۴ پاسخ

منم مثله تو بودم و بچه ا‌ولم سنم هم از تو کمتره و راهم 5 ساعت از مادرم و مادرشوهر دور کلا هیچکس ندارم تهران میخاستم بیام بعد یه ماه کم مونده بود گریه کنم میگفتم من چیکار میخام بکنم با این بچه چجوری غذا درست کنم بچه داری کنم ولی خداروشکر الان انقد راه افتادم همه کارامو انجام میدم خیلیم لذت بخشه

سلام عزیزم نترس کاری نداره کم کم راه میفتی
هر چند خودم هنوز راه نیفتادم 😅😅
من روز هیجدهم بود اومدم خونه خودم مامانم هی می گفت بری مستقل بشی و وابسته نشیم بهتر منم پاشدم اومدم خونه خودم
یه هفته که مامانم نتونست بیاد خواهرم مریض شد
این هفته مامانم یه سه روز اومد ظهر تا بعدظهر کمکم دخترمو نگه می داشت من می خوابیدم ناهار و شام برام میزاشت
غذا میتونستم بخورم
الان مامانم دو روز نیومده دخترم میخوابه منم میخوابم هر موقع وقت کنم یه چیزی میخورم 😅😅
کم کم عادت میکنی حالا
سخت نیست اصلا نترس

سر اولي مادرم سر ده روز رفتن
دومي همون ده روزم نبود
نترس ميتوني شما ديگه مادرشدي ٤٠ روز خيليه اخه

من 20 روزگی مامانم رفت اولش خیلی استرس داری به خصوص شد اول اما به مرور عادت میکنی

سوال های مرتبط