۹ پاسخ

عزیزم سعی کن روی خودت کارکنی وبه خودت بیایی بچه رو بیارخونتون پیش خودت وسعی کن کارای بچت خودت بکنی تاحس های بدت ازبین بره بازم خداروشکرکن که مادری هست که کمکت باشه ولی یادت نره که خودت مسئول بچه هستی

عزیزم تحت نظر پزشک باش حالت رو درک می کنم می تونی دارو مصرف کنی یه مدتی تا حالت بهتر بشه

من که مادر ندارم برام نگه داره چی بگم

منم افسردگی بعد از زایمان گرفته بودم خیلی بد بود هر لحظم الکی گریه میکردم با گریه بهش شیر میدادم کلا حالم داغون بود الان خوب شدم ولی همون موقعها با اینکه حالم بد بود نمیتونستم یه لحظه بچم ازم دور باشه

والا من همینجوری عذاب وجدان دارم فک کن بچمم مامانم ببره دیگ بدتر میشم
بهتره پیشت باشه بچه فقط تو شیرش بدی یا ی سری کاراشو بکنی
من فقط شیر میدم میدمش ب بقیه
منم حال روحیم خوب نبود خواهرم برام لباس مباس خرید مجبورم کردن ب خودم برسم الان بهترم

میتونی پیشش باشی ولی یه ساعتایی بزن از خونه بیرون برو جاهایی که دوستداری و کارای مورد علاقت انجام بده تا روحیت عوض بشه این حالتا بعد از بارداری طبیعی چیزایی که سرد هستن یا طبع خشک دارن هم مصرف نکن

همسرت چیژی نمیگه؟ ک بچه رو مامانت بردن
حق داری آدم بهم میخوره برنامه زندگی ش
ولی خب مادری کزدن به همین چالش ها و سختی هاشه
چشم بهم بزنی بزرگ شده حیف بنظرم این روزاش رو اژ دست بدی

درسته اینجوری اما بچه نیاز به تو داره شیر مادر میخوادش نخوره شیرت خدای نکرده خشک میشه اون از تو آرامش میگیره

تورو هم باید درک کرو ولی اون بچه نیاز ب تو داره

سوال های مرتبط

مامان فرزین کوچولو مامان فرزین کوچولو ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان
من تقریبا داشتم ۳۹هفته رو کامل میکردم اما هیچ دردی نداشتم رفتم مطب دکترم گفت تا ۴۱هفته وقت داری بهم گفت فردا بیا بیمارستان برای معاینه منم اومدم خونه فردا رفتم اما دکترم نیومد یکی دیگه رو گفت معاینم کرد ولی انقدر بد معاینم کرد به خون ریزی افتادم خودش هم ترسیده بود گفت ببرش خونه خوبه حالش دهانه رحمم بسته بود ولی انقدر که حالم بد بود سر گیجه حالت تهوع داشتم مامانم جرعت نکرد منو ببره خونه باهاشون دعوا کرد زنگ زدیم به دکترم اما اونم چیزی نگفت گفت عادیه ببرش خونه ولی دیگ حال رفتن به خونه نداشتم انگار داشتم میمردم ولی دیدن حالم بده نگهم داشتن رفتم سنو اب دور بچم خیلی زیاد بود بخاطر همین و حال بدم بستریم کردن اما خدا بهم رحم کرد ممکن داشت هر دو مون از بین بریم دیدم دیگه نمیتونم تحمل کنم دکترمم میگه هنوز وقت داری بهش هم گفتم بهت پول میدم سزارینم کن اما نکرد یه دکتر دیگه اومد دید که حالم بده خودش گفت اگه میخوای عملت میکنم اما برو با شوهرت صحبت کن منم رفتم به شوهرم گفتم پول بهش دادیم ۳۵میلیون سزارینم کرد پسر کوچولوم به دنیا اومد سزارین خیلی راحته فقط موقعه بلند شدن کمی سخته من که خیلی راضی بودم 🥲🤍