۵ پاسخ

آبجی تو مادری دورت بگردم خسته میشی افسرده میشی از فشار کارهای خونه استرس بچها غصه نخوردن اینا طبیعیه دورت بگردم سعی کن آرامش داشته باشه حتا بخاطر اون کوچولوهای نازت ❤️‍🩹
خدا خودش بهتر میدونه شما مادرخوبی هستی ک این فرسته هارو بهت داده عزیزم💖
این حرفارو به شما زدم ولی خودم داغونم گاهی میشینم اینارو به خودم میگم 😖🥺💔

اینقدر که بچه داری سخته عزیزم،چه برسه دوتا داشته باشی،کم کم درست میشه

حق داری عزیزم ولی دوتا طفل معصوم جز شما کسی رو ندارن
ما مادرها از صبح تاشب پوره میشیم دیگه جای نگاه عاشقانه نمیمونه شما ک دوتا داری ک هیچ

تو حس مادری داری فقط خسته ای

منم تو عقد بادار شدم ناخواسته کلی ناراحت شدم عروسی گرفتیم رفتیم خونه خودمون با اینکه زود بود ولی بت چالش هاش کنار اومدم الانم گاهی خسته میشم ولی اصلا حس بد بهش نداشتم

سوال های مرتبط

مامان محمدامین مامان محمدامین ۱۲ ماهگی
حس میکنم مادرشوهرم میخواد بچمو وابسته خودش کنه
سه ماهی میشه طلاق گرفته و با ما زندگی میکنه البته ما خودمون اصرار کردیم که پیش ما بمونه چون جایی رو نداشت که بره البته که هیچ وقت از زبون کم نمیاره به قول خودش انقد آشنا و دوست و رفیق داره که نگو ولی خب من بخاطر شوهرم که استرس مادرشو نداشته باشه قبول کردم چون شوهرم یه مریضی داره که استرس و نگرانی براش خوب نیست
با اینکه خیلی کمک میکنه تو خونه کار میکنه بچه رو نگه میداره کاراشو میکنه و اینا...ولی جدیدا حس خوبی ندارم حس میکنم بچم دوتربیته میشه حس میکنم از من فاصله میگیره و وابسته مادربزرگش میشه مخصوصا که دانشگاهمم داره شروع میشه و بعضی روزا از صبح تا غروب خونه نیستم قبلا تصمیم داشتم این تایم بچه رو پیش مادر خودم بزارم ولی الان که مادرشوهرم با ماست دیگه میمونه پیش اون
نمیدونم چیکار کنم یه اخلاقایی داره که خیلی بچه رو لوس میکنه بغلی میکنه همش میبرتش تو کوچه دورش میده همشم از خودش تعریف میکنه مثلا تا بچه دست منه و داره گریه میکنه میاد بچه رو میگیره وای بچم مگه من مردم که گریه میکنی بیا ببرمت بیرون نگا نگا بچه منو میخواست نگا ساکت شد😐
نمیدونم چیکار کنم بعضی وقتا خیلی حرص میخورم و خودمو لعنت میکنم که قبول کردم با ما زندگی کنه از طرفی هم دلم براش میسوزه خودمو میزارم جاش