۱۱ پاسخ

الهی چه سخت

وای چقد بد من کلامامانم خونمونه الان چیزی تازایمان نمونده برای دخترمم یکساله کلاپیشمه درحد یه چندساعت یهو میره خونه خودش

بعد ۲۲روز تازه میخواست ببینه؟؟چقدم نگرانت بوده مامانت

منم همینطوری شدم مامانمو همسرم آبشون تو یه جوب نمیره
تا جایی که نذاشت من خونه مامانم بمونم فقط در حد سه چهار روز موندم اونم چون پسرم زردی داشت می ترسیدم

چرا؟
دلیلش چیه؟

چرا مامانت نیومده بود عزیزم موقع زایمانت پس چیکار کردی همراه اینا

خب هرچی باشه مادره شوهرت نباید اینجوری رفتار میکرد!😑😑

وای الهی بگردم. ،کاش تو جلوش و میگرفتی
دل مامانت که میشکنه اینجوری😞😞

خیلی سخته خیلی..ولی با شوهرت دعوا نکن فقط باسکوت وبی محلی کردن نشون بده ازش ناراحتی

😑🥺😑🥺

هووووف
منم تازگیا دچارش شدم

سوال های مرتبط

مامان 🩷هدیه خدا 🩷🧿 مامان 🩷هدیه خدا 🩷🧿 روزهای ابتدایی تولد
رسما دیگه میمردم و زنده میشدم هر بار . شب هم ۲۳ ام . از ماما اومد دستا کلف . تا ته فشار میداد منم یعنی دیگه نفسم قطع شده بود از بس جیغ میزدم . بعدشم میگفت جیغ نزن ساک باش 😥 .
سرم فشار هم که تظاهری وصل بود تموم شد . هر رزیدنت یا مامایی که شیف جدید میمود معاینه میکرد . یکی میگفت ۶ یکی میگفت بین ۷ و ۸ هس . به منم میگفتن همکاری کن بچه سرش بیاد پایین . منم رو توپ میشستم اسکات میزدم با اون درد وحشتناکی که داشتم به ان اس تی و سرم فشار هم وصل بود . هر دیقه قطرشو بیشتر می‌کردن. منم احساس درد بیشتری داشتم . مامانم نمیذاشتن بیاد پیشم . از صبحش به همه رزیندتا میگفتم مامان بیرونه صدا بزنین بیاد اما دروغ میگفتن که مامانت نیسته . با این که مامانم بیچاره پشت در زایشگاه یسر اسرار میکرد وه بیاد داخل .
ساعت‌های چهارنیم پنجی بود فکر کنم مامانم بور اومد داخل . منم از شدت درد گریه میکردم فقط . بعد دوباره ماما اومد معاینه کنه .مامانمم گفت دخترمو کشتی دیگه . دعوا گرفت باهاشون
مامان 😍نفس 😍 مامان 😍نفس 😍 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۲
من تو اون یک هفته تا جایی که میتونسنم پیاده روی و پله و ورزش هایی که ماماهمراهم داده بود انجام دادم و اخر روز موعود رسید و من با بی دردی کامل با پای خودم رفتم بیمارستان توبلوک زایمان ، بماند که اون روز حسابی شلوغ بود همه اومده بودن زایمان کنن خیلی منتظر شدم من از ساعت ۹ صبح رفته بودم که ساعت ۱۱ بلاخره یه ماما اومد پروندمو بررسی کرد گفت اول نوار قلب میگیرم اگه لازم بود با نامه ای که داری بستریت میکنیم دیگه نوار قلبو تا گرفت شد ساعت ۱۱و ۴۵ دقیقه چون ضربانش و حرکاتش ضعیف بودن یعنی اصلا حرکت نمیکرد با این که قبلش نوشابه خوردم ، بعد نوار قلب هم معاینم کرد که همون یکسانت بودم و بعدش رفت با دکتر مشورت کرد و چند دقیقه بعد اومد گفت با توجه به شرایطی که داری که هم ۴۰ هفتت پر شده ، نامه هم داری و نوار قلبت جالب نیس امروز بستری میشی برو نهارتو بخور ساعت یک بیا زایشگاه. منم رفتم نهار خوردم بعد نهار رفتیم کارای بستری رو انجام بدیم که بهمون دستبند دادن یکی برای من یکی هم برای نفس ، با مامانم و شوهرم رفتم توی زایشگاه منو شوهرم برگه ها و امضا کردیم و از مامانم و شوهرم خداحافظی کردم و وارد بخش زایمان شدم
مامان جوجه🐣🐥 مامان جوجه🐣🐥 ۲ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی🩷
چون قرار بود ساعت ۶برم شوهرم رفت اصفهان که یه شال مبل بخره برای مبل سه نفرم
تا اون موقع منم هر ۷دقیقه یه ۱دقیقه درود تحمل میکردم با راه رفتنم خیلی قابل تحمل بود دردش برای من مثل این بود دچاره دل پیچه اسهال شدم میگرفت ول می کرد

تا اینکه شوهرم اومد دوتا کوسن هم خریده بود نشستیم براش با کانوا دوتا منگوله درست کردیم که به شال مبل بیاد حواس منم برت بشه
بعد من تصمیم گرفتم نرم اصلا زایشگاه صبر کنم دردم زیاد بشه بعد

شوهرم قبول نکرد گیر داد که باید بریم منم گفتم تا من حموم نرم هیجا نمیرم
اینطوری میخواستم یکم وقت بگذره
بعد هی مامانم می گفت فردا زایمان میکنی بخاطر همین میخواستم تو خونه باشم که اذیت نکنن ماماها
رفتم حموم بعد دیدم لک قهوی طور میاد به مامانم گفتم گفت باید بریم امکانش زیاد تا صبح زایمان کنی

اومدم بیرون کلی هم به خودم رسیدم فقط خط چشم نزدم 😂
پاشدیم رفتیم رسیدم که از شانس اون مامای که باهش حرف زده بودم شیفت نبود خودش تماس گرفت که برو راحت باش مامای که شیفت هست اگه امشب زایمان کنی خیلی خوب کلی سفارش کردم

اونم معاینه کرد گفت ۶سانت باز شدی ‌نوار قلب هم عالی
منم گفتم تروخدا نوار قلب بردار میخوام راه برم اینطوری درش برام قابل تحمل بود
بعد رفتیم داخل یه اتاق دیگه من اون موقع ساعت ۷/۳۰بود او مدم زایشگاه
مامانم پیشم بود حرف میزدیم که حواس من پرت بشه مامای اومد گفت درد نداری گفتم چرا خیلی زیاد
گفت پس چرا صدات در نمیاد😂زایمان اولت هم راحت بود گفتم نه بابا هرچی اسم امام بود صدا می کردم

چون راه میرم میتونم خودمو کنترل کنم اما تو تخت صدام در میاد
رفت گفت میام یه بار دیگه معاینه کنم نوار قلب بگیرم