بگو پس توام دیگه حق نداری بچه رو ببری پایین یه سه روز گیر بدی نبره اوکی میشه
مرد جماعت یه روزی شعورشو نشون میده که دیگ برا ما زنا خیلی دیره ، بخدا منم دیگ خسته شدم
منم طبقه بالا هستم و شوهرم گاهی بچمو میبره ولی قیافه کبگیرم میترسه زود میاره خونه مامانمم هر روز یا یه روز در میون میبرم ب اون ربطی نداره سفت و سخت باش
بخاطر همین چیزا 3 سال اولی که ازدواج کردم و طبقه بالاشون بودم بچه دار نشدم. نباید بزاری بچه ت بهشون وابسته بشه و حرف شوهرت باشه. بهش بگو منم مادرشم و دلم نمیخاد بهش چیزی بشه
چه حرفایی میزنن این شوهرا
زنگ بزن مادرت بیاد شرایط بهش بگو به شوهرت هم بگو به قول خودت ترسیدم بچه چیزیش بشه گفتم خانوادم بیان تا ۱۳ فروردین مهمونمون باشن تا میتونی روی دست شوهرت خرج بزار دو روزه التماست میکن به خانوادت بگو برن به خودتم میگه هر وقت دوست داشتی با بچه برو
تو هم گیر بده چند روز بهش نزار بچه رو ببره پیش مامانش
واقعا نمیدونم چی بگم
من خودم هنوز چهلم نشده بود
سر اینکه مادرت اینو گفت مادرم و خواهرام ناراحت شدن و از این خاله زنک بازی ها باهام دعوا افتاد
با اون حال و درد زایمانی ک داشتم کلی کتک خوردم فحش شنیدم و از همون شب شیرم خشک شد
بهم گفت دیگه بچه رو بهت نشون نمیدم . میدم مادرم بزرگش کنه
از اون شب خیلی دلم شکست خیلی
با اینکه بارها ازم عذر خواهی کرد ولی هنوز دلم صاف نمیشه
چربطی داره بگو خب خانواده من و تو ندارع تا الا پیش خانواده تو بوده یه روز پیش خانواده من باشه بحث ندارع ک برعکس من مامانم از روز اول کنارم بود خونش هم دو قدمه دیگ هر روز بچه رو برمیدارم ک تنها نباشم میرم خونشون
واااا چه حرفیه
وای مگ مادر بچه جدا میکنن
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.