حس میکنم مادرشوهرم میخواد بچمو وابسته خودش کنه
سه ماهی میشه طلاق گرفته و با ما زندگی میکنه البته ما خودمون اصرار کردیم که پیش ما بمونه چون جایی رو نداشت که بره البته که هیچ وقت از زبون کم نمیاره به قول خودش انقد آشنا و دوست و رفیق داره که نگو ولی خب من بخاطر شوهرم که استرس مادرشو نداشته باشه قبول کردم چون شوهرم یه مریضی داره که استرس و نگرانی براش خوب نیست
با اینکه خیلی کمک میکنه تو خونه کار میکنه بچه رو نگه میداره کاراشو میکنه و اینا...ولی جدیدا حس خوبی ندارم حس میکنم بچم دوتربیته میشه حس میکنم از من فاصله میگیره و وابسته مادربزرگش میشه مخصوصا که دانشگاهمم داره شروع میشه و بعضی روزا از صبح تا غروب خونه نیستم قبلا تصمیم داشتم این تایم بچه رو پیش مادر خودم بزارم ولی الان که مادرشوهرم با ماست دیگه میمونه پیش اون
نمیدونم چیکار کنم یه اخلاقایی داره که خیلی بچه رو لوس میکنه بغلی میکنه همش میبرتش تو کوچه دورش میده همشم از خودش تعریف میکنه مثلا تا بچه دست منه و داره گریه میکنه میاد بچه رو میگیره وای بچم مگه من مردم که گریه میکنی بیا ببرمت بیرون نگا نگا بچه منو میخواست نگا ساکت شد😐
نمیدونم چیکار کنم بعضی وقتا خیلی حرص میخورم و خودمو لعنت میکنم که قبول کردم با ما زندگی کنه از طرفی هم دلم براش میسوزه خودمو میزارم جاش

۲۸ پاسخ

چ اشکال داره فکر کن مادر خودته عزیزم بخدا دنیا ارزش این حرص و جوش ها رو نداره ی خوبی مونده تو این دنیا ک این مادرشوهرت هم داره ادا میکنه دیگه چی میخای 🫠مادرشوهر منم خیلی خوبع ولی خوب پیر هس نمیتونه بچ هام زیاد بگیره برام تو ی حیاط هم زندگی میکنیم

اگه دوست داری پیش مامانت هم باشه عیبی نداره برش دار ببر پیش مامانت

وابستگی هم حق داره بچه
بچه من الان مامان منو خیلی دوست داره براش گریه میکنه عیبی نداره بزار وابستگیه باشه برو کارات و انجام بده

من حالا چون شاغلم پیش مامان خودم زندگی میکنم درکت میکنم مامان منم همینه یعنی مامان خودمه ها ولی بعضی کارا حرص دربیاره زحماتی هم که میکشه رو نمیشه چیزی گفت
ولی چون باهم زندگی میکنید با سیاست خودت قانون بزار خودت تعیین کن مثلا مامان الان باید بخوابه لباسش کمه
عادت نداره توضیح کوتاه بده بچه رو ور دار کار خودت و بکن باهاش دیگه بحثی هم نکن اگه میخواد ببرتش بیرون راضی نیستی بهونه بیار الان کمی فین فین میکرد الان شیر نخورده الان ..... کم کم عادت میکنه قانون داری

همین که کمکت میده خیلی خوبه. من آرزو دارم ی نفر دو ساعت بچه رو نگه داره اینقدر به من نچسبه. باهاش منطقی صحبت کنید شوهرتون بگه بهش

بهتره یه شوهر براش جور کنی😂😂😂

ببین واقعا کاریش نمیشه کرد منم با مادر شوهرم زندگی میکنم بچم کلا سمت اونه وابستشع ن چون میبرتش بیرون و اینا بخاطر همین ولی خب چکار میشه کرد
شل کن آجی عیبی ندارع بلاخره اونم مادربزرگشه

فکر کردن به زندگی با مادرشوهرم هم منو عذاب میده البته برای من عین پرنسس ها میشینه فقط ،خیلی خوبه کمکت می‌کنه ولی خب هر خوبی یه سری ضررها هم داره اینکه هیچوقت حرف خصوصی ندارید یا همین مسئله تربیت بچه

این احساس توعه که فکر میکنی اون میخواد بچتو به خودش وابسته کنه…یا شاید فکر میکنی میخواد وابستش کنه که مثلا فردا پس فردایی که مثلا الکی خواست ازونجا بره بچت نذاره🧐منم افکار شومی سراغم اومد😅بیخیال سخت نگیر نهایت بهش با روی خوش و خنده بگو من فلان حرکتتو دوس ندارم مامان جون (ولی کلا خیلی خوبه که کمکتم میکنه و یه جا نمیشینه که توکاراشو بکنی من مادرم که اصن کمکم نمیکنه یعنی کلا بی عاطفس ، مادرشوهرمم یه شهر دیگس ولی اگرم تو یه شهر بودیم کمکم نمیکرد هیچ یه جا میشست فقط دستور میداد و خرافات میبافت ما تازه مثلا یه هفته بریم خونش فکر میکنه دیگه موقع استراحتشه و من باید کاراشو بکنم )

ولی یچی بگم من مامان خودمم نمیتونم تحمل کنم چ برسه مادر شوهر

خب مادر بزرگه دلش میخواد بچه ات اونو دوست داشته باشه

والا خداروشکر کن خوبه که به خودت برس من بیچاره تو این شهر غریب پدرم در اومده هلاکم از خستگی

تو هم خیلی حساسی ولی به نظر من اگه مادر خودتم بود این حساسیت نشون میدادی اونم بچه پسرش امکان نداره تربیت بدی بهش نشون بده اگه شوهرت خوبه مطمئن باش شک نکن د. تربیتش

زیاد حساس نشواونم نوشه دوسش داره بیشتر ب موقع فکر کن که واقعا نیاز داری یکی باشه بچه رو برات نگه دارم تا توهم ب کارات برسی گناه میبینی عه مادرشوهرت هست

میفهمم چی میگی واقعا خیلی سخته اینجوری منم روزی ده بار بیشتر سرکارا و حرفاشون حرص میخورم خدانکنه بچه ی لحظه گریه کنه میدوان ک چشه بچمووون چراگریه میکنه خب بچس قرارنیس همش اروم باشه ک بهونه میگیره .میشوریش.لباسشو عوض میکنی ب هردلیلی گریه میکنه
خیلی کارخوبیه ک قبول کردی پیشتون باشه ولی طولانی مدت بنظرم داستان میشه انشاالله ک نشه

خوشحال باش بخدا همچین مادرشوهری داری بخدا حساس نباش از یه سنی خودبچه دوست دارن مدام برن پیش مادربزرگشون پدربزرگشون بمونن و لوس میشن نگران نباش

بهتر از خدات باشه فرقی نمیکرد اگر پیش مادر خودتم بزاری صبح تا غروب بچه دو تربیته میشه

والا من دخترم انقد ک دنباال مامانم گریه میکنه واس من‌گریه نمیکنع🤣وقتی بغل منه واس مامانم گریه میکنه بگیرتش بغل وابسته مامانم شده

مادربزرگا نوه هارو دوست دارن

تو این سن طلاق گرفته چه عجیب

من بودم قبول نمیکردم باهامون زندگی کنه🙈🤭

گلم دلیل طلاقش چی بوده از پدر شوهرت طلاق گرفته یا یکی دیگست

دیگه کاریه که شده
بهتره شل بگیری و راحت باشی بزار کاراش بکنه و نگهش داره خیلی کمکی خوبیه😅
ولی واقعا این اوضاع درسته خوبی داره ولی سختیش بیشتره
من یه مدت با مادرشوهرم اینا زندگی کردم ادم های خوبی هستن ولی هی سوال میپرسید تا با شوهرم حرف میزدم گوشاش تیز میکرد میگفت چیشده 🫠 یجورایی حریم خصوصی نداری
ولی تو که قبول کردی حتما فکر اینجاشم کردی

درکت میکنم منم بچم داشت همینجوری میشد بامادرشوهرم یه مدت فاصلش دادم بهترشد الانم که خیلی خوب شدگاهی بگو مامانم گفته ببرم پیش اون بعضی روزا دلشون تنگ میشه و بهونه بیار زیاد نذارش پیشش

چیکارش داری اگه اخلاقش باهات خوبه دیگه گیر نده میری دانشگاه نگه میداره چه بهتر خیلی خوب که نگه میداره گلم توام با شوهرت وقت بگذرون برو سر درس و مشقات اونم بنظرم یه شوهر پیدا میکنه میره

حساس شدی ب نظرم....ولی این دو تربیتی شدن رو موافقم.

زیاد حساس نشو

باید خوشحالم باشی بخدا

سوال های مرتبط

مامان سامیار مامان سامیار ۱ سالگی
سلام خوبین
سامیار الان تو سنی هستش که فقط با من پدرش یا نهایت عمو و خاله و اینا ارتباط میگیره و دوستشون داره ینی فقط با خانواده خودمو همسرم اوکیه و گریه نمیکنه
ولی وقتی آدمای دیگ بخصوص مردا رو میبینه دیوونه میشه باز به مرور تو مهمونی تا پایان مهمونی با خانوما ارتباط میگیره و میره بغلشون ولی با مردا نه
امشبم خاله ی همسرم شام دعوت کرده همه جمعن من چیکار کنم با این بچه.مخصوصا که دایی شوهرم خیلی میاد سمت سامیار اینم وحشتناک از اون میترسه و منو سفت بغل میکنه جیغ میزنه نفس نفس میزنه اونم همش از دور با این حرف میزنه این بدتر گریه میکنه
تا جایی که میتونم رفت و آمدم رو حذف کردم تا بچم یه کم بزرگ تر شه بتونه از خودش دفاع کنه ولی دیگ وقتایی که دعوت میکنن نمیشه نرم
چیکار کنم امشبو راحت بگذرونم
بعد مثلا مادرشوهرم یا زندایی شوهرم بچه رو از من میگیرن که ببرن پیش اون بگن که ببین این فلانیه تو رو دوست داره بچه دیوونه میشه من سریع ازشون میگیرم اوناهم منظوری ندارند ولی خب وقتی بچه اینجوریه نباید اینکارو کنن هرچقدرم محترمانه میگم انگار نه انگار یه دور بچه رو گریه میندازن بعد میدن به خودم😐
مامان نی نی مامان نی نی ۱ سالگی
مامان دونه کوچولو مامان دونه کوچولو ۱۲ ماهگی
مامان آراد 🧸
امیرعلی مامان آراد 🧸 امیرعلی ۱۷ ماهگی
من سر پسر بزرگم خیلی حساسم .چیزیش میشه قلبم انگار داره کنده میشه. میریم خونه پدرشوهرم با بچه برادر شوهرم باری میکنه اون بزرگتره یه کارایی میکنه حرص پسر منو در میاره اون ۸ سالشه پسر من چهارسالشه. مثلا یه دونه اسباب بازی پسرونه با خودش میاره اصلا به بچه من نمیده هی میبره جلوش ولی خودش با وسیله بچه من بازی میکنه خرابم میکنه یکبارم گفتم با هم بازی کنین گفت من رو وسایلم حساسم گفتم اگه تو نمیدی برا امیرعلیم برندار. ولی همچنان کار خودشو میکنه کلا تو همه چی یه کاری میکنه حرص بچم در بیاد پسر منم خیلی دوسش داره هر چی میگم خودت بازی کن گوش نمیده .تو جمع هی بچمو ضایع میکنه .با اینکه بچست ولی خیلی رو مخه. قایمکی میبره میزنتش پسر منم بهش برمیگردونه . میاد میگه زنعمو امیرعلی منو زد یه وقتایی پسر من از دستش عصبانی میشه داد میزنه مادرشوهر پدرشوهرم میان بچه منو دعوا میکنن به اون هیچی نمیگن چون دختره خودشونم دختر ندارن . همش سر پسر من داد میزنن هزار بارم قاطع بهشون گفتم بچه رو دعوا نکنین ولی به هیچ جاشون نمیگیرن یه بار پسرمو ترسوندن شب تو جاش جیش کرد با اینکه اصلا تا حالا خودشو خیس نکرده بود نمیدونم دیگه چجوری رفتار کنم باهاشون شوهرمم هیچی نمیگه بهشون میگه تو خیلی حساسی .بخدا اگه کاری کنه ببینم اشتباهه خودم دعواش میکنم اینجوری هم نیست که هر کاری کنه من چیزی نگم خودم خونه تو تنهایی تنبیهش میکنم
فرزندپروری پوشک شیرخشک رفلاکس کولیک