۴ پاسخ

اولویت بچه اس نه مهمونا

دوماهگیش هم زوده کلا فصل پاییز زمستون رفت و آمد هارو به حداقل برسونید من شوهرم سرکار میره میادم نگرانم میگم بوس نکنه

یعنس نمیزاری کسی دیدن بچت بیاد؟

درباره این مسئله اصلا تردید نکن هیچ جا نرید هیچکس نیاد یه جوری بپیچون خستگی و شب بیداری رو بهانه کن تا یکم بزرگ شه نمیدونی چقدر سخته خدانکرده مریض بشه کار به بیمارستان بکشه خیلی سخته

سوال های مرتبط

مامان کوروش کبیر🤴 مامان کوروش کبیر🤴 ۱ ماهگی
به این پی بردم بچه رو هر جور عادت بدی اونجوری بزرگ میشه ،از روز اول که دختر بچه رو بغلی کرد ،الان نمیشه گذاشتش زمین زمینو و زمانو بهم میدوزه ،از اونور سر شیر خشک با شوهرم درگیرم هی میگه شبا شیر خشک بده ،برای راحتی خودت ،منم میگم شیر خشک نمیدم 😂 عین بچه ها لج ولجبازی ،منم گفتم پس من کلن شیر خودمو نمیدم شیر خشک هم خودت درست کن بده من میخوابم 😂 از اونور مامانم هی میگه بچه لای پاش سوخته واسه همین گریه میکنه ،بچه رو باز بزار ،میگم مادر من باز بزارم عادت میکنه دیگه نمیشه جایی رفت ،یا یکم بزرگتر شد چهار دسته پا رفت همه جا رو به گند میکشع الان کوچیکه نمیتونه تکون بخوره ،یا بچه یکم گریه میکنه میگه حتما شیرت کمه سیر نمیشه پاشو شیر خشک بده، از اونور به دخترم میگم انقد نبوس بچه رو سیستم ایمنی بچه ضعیفه خدایی نکرده مریض میشه اصلن انگار به دیوار میگم ،سر بچه ی اول تنها بودم راحت هیشکی نبود دخالت کنه ،الان سر این از یه طرف اینا از یه طرف کمبود خواب روانم بهم ریخته😫😫🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ یعنی اینا منو عمودی و افقی ...اییدن
مامان اِلوینم❤️😘 مامان اِلوینم❤️😘 ۳ ماهگی
من انقد بدم میاد ازینایی که فک میکنن دایه عزیز تر از مادرن
یا مادر بچه دلسوز نیست خودشون دلسوزن
یا چون مامان اولی هستیم هیچی بارمون نیست 😒😒😒
دیروز رفتم ازمایشگاه گفت باید ناشتا بیاریش مگه نوزاد ناشتا میسه اخه
بچه من همیشه ساعت ۷ بیدار میشه ازمایشگاه ساعت ۸ باز میشه !!!
یعنی دقیقا سه ساعت گشنه نگهش داشتم ( ۵ صبح اخرین بار شیر خورد )
موقع رفتن به ازمایشگاه هم شیر خودمو که دوشیده بودم ریختم تو شیشه بردم
بچم اونجاااا هلاک شد هی همه میگنن واییی چرا شیرش ندادی میگم به قران اینا گفتن ناشتا بیارش
تا که گفتن بگیر شیرش بده بعد ازمایششو بگیریم
گرفتم تا شیشه رو در اوردم سوالا شروع شد
- شیر خودتو چرا نمیدی
- بچه عادت میکنه به شیشه دیگه سینتو نمیگیره ها
- چرا لباس کم‌پوشوندی بچه سرما میخوره
- چرا تنها اومدی شوهرت نیومد باهات
یه نفر که ازم پرسید برا چی ازمایش نوشتن براش 😫😂منم گفتم برا چی نداره که مینویسن دیگه
بقیش عکس پایینه

کولیک زردی رفلاکس نوزادی شیردهی
مامان ایلیا🩵 مامان ایلیا🩵 روزهای ابتدایی تولد
4#
تو همون فاز زور زدن بودم که یهو احساس کردم بین پاهام داغ شدددددد که فک کنم لحظه ای بود که دکتر تیغ زد و بعد بچه با ی فشار ابی دنیا اومد خارج شدن آبو بچه رو حس قشنگ حس کردم
خلاصه بچه رو گذاشتن رو شکمم یکم بچه رو ناز کردم و قربون صدقش رفتم تو همون حال به دکتر گفتم چرا گریه نمیکنه این 😂 که گفتن نگران نباش حالش خوبه گریه میکنه بعد من دوباره هیچی نفهمیدم
دیگه آوردنم رو تخت زایشگاه و چند بار دکترو و ماما شکممو اومدن فشار دادن و منم به شدت بدنم میلرزید و لرز داشتم
کم کم خوابم برد دیدم ماما اومد بچه رو گذاشت کنارم و سینه هامو فشار داد دید شیر در میاد گفت شیرش بده
با اینکه اون لحظه ی حس درد و فشار شدیدی رو مقعدم داشتم اما دراز کشیده بچه رو شیر دادم که خیلی حس خوبی بود حس اینکه بلاخره تموم شد و من تونستم
دیگه اومدن بچه رو بردن از کنارم و بهم گفتن دو ساعت اینجایی و بعد میبرنت بخش منم خوابم برد

دیگه من ساعت دوی شب بستری شدم و هشتو نیم صبح زایمان کردم و قانون بیمارستان امام حسین این بود که تا هشت صبح دکتر بیهوشی نمیومد و قسمت این بود که منم درد بیشتری بکشم موقع زایمان ولی الان خوشحالم که با این بخیه ها و اینا لاقل کمر درد ندارم و خداروشکر میکنم تونستم ایلیای قشنگمو سالم به این دنیا بیارم ❤️✨
مامان جوجه طلاییا🐣 مامان جوجه طلاییا🐣 ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین من🤰🏻
پارت سوم🌸

تا آمپول بی حسی رو زدن برام پاهام که تا قبل اون داشتم از سرما میلرزدم تو اتاق عمل، شروع کرد داغ شدن و کم کم تا کمر داااغ شدم .
پرستارا شروع کردن به زدن بتادین روی پاها و شکمم که خودمو توی شیشه چراغای بالا سرم دیدم و وحشت کردم🫠🫠

بعد پرده کشیدن جلوم و دیگه چیزی ندیدم، دکترم اومدن و من گفتم دکتر فعلا شروع نکنید من حس دارم هنوز! ولی بعد دو دقیقه صدای دکتر بلند شد که وای بچه ها مکونیوم! 😥
سریع قل اول رو خارج کردن و کلا دو دقیقه از شروع عمل نگذشته صدای گریه بچمو شنیدم و اشک بود که میریخت پایین😭😭😭❤
یه دقیقه بعد صدای گریه قل دوم و بازم گریه از ذوق😭❤
حین همه این مراحل فقط از خدا میخواستم به هرکسی که آرزوی بچه داره بچه سالم و صالح بده🥺🤲🏻✨
دیگه بعدش حالت تهوع گرفتم که به پرستار گفتم و یه آمپول زد تو سرمم که درجا حالمو بهتر کرد، و دیگه بعد بدنیا اومدن بچه ها همه حواسم به صداشون بود و صدای پرستارایی که راجبشون حرف میزدن و فک کنم بعد 10 دقیقه بخیه هامم زده شد...
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۲ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد