۱۲ پاسخ

اتفاقا خیلی محترمانه و قشنگ ،بگو الهی شکر خودم از پس کارام برمیام و پسرتم کمکم میکنه و بچه مث بقیه نیس که اذیتم کنه
🥰

بگو زیادم مهم نیست😂

زنگ زد جواب نده بعد چند روز زنگ بزن بگو اصلأ یادم رفتین که زنگ زدین درگیر بچم بودم

منم تو همین شرایطم با مادرشوهرش خواهر شوهرم دعوا کردیم اونا البته با من دعوا کردن منم قهر کردم باهاشون عید مادرشوهرش اومد خونمون نه قهریم نه آشتی ولی دو روز دیگه بچم دنیا بیاد اصلا دلم نمیخاد ک بیاد پیشم دلم چون باهاشون صاف نمیشه
شما هم اصلا خودت درگیر تیکه طعنه این چیزا نکن هر چی خودت بیشتر درگیر کنی ذهنت همیشه پیش اوناس حرص میخوری اهمیت ندی بهتره

اخه شرایط ب نظرم ی جوریه ک نمیشه خرده گرفت بهشون
بعدم نیان تازه بهتر راحت تری

بگو من اصلا از شما توقعی ندارم چه اصراریه هر دفعه یادآوری میکنین وقت نمیکنین بیاین ، قبلا گفتین یادمون هست سرتون با نوه هاتون گرمه

حالا منکه بیمارستان نیمد سر دختر اولیم اومد سراین گفت هروقت اومد میام دیدنش بعدم که اومد نکرد من و مامانم بیمارستان بودیم یه غذا بپزه بگه حالا عروسم دو روز هیچی نخورده اومد صبح تا ظهر خونمون بودها هیچی نپخته بود شوهرم رفت کباب از بیرون گرفت نکرد بگه حالا پسرم مستاجره من از خونه یه چیزی درست کنم بیارم بعدم پا بچه یکم کبود بود میگفت از بس چیزی درست نخوردی ویتامین بهش نرسیده و سر هستی بیشتر می‌رسید منم گفتم من همه چی خوردم هرروز اینارو میگفت آخرم گریه من را راه انداخت بی‌شعور حلالش نمیکنم

واقعا هیچکس ارزش نداره انقد خودتو اذیتکنی بخاطرش
من بجای تو بود هربار بهتراز قبل جوابش و میدادم که بفهمه یک درصدم برام مهم نیست بود و نبودش انقد خودتو درگیر نکن اعصاب و روان خودتو بهم نریز این بچه دو روزدیگه احتیاج داره به یه مادر آروم و فهیم اگه ادامه بدی بچه تم مثل خودت حرصی جوشی میشه اولویت و بزار برا شوهرت و بچه ت بیخیال باش

بگو نبودتون اصلا حس نمیشه😐

الهی شکر که نمیاد کاشکی برای منم نیاد انقدر حرف مفت میزنه و رو مخه

هیچی ولش کن بذار گ.و.ه خودشو بخوره، برات مهم نباشه اصلا
تمرکزت بذار رو بچه ناناست
اصلا ارزش اینو نداره بخوای جوابشو بدی یا راجب حرف مفتش فکر کنی
تلفنش هم یه بار در میون جواب بده یبار جواب نده یبار جواب بده تا اعصابت خورد نکنه
اگر گفت بگو دستم بند بود

بگو مشکلی نیست بلاخره اونا مهم ترن

سوال های مرتبط

مامان آینور و نیلای مامان آینور و نیلای ۱۱ ماهگی
سلام مامانا
اونایی که زایمان کردن یک ماه دو ماه گذشته شما هم حس و حال منو دارین من واقعاً حالم خیلی بده دختر بزرگم ۲ سال و چند ماهشه این یکیم یک ماهشه و می‌تونم بگم توی این یک ماه یک روز نداشتم که بخوام بگم استراحت کردم و حالم خوب بود همش در حال بدو بدو خستگی ناراحتی گریه و اینا بوده و انقدر توی این یه ماه ناراحتی داشتم که دیگه اصلاً اون حوصله و اشتیاق قبلو به هیچی ندارم واقعا حوصله ندارم دختر بزرگمم خیلی خیلی خیلی بازی گوش و شیطونه و خیلی هم کنجکاوه و من اصلاً نمی‌تونم یه دختر یک ماهه رو با یه بچه ۲ ساله کنجکاو هندل کنم دخترم مدلش اینطوریه که تلویزیون می‌بینه یا از گوشی من میره اینستا و اینستا کلیپ می‌بینه و این کلیپ‌هایی که می‌بینه همش از اول تا آخرش همش میگه مامان این چیه اون کیه اون چیه چرا اونجاست چرا اونطوریه وقتی هم که جواب بدم میگه دوباره باید جواب بدی دوباره بگو دوباره بگو تکرار کن وقتی هم که بگم نمی‌دونم بازم میگه باید بدونی بگو بگو بگو هی پافشاری می‌کنه تا آخرش من از کوره در میرم حوصلم نمی‌کشه واقعاً و مجبور میشم سرش داد بزنم جیغ بزنم یا خودمو بزنم واقعاً این کارا رو دوست ندارم ولی تا جایی که می‌تونم خودمو کنترل می‌کنم که بهش دست نزنم