۱۹ پاسخ

برو خداتو شکر کن نمیاد بیاد دعا میکنی کاش همون عکسو میفرسادم چیزی نمیگفتم😂

کاش برا منم عکس میخواست فقط

بهتررررررررر چرا ناراحتیییی آخه دیوانه ای؟؟؟؟؟؟ بهترررر

بابا عکس بفرست بره چه حوصله ای داری بخدا از خدات باشه نیاد دست تو سر منو امثال من

خوش به حالت 🤲🏻

سلام گلم خوبه که زیاد نمیاد و عکس از بچه میخواد،بعضی‌ها مدلشون این جوریه زیاد تو دست و پای عروس نمیرن ،دختر الان هر هفته بیان با بچه کوچیک بخوای مهمون داری کنی که سخت میشه برات ،ملاحظه میکنند یا کلا این جوری هستند ،مثل مادر شوهر من خوبه سر بچه اول هر شب شوهرم می آوردش خونمون ،تازه ما ماشین هم نداشتیم من تا ماه آخر سوار موتور میشدم باید میرفت از یک نفر ماشین می‌گرفت خانم رو می آورد شام خونمون و هی فضولی میکرد امروز کی اومده ،چرا اومده مگه قرار نیست مراسم بگیرید چرا میان ،به بچه فلان دارو ی گیاهی رو بدید ،تا به بچه دارو و می‌دادند بچه حالش بد میشد و استفراغ میکرد سریع به شوهرم میگفت بریم خونه

مال منم زیاد نمیاد حتما گرفتارن سخت نگیر خودتم فردا عروس دار میشی

هه واقعا خداتو شکر کن مادرشوهر من یه عادت داره بچه های که به دلش میشیننو گاز و مارچ و مورچ می‌کنه منم چندشم میشه
از موقعی که پسرم به دنیا اومده سر همین موضوع بوسیدن دعوامون میشه قهرو آشتی نمیتونم بفهمونم بهش که نوزادو نمیبوسن
با رژ لب لپاشو می‌بوسید
هر موقع میبینمش دستور پاک از حرص می‌لرزه آرامش ندارم همش میترسم ببوسه بدجور حساس شدم اونم جلو چشمم میبوسه نمی‌دونم چه خاکی تو سرم بریزم اونقدر سر این موضوع با شوهرم بحث کردم و همچنان میکنم
یه افریطه کامله ینی

خانواده شوهر من حتی تبریک هم نگفتن😊

من ک ن عکس میخاد ن خودش میاد,😕😂😂

من از روزی که نزدیک زایمانم شده هی خودشو میزنه به مریضی و بدن درد همشم میگه توان ندارم بچع نگهداری کنم😐البته منم از خدامه کاش نمیومدن اصلا نیان هیچکدوم
همون شوهرمم نیاد اینارو میخوام چیکار نکبتای دوزاری

خداروشکر واسه من نمیاد چون در ارتباط نیستیم به شوهرمم گفتم نه بیاد نه میاریش ببینمش هرچی از دهنم در میاد میگم بهش.خواهرشوهرام و یه برادرشوهرمم میدونم نمیان چون باید کادو بدن😊(امتحان پس دادن).

برو خدا رو شکر کن که نمی یاد😂

بهتر که نیاد ول کن بابا خوشت میاد ازش؟ بیاد هر روز گیر بده این کارو کن اون کارو نکن.ما از خدامونه نیاد

اوووو مادر شوهر من بدتره ک
نیومد نمیاد ک هیچ کادو نداد حتی کسی هم کادو بده نمیزاره میگه ندید ولش کنید عکسم نمیخواد تازه
هر چقد ک منو دوس نداره بچمم دوس نداره البته به یه ورم ک دوس نداره همون بهتر ک نیاد اعصاب ندارم یکی اون میگه دوتا من میگم دعوامون میشه فقط ای کاش کلا قطع ارتباط شیم هرزگاهی هم نبینمش

خوبه ک مادرشوهر من همون عکسشم نمیگه بفرست😂😂تازه نوه اولشونه

عزیزم شاید گرفتاره هیچ وقت توقع نداشته باش از کسی... اونم خوبه که میگه عکسش رو بفرست یعنی به فکرش هست

کاش واسه منم نیادددد هرروز پامیشه میاد کلی ام نظرهای آبکی میده میرینه تو عصابم

منم از الان بفکر اینم زایمان کنم میاد ور دلم فقط ب همه چیم گیر میده اینو اینجوری کن اونجوری کن😭😭🤦‍♀️🤦‍♀️

سوال های مرتبط

مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۷
دیگه پرستارم یه چند ثانیه بچه رو چسبوند به صورتم و بچه رو برد تقریباً میشه گفت ساعت ۲ اینطورا وارد اتاق عمل شدم تا ساعت دو و نیم بچه به دنیا اومد و ۲:۴۵ ۳ از اتاق عمل بیرون اومدم و منو ببخش انتقال دادن و حدود یک ساعت و نیم بعد هم بچه رو آوردن ساعت ۴:۳۰ بچه را آوردن و همسرم هم بچه رو دید و یه حدود یه ساعت بعد هم رفت بعد دیگه پرستار اومد و توضیحات شیردهی و اینا رو داد و گفت که نباید سرمو تکون بدم و خیلی حرف بزنم منم خیلی سرمو تکون ندادم و فقط برای شیر دادن بچه بودش که یه مقدار سرمو جابجا می‌کردم آها راستی یادم رفت بگم توی اتاق عمل وسط عمل یه لحظه خیلی شدید حالت تهوع پیدا کردم ولی بالا نیاوردم ولی به محض اینکه بخش اومدم دوباره حالم بد شد و این بار بالا آوردم من نمی‌دونستم که باید تو اتاق عمل بگم پمپ درد می‌خوام و فکر می‌کردم باید قبلش بگم برای همین پمپ درد نگرفته بودم و بعدش که بی‌حسیم از بین رفت خیلی درد داشتم با وجود اینکه هم بهم مخدر زده بودن هم شیاف گذاشته بودن و هر چقدر می‌گفتم که مسکن بیشتری بزنید می‌گفتن نمی‌شه
مامان نیلای قشنگم❤️😍 مامان نیلای قشنگم❤️😍 ۷ ماهگی
پارت دوم از زایمان طبیعی🥲
تجربه زایمانم از طبیعی🥲
بگو این بچه داشته میومده پایین که ماما همراه اومد دید دارم زور میزنم رو توالت فرنگی بودم دید که سر بچه معلومه من نمیتونستم از روی توالت فرنگی بلند شم که به زور اوردنم رو تخت اومد که معاینه کنه دید ۸سانت یهو با زور زدن در دستشویی باز شدم فوری بردنم اتاق زایمان نفسی که دیگه زور بزنم بچه بیاد نداشتم که شکمم فشار میدادم بچه اومد به دنیا از شدت درد بهم میگفتن تو که سن۱۷سالگی باید بچگی میکردی اینجا چ میکنی خیلی رسیدن بهم و دعوا کردن بعد که بچه دنیا اومد همه تبریک گفتن و گفتن چقد تو اذیتمون کردی و هم خودت اذیت شدی همه رخته بودن دور دخترم از بس که تمیز و سفید بود ماشاالله دیگه بهم میگفتن که این درد و کشیدی دیگه نزار گیرت بیاد بچه گفتم دیگه نمیخام توبه توبه می‌گفت معلوم میشه سال دیگه زایشگاه می‌بینمت گفتم توبه🥲😂

خلاصه فقط مردم و زنده شدم از شدت درد خدا نصیب هیچکس نکنه اینطور درد بعد ۱۹ساعت بچم به دنیا اومد🥲🥲
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
یه سوال شما هم بعد از به دنیا اومدن نینی هاتون استرس گرفتید به هیچکس نمیتونید اعتماد کنید؟ من از مادرشوهرم چنتا چیز دیدم میترسم بچه رو بذارم پیشش 🥺 چند روز پیش رفتم آمپول بزنم مامانم و زنداداشم رفته بودن مسجد من نتونستم به مادرشوهرم اعتماد کنم بچه رو بذارم پیشش با خودم بردم اونم زنگ زد تا تونست دعوا و داد و بیداد کرد که قبل ۴۰ روز شب بچه رو بیرون نمیبرن
رو مادرشوهرم خیلی حساس شدم 😭 نمیدونم شاید بخاطر طرز حرف زدنشه که منو میترسونه اخه روزی که از بیمارستان اومدم پام دمپایی بود من به شوهرم گفتم با این دمپایی از ماشین پیاده نمیشما مادرشوهرم گفت تو پیاده نشو ما سه تایی میریم یا مثلا میگه این بچه شبیه باباشه اینو بده به ما یکی دیگه واسه خودت بیار تو بیمارستانم که کلا منو فراموش کرده بود کلا پیش بچه بود سر شیردادن منو اذیت میکرد یه بارم دیدم پوشک رو بدون این که چسبش رو باز کنه از پای بچه کشید بیرون
الان میترسم بچمو بذارم پیشش فقط به دو سه نفر اعتماد دارم مامانمو زنداداشم و خواهرم شوهرمم خوب نگه میداره