنم افسردگی بعد زایمان گرفتممممم😭