۹ پاسخ

. به سلامتی مبارک باشه گلم. یه پست بین این پست و قبلیش انگار نیست یه بخشش انگار کمه

بسلامتی منم انتی زده ۹ شهریور هیچ علائمی ام ندارم شکمم بالاست همه میگن پس چرا زایمان نمیکنی موندم چیکار کنم ار امروز زیر دوش آبگرم ورزش کردم شما ورزش میکردی چکار میکردی راهنمایی میکنی گلم؟

برگردی عقب بازم طبیعی انتخاب میکنی؟

چند سانت برش زدن ؟

الحمدالله که دخترتو صحیح و سالم به دنیا آوردی . آفرین بهت مامان قوی

مبارک عزیزم

چند هفته بودی؟

عزیزم بسلامتی 😍😍 درداش پس اونجوری ک میگن میری اون دنیا برمیگردی نبود درسته ؟

مبارک باشه عزیزم خوش قدم باشه ♥️

سوال های مرتبط

مامان فندوق🥺💋🫂 مامان فندوق🥺💋🫂 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان
ولی خیلی کمرم درد میکرد جوری بودم که نمیتونستم بشینم نه راه برم داداشم اومد با ماشین دنبالمون رفتیم زایشگاه اونجا معاینه کرد گفت ۷سانت بازه دهانه رحمت😨تعجب کردم که چجوری ۷سانت شدم بعد کارای بستریم انجام دادم از کمر درد نمیتونستم تکون بخورم مامانم اومد لباس هامو ببره گفتم بهش من میخوام از آمپول اسپاینال بزنم نمیتونم دیگه تحمل کنم همش عرق میکردم بعد دکتر بیهوشی اومد باهاش مامانم حرف زد گفت دخترم ۱۶سالشه نمیتونه تحمل کنه آمپول اسپاینال بزنید بهش اوناهم آمپول زدن بهم کامل درهام قطع شد جوری که پاهام حس نداشت راحت شدم بعد یه جایی نفس بچه افت کرد اومدن دستگاه وصل کردن خداروشکر بهترشد
دوباره اومد معاینه کرد۱۰سانت شدم کیسه آبم پاره کرد فقط کیگفت زور بزن خداروشکر مامای خوبی بود خوب باهام رفتار میکرد
خلاصه بگم که زور زدم ولی سربچه نیومد بیرون رفتیم اتاق زایمان بعد هرچی زور میزم سرش بیرون نیومد🥺
برش زدن ولی قبلش بی حسی زد یکم حس کردم ولی زیاد نه بعد بچه رو کشید برون بعد بخیه زد 🥺خیلیییییییی الانم یکم تکون بخورم دردم میگیره ولی ارزششو داشت اینم از تجربه زایمان من
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۴)
❌❌❌❌❌
با کمک ماما بلند شدم رفت سمت اتاق زایمان تا بحال اتاق زایمان رو از نزدیک ندیده بود و وقتی رفتم داخلش خیلی ترسناک بود برام ،من تا الان دوبار اتاق عمل رفتم اینقدر برام ترسناک نبود که اتاق زایمان رفتم
سریع روی تخت دراز کشیدم و دستگاه اکسیژن و فشار خون و ان اس تی وصل کردن برام ،خیلی درد داشتم و اصلا نمی‌تونستم تحمل کنم که دوباره یه دوز دیگه برام تزریق کردن،دکترم میگفت زور بزن و نمیدونم توان زور زدن رو نداشتم یا زور میزدم بچه بدنیا نمیومد،همون لحظه ضربان قلب بچه کم شد و میخاست ببرن منو سزارین کنن ولی دکترم سریع اومد بتادین ریخت روم و لحظه برش زدن واژن رو هم حس کردم و دونفر کنارم رفتن روی پایه محکم شکممو فشار دادن ،اون لحظه از درد و ترس کلی جیغ زدم و تا مرز سکته کردن رفتم ولی وقتی دخترم بدنیا اومدن اصلا نفهمیدم چی شد فقط اون لحظه بچه رو گذاشتم بغلم همه چیز فراموش شد و باورم نمیشد،دکترم گفت حالا زور بزن که جفتت بیاد بیرون که از درد و ترس رو به بهوش شدن بودم که دکترم گفت برات بیهوشی میزنم راحت بخوابی که جفتت رو بکشم بیرون هم برات بخیه بزنم
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۳ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️
مامان محمد مامان محمد ۱۳ ماهگی
پارت ۳زایمان طبیعی
بعد آمپول دردا خیلی زیاد شد دردای خودم خیلی خوب و قابل تحمل بود میتونستم راحت ورزش کنم حرف بزنم ولی امپول زدن نتونستم ورزش کنم دیگه تا ۱۰:۵ فول شدم بردنم اتاق دیگه رو تخت مخصوص زایمان ده تا اسکات زدم رفتم رو تخت برش زدن اونم زیاد🥲 دو تا زور محکم زدم دکترمم به شکمم فشار میاورد همش که خیلیا میگن دردش زیاده ولی برای من قابل تحمل بود چیزه خاصی نبود که انقدر بزرگش میکردن بعدش پسر نازم بدنیا اومد گذاشتن رو شکمم وقتی سرش اومد بیرون دیدم بند ناف ی دور دور گردنش پیچیده ولی شل بود، همین که پسرم اومد بیرون همه دردا رفتن وقتی بچه تو کانال زایمان درد زیادی نیست بیشتر دردا که خیلی سخته متعلق به باز شدن دهانه رحمه دیگه دهانه که باز شد بچه اومد تو کانال زایمان همش احساس دسشویی و فشار میکنی تا اینکه درد داشته باشی اون موقع خود به خود دوست داری فقط زور بزنی ، بند ناف رو بریدن پسرمو گذاشتن تو سبد ی زور دیگه زدم جفت اومد بیرون با اینکه خیلیا بهم گفته بودن جفت سخت میاد بیرون همش باید زور بزنی دکترا هم به شکمت فشار میارن ولی برای من اینجوری نبود
مامان لیام ♥️ مامان لیام ♥️ ۳ ماهگی
پارت ۷ .
ویلچرو که دیدم فهمیدم دارم میرم که زایمان کنم داشتم بال درمیاوردم اصلا یادم نیست چجوری نشستم و از کجا بردنم و اتاق کجا بود به خودم اومد تو اتاق بودم و اون تخته که پاهارو میزاری بالا
بهم گفتن زور بزن تقریبا ی ربع ۲چ دقیقه زور زدم و حس کردم سر بچه اومد بیرون و بعدش بدنش مثل ی ماهی کوچولو لیز خورد اومد بیرون گذاشتنش روی بدنم خیلییی داغ بود و گریه میکرد منم باهاش گریه کردم حسش خیلی عجیب بود بغلش کردم چشماشو باز کرد نگام کرد و دوباره گریه کرد نافشو بریدن و بردن گذاشتن رو ی تختی یکم اونورتر برام بی حسی زدن که بخیه بزنن منم چشم برنمیداشتم از لیام 🥹
ی نفس راحتی کشیدم و فک کردم تموم شده بلاخره ولی دیدم نه شکممو فشار میداد و لخته های بزرگ میومد بیرون هنوز یکم درد داشت ولی نه زیاد اونم تموم شد و بخیه هامم زدن و اوردنم بخش .
خلاصه که تجربه خوبی نبود برام خیلی اذیت شدم بعدشم وقتی برا شوهرم تعریف کردم خیلی گریه کردم و دلم سوخت برا خودم .
ولی خب از طبیعی نترسین برا بقیه که اونجا بودن انقدر سخت نبود من هم امپول فشار زدم هم خیلی بد دردم و استانه دردم پایینه ی مقدارم بدنم ضعیفه برا همین انقدر اذیت شدم .
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۴ ماهگی
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی