۱۲ پاسخ

قدمش خیرباشه برات عزیزم
ولی کاش رفته بودی خلیج فارس 🥺

قدم نو رسیده مبارک عزیزم انشالله پرروزی باشه قدمای قشنگش🩷🩷🩷🩷🩷

خدا قوت مامان
مبارک باشه عزیزم🌹💕💕

مبارک باشه عزیزممم

خداروشکر که بسلامتی دخملت بغل کردی🥰❤️

قدم نورسیده مبارک، دردا رو تحمل میشه کرد من خودمم طبیعی بودم بالاخره یه روز هس تمام میشه ولی ارزششو داره واقعا چون طبیعی بعدش سر پا هستی، شیرداری به اندازه کافی، انشاالله همگی به خوبی زایمان کنیم

مبارکه عزیزم قدمش پر خیر و برکت، خیلی قوی هستی مامان خانوم گل

خداروشکر الحمدالله 🥹🩷
منم از دردا خیلی میترسم

یعنی ۳۷ هفته زایمان کردی؟

خداروشكر باز خوب طاقت اوردي

از لحظه ای که دردت شروع شد تا زایمان چند ساعت طول کشید ؟

قدم نورسیده مبارک عزیزم خداحفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی ۹😍❤️
بعد دیگه جفت در نمیومد‌اینا هم بهش زور نیوردن قه نیم ساعتی طول کشید تا جفت‌خودش بیاد بیرون بعد ک جفت رو درآوردن شروع کردن به بخیه زدن منم دخترم داخل بغلم بود باهاش حرف میزدم اینجا خیلی هم میلرزیدم
دکتر دوتا بخیه خودش میزد دوتا میداد دست دانشجو ها خیلی دردم می‌گرفت همش میگفتم تموم شد میگفت یکی دیگه یکی دیگه خلاصه تموم شد زیرمو‌تمیز کردم بعد یه ساعت دیگه بچه رو هم بردن لباس پوشیدن ک بیارن شیر بدم بهش اینجا دیگه عمم اومد پیشم و یه چیزی داد بخورم ک حال بیام بعد گفتن ک باید یه دوساعت بگذره که ببریم بخش من ساعت ۴ عصر زایمان کردم ساعتای ۶ بود دیگه لباسامو عوض کردن رفتم بخش اول خودمو بردن چون دیگه از ساعت ۶ ونیم به بعد بخش پس از زایمان مریض تحویل نمی‌گرفت عمم نشسست‌با دخترم اومد منو بردن بعد رو تخت درازم کشیدم اومد معاینه و دکتر شیفت خودشو‌معرفی کرد و رفت اینجا دیگه مامانمم‌رسیده بود خدارشکر میکنم‌که نبود ببینه چقد درد کشیدم دیگه یه نیم ساعتی گذشت بچه رو آوردن من بهش شیر دادم
مامان ❤️ آراد جانم ❤️ مامان ❤️ آراد جانم ❤️ ۷ ماهگی
تجربه سزارین
پارت ۸
از ریکاوری اومدم خواهرشوهر و شوهرم اومدن ولی همونان دلگیر بودم محل ندادم بهشون😐💔
دلم پیش بچم بود که هنوز ندیده بودم
رفتم تو بخش شوهرم عکسشو نشون داد شبیه هیچ کس نبود دخترم سبزه و پرمو این خیلی بور و سفید یه جوری شدم
بهش نمیخورد بچه من باشه قیافش 😑
خلاصه که پاهام و نمیتونستم تکون بدم و همچنان درد نداشتم خواهر شوهرم پیشم بود
دیدم همه مادراشون میان قربون صدقه و کلی گل و کادو رو تختشون
دبگ اونحا بازم گریه کردم 😔
تازه من خودم زنگ زدم به مامانم که زاییدم
اونم عوض تبریک دعوام کرد چرا رفتی سز😑
عصر شد و مامانم اومد تصورش این بود که دارم درد نیکشم دید نه من خیلی اوکیم
دیگ مامانم موند پیشم گف منو بابات خیلی ناراختیم رفتی سزارین شذی دردات از لین به بعده
منم هی منتظر درد حالا بس چرا شروع نمیشه خدایا
خلاصه هیچی دیگ تا شب انکار نه انکار بعد یهو یه سوزش هایی لومد سراغم
الکی گفتم درد دارم بیحسی لطفا🤣🤣
اینم بگم قبلش چند بار اومدن برای شیاف گفتم درد ندارم
اوردن مسکن زذن دیگ همون سوزش های کم هم رفت
باز چند ساعت دیگ منتظردرد شدم خبری نشد
حالا تو دل خودم خوش حال که سزارین همینه واقعا 🤭
چون خیلیا میگفتن بی حسی که رفت دردامون اومد ولی برا من اینحور نبود اصلا
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۷
دیگه پرستارم یه چند ثانیه بچه رو چسبوند به صورتم و بچه رو برد تقریباً میشه گفت ساعت ۲ اینطورا وارد اتاق عمل شدم تا ساعت دو و نیم بچه به دنیا اومد و ۲:۴۵ ۳ از اتاق عمل بیرون اومدم و منو ببخش انتقال دادن و حدود یک ساعت و نیم بعد هم بچه رو آوردن ساعت ۴:۳۰ بچه را آوردن و همسرم هم بچه رو دید و یه حدود یه ساعت بعد هم رفت بعد دیگه پرستار اومد و توضیحات شیردهی و اینا رو داد و گفت که نباید سرمو تکون بدم و خیلی حرف بزنم منم خیلی سرمو تکون ندادم و فقط برای شیر دادن بچه بودش که یه مقدار سرمو جابجا می‌کردم آها راستی یادم رفت بگم توی اتاق عمل وسط عمل یه لحظه خیلی شدید حالت تهوع پیدا کردم ولی بالا نیاوردم ولی به محض اینکه بخش اومدم دوباره حالم بد شد و این بار بالا آوردم من نمی‌دونستم که باید تو اتاق عمل بگم پمپ درد می‌خوام و فکر می‌کردم باید قبلش بگم برای همین پمپ درد نگرفته بودم و بعدش که بی‌حسیم از بین رفت خیلی درد داشتم با وجود اینکه هم بهم مخدر زده بودن هم شیاف گذاشته بودن و هر چقدر می‌گفتم که مسکن بیشتری بزنید می‌گفتن نمی‌شه
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۱ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️