۹ پاسخ

برو عزیزم دیگه که داری افسرده میشی خونه مامانت برات بهتره با اون خانواده شوهری که تو داری الان بفکر خودتو نی‌نی باش شوهرتم دلش تنگ شه میاد سر میزنه

مگه دوریت ازهم

مردا دخترن دوستن اخی اشکال نداره میاد سر میزنه تو شرایطتت مهمه فعلا

برو عزیزم کسی برای تو اهمیت قائل نشده حداقل خودت برا خودت مهم باش اون بچه نیاز به مامان قوی داره

برو عزیزم
برو یکم استراحت کن ذهنت آروم کن شوهرت هم میاد بهتون سر میزنه
من الان یکساله خونه بابامم 😅 مهم ترین چیز الان خودمو بچمم هیچکس برام مهم نیس
شوهرمم میاد میره بیشتر اوقات همیشه همینجاست

عزیزم خداروشکر کن که به مادرت نزدیک هستی
من چی بگم که کیلومترها دورم 😭

باز برای تو گریه کرد برای من بود بچرو بر میداشت مبگفت هرجا میری برو

برو عزیز دلم شوهرت می‌ره سر کار شبا هم میان پیش تو دخترت
برو تا بهتر بشی الان هیچکس ب اندازه مامانت نمیتونه کمکت کنه

واییییی چقد سخت

سوال های مرتبط

مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۳ ماهگی
#پارت ششم تجربه زایمان طبیعی

دیگه گفت. دو سه تا مونده اونارم زد باز شکم فشار دادنو گفت دیگه پاشو برو رو اون تخت فک کنم نظافت چی بود کمکم کرد بلند شدم کلی ازم خون جاری شدی رو تخت پر خون شده بود رفتم رو اونیکی تخت باز اومدن فشار دادن کلی خون ازم میرفت درد داشتم خسته بودم گفتم پس همراهم نمیاد گفت نظافت تموم بشه بعد دیگه نظافت تموم شد مامانم اومد مامانم دیدم زدم زیر گریه مامانم با گریه اومد پیشم گفتم برو نینی رو ببین گفت اومدم بچه خودمو ببینم 🥹🥲
منو اومد بغل کرد بوسم کرد بعدش رفت پیش نینی
دیگه فقط میخاستم از اون اتاق برم بیرون دکتر گفت برو ادرار کن اگه تونستی بگو لباس بدیم عوض کن ببرنت بخش دیگه رفتم ادرار کردمو لباسامو عوض کردم منو گذاشتن رو ویلچر نینی رو هم گذاشتن تو شیشه بردن پایین به شوهرم نشون دادنو بردنم بخش دیگه دراز کشیدم رو تخت عین جنازه افتادم نه میتونستم تکون بخورم نه بشینم انقد بخیه هام درد میکرد نه میتونسم بچمو بغل کنم🥲🥲🥲
کل شبو از درد نتونستم بخابم دسشویی رفتن برام عذاب بود چند بار مسکن زدن بهم اصلا فرقی نکرد دیگه فردا ظهرش مرخص شدیم تو ماشین بزور نشستم اومدیم خونه و تمام🙂
مامان پناه مامان پناه روزهای ابتدایی تولد