تجربه سزارین
پارت ۸
از ریکاوری اومدم خواهرشوهر و شوهرم اومدن ولی همونان دلگیر بودم محل ندادم بهشون😐💔
دلم پیش بچم بود که هنوز ندیده بودم
رفتم تو بخش شوهرم عکسشو نشون داد شبیه هیچ کس نبود دخترم سبزه و پرمو این خیلی بور و سفید یه جوری شدم
بهش نمیخورد بچه من باشه قیافش 😑
خلاصه که پاهام و نمیتونستم تکون بدم و همچنان درد نداشتم خواهر شوهرم پیشم بود
دیدم همه مادراشون میان قربون صدقه و کلی گل و کادو رو تختشون
دبگ اونحا بازم گریه کردم 😔
تازه من خودم زنگ زدم به مامانم که زاییدم
اونم عوض تبریک دعوام کرد چرا رفتی سز😑
عصر شد و مامانم اومد تصورش این بود که دارم درد نیکشم دید نه من خیلی اوکیم
دیگ مامانم موند پیشم گف منو بابات خیلی ناراختیم رفتی سزارین شذی دردات از لین به بعده
منم هی منتظر درد حالا بس چرا شروع نمیشه خدایا
خلاصه هیچی دیگ تا شب انکار نه انکار بعد یهو یه سوزش هایی لومد سراغم
الکی گفتم درد دارم بیحسی لطفا🤣🤣
اینم بگم قبلش چند بار اومدن برای شیاف گفتم درد ندارم
اوردن مسکن زذن دیگ همون سوزش های کم هم رفت
باز چند ساعت دیگ منتظردرد شدم خبری نشد
حالا تو دل خودم خوش حال که سزارین همینه واقعا 🤭
چون خیلیا میگفتن بی حسی که رفت دردامون اومد ولی برا من اینحور نبود اصلا

۲ پاسخ

منظورش از بعدها که یک ماه دوماه چندماه دیگه بخاطر سوزن که میزنن کمر زود کمردرد میگیری جای بخیه هات درد میگیره زود

منم درد نداشتم
فقط وقتی بلند میشدم

سوال های مرتبط

مامان پناه👧🏻🍭🍼 مامان پناه👧🏻🍭🍼 ۱۱ ماهگی
پارت پنجم تجربه سزارین
انگار بی حسیم داشت می‌رفت کم کم داشتم درد حس میکردم همش میگفتم من درد دارم میگفتن عیب نداره😐😂 من چون همراهامو ندیده بودم رفتنی گفتم من همراهام اینجان گفتن ن 😑 اونجا با اون حالم کلی ناراحت شدم ک ببین من رفتم اومدم اینا هنوز نفهمیدن😂نگو اونجا بودن بیچاره ها از اول
اومدن سمتم ک ببرن بخش ، اینم بگم فشارم و مرتب چک میکردن چون بالا بود میترسیدن ولی بهتر شده بود ، اومدن حرکت دادن ببرن دم در نگه داشتن ی عالمه اونجا ی نفر اومد پتو رو زد کنار شروع کرد شکممو فشار داد زیاد درد نداشتم چون بی حس بودم هنوز ولی یکم داشتم و التماس میکردم ک بسه تموم ک شد گفتم تروخدا دیگ نکنین گفت نترس تموم شد ولی نگو هنوز اولش بوده😿
بردنم بیرون مامانم تا دید منو اونجوری دارم میلرزم زد زیر گریه🥺
همراهم اومدن تا بخش رفتیم جا ب جا کردن رو تخت و رفتن من دیگ بی حسیم رفته بود و دردام شروع شده بود ولی در اون حد نبود ک نشه تحمل کرد بعد کم کم هم دردم هم لرزشم تموم شد گفتم مامان من چرا یهو خوب شدم😂گف چون همزمان چندتا باهم شیاف برداشتن گفتم پس چرا من ندیدم
با اینکه فکر میکردم بی حسیم رفته ولی نرفته بود نفهمیده بودم کی برداشتن
خلاصه ک نینیو دیدم و کلی عشق کردم و حالم خوب شده بود درد نداشتم
یه چند ساعت بعد دوباره دردام شروع شده بود اما بازم زیاد نبود مث یکم شدیدتر پریودی من پمپ درد اینام نداشتم خیلی خوب بود حالم بغل دستی هام همه داشتن و حالشون مث من بود اینجوری نبود ک پمپ درد دیگ همه چیو حل کرده باشه انگار ک پمپ همون شیاف باشه اولا همچین درد بدی نداره اون یذره هم با شیاف و مسکن هایی ک میزنن حل میشه
بارداری
مامان نیلا🐥 مامان نیلا🐥 ۹ ماهگی
داستان سزارین من
اول از همه من روز شنبه نامه سزارین اختیاری رو از دکترم برای روز چهارشنبه گرفته بودم
دوشنبه صبح ساعت ۹ خواب بودم یهو تو خواب حس کردم خودمو خیس کردم
خیلی حس بدی بود
بلند شدم دسشویی رفتم نوار گذاشتم همینجوری آب ازم میرفت به دکترم زنگ زدم گف برو بیمارستان منم میام
به شوهرم که محل کار بود زنگ زدم و با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدیم
تو کل مسیر شلواری که پام بود هم خیس شده بود و دردهای نسبتا شدیدی داشتم ولی چون تصمیمم سزارین بود اصلا دوست نداشتم بشمرم دردارو
رسیدیم بیمارستان و مستقیم رفتم بلوک
خوابیدم رو تخت و nst رو وصل کردم من دردام شدید تر میشد مامای بلوک اومد گفتم من خیلی درد دارم به برگه nst نگاه کرد گف اوه خیلی دردات زیاده باید معاینه شی
واییییییییییی نگم از معاینه خیلی دردناک بود خیلی زیااااد
یهو گف ۶ سانت بازی و نمیشه بری اتاق عمل
میخواستم همونجا گریه کنم
گفتم به دکترم زنگ بزنید بیاد چون من قول سزارین ازش گرفته بودم
خلاصه یه خانوم مامای دیگه اومد آنژیوکت زد برام اصلا درد نداشت و سرمم رو وصل کرد
دکترم اومد بعد احوال پرسی گف باید معاینه شی معاینه کرد گف ۶ سانتی ولی سر بچه خیلی بالاس و سریع حاضر شو بریم تاق عمل
ماماهای بلوک به دکتر میگفتن تو قول دادی یه شکم اول طبیعی بیاری نیاوردی اینو بذار بزاد اینجا 😐 خلاصه کلی بهشون برخورده بود
یه خانوم مامای دیگه اومد سوند رو وصل کرد اونم هیچ دردی نداشت حتی میگفتن بعدش سوزش داره که به نظرم اصلا زیاد نبود و کاملا قابل تحمل فقط تا اینجا نه درد طبیعی بد بود نه هیچ درد دیگه چون همه قابل تحمل بود و بعدش رفتیم اتاق عمل
اتاق عمل رو تو پارت بعدی میگم کامل
مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی ۶ ماهگی
پارت شیش.
تجربه سزارین سوم من
یک ساعت بعد عمل مامانم گفتم دوتا شیاف برام بزاره آرم بودم حالم خوب بود نبود بچم اذیتم می‌کرد چون ۳۷هفته سه روز در آوردن بخاطر احتمال پارگی رحم ک تو اتاق عمل هم دکتر گفت خوب شد درآوردیم رحمت نازک شده احتمال میدادم بچمو بخان نگه دارن شوهرم اومد پیشم از پیش بچه ک دیدم صداش زدن بیا برای بستری بچه منو میگی دنیا رو سرم خراب شد گفتم مگه مشکل داره چیزی شده بهم نمیگین شوهرم اومد گفتم راستشو بگو چیشده گفت بخدا گقتن چند ساعت باید بمونه ک خیالمون راحت بشه همه بچه هارو نگه داشتن چهار ساعت دیگ دکتر بیاد ترخیص میکنه میارن پیشت ساعت ملاقات خواهرام خانواده شوهرم اومدن جاریم گفتم بره بخوابه ک شب دوباره بیاد پیشم مامانم تنها پیشم بود همینجوری منتظر بودم شیش ساعت اولیه بعد عمل هر سه ساعت دوتا شیاف گفتم بزارن برام و واقعا بدون پمپ درد خیلی قابل تحمل بود اصلا اذیت نشدم قبل راه رفتن هم دوتا گذاشتم و اونم خیلی کمک کرد زیاد درد نداشتم فقط دلم سست میشد ک جاریم شوهرم کمک کردن رفتم تا آن ای سیو دخترم دیدم گفتم چرا نمیارین گفت خانوم دوساعت دیگ پیشته خیالت راحت رسیدم در اتاقم پرستار گفت تا کجا رفتی خیلی راه رفتی ک گفتم دلم پیش بچم بود گفت خیلی خوب بوده این همه راه اول رفتی سرویس هم رفتم قبل راه برم سوند کشید ک یه لحظه سوزش داشت یک ساعت نشد گفتن لباس بچه رو بیارین خیلی خوشحال شدم جاریم بدو بدو رفت با یچه اومد دنیا رو برام آورد برای سروس هم فقط تخت میداد بالا خودم میرفتم سرویس بدون کمک همون شب هم شکمم کار کرد فقط یه چیزی اذیتم می‌کرد موقع نفخ داری جای بخیه اذیت میشه وگرنه اصلا درد متوجه نمیشی اونجوری ک من شیاف گذاشتم
مامان صدف💓 مامان صدف💓 ۳ ماهگی
خلاصه دیگ از اتاق عمل اومدم مامانم شوهرم منتظر بودن صدا شوهرم میشنیدم نگران بود اومدم اصلا نمیتونستم حرف بزنم خیلی سبک آرامش داشتم شوهرم مامانم دوق میکردن میگفتن ساحل کوچولو ب دنیا اوردی‌بچت‌کپی‌خودته شبیه عروسکه ماهه دیگ خیلی‌خوشحلل شدم خلاصه اومدم بخش کم کم بی حسیم داشت میرفت راستی موقع درد زایمان بهم سوندم وصل کردن درد‌بدی داشت بنظرم بعد اینکه بی حسیم رفت درد داشتم ولی قابل تحمل بود سوزش مانند در برابر طبیعی چیزی نبود‌گفتن بی طاقت بچه امشب پیش خودمون نگه میداریم دیگ اناق‌نیاوردن خیلی راحت‌بود‌برام بنظرم هزاربار برگردم عقب هرچقدم هزینش باشه سزارین انتخاب میکنم صددرصد
شب اصلا درد نداشتم کلا خوابیدم صب بعد غذا راه رفتم اصلا درد نداشت اصلا سوند ازم کشیدن ماساژ نداشت شکمم فوق العاده بود سزارین فوق العاده
بیمارستان همراه تخت غذا تک خواب زایمان سزارین اوژانشی برام شد ۶۵
۲۰ بیمه تکمیلی آسیا داشتم آنلاین کم شد
نزدیک ۱۰ ملیون شوهرم شیرینی داد
دکترم ۲۰ ملیون گرفت
و خلاصه نینی خوشگل منم ب دنیا‌اومد
مامان جوجه هلیا🐣 مامان جوجه هلیا🐣 ۹ ماهگی
تجربه سزارین سوم

سلام خانما من هم اومدم تجربه سزارین سوم بگم
رفته بودم پیش دکتر بهم نامه بستری داد برای شش آذر عمل کنم که من ساعت دو شب یکم آذر دردم گرفت تا صبح صبر کردم ساعت ۷ رفتم بیمارستان نوار قلب بچه رو گرفتن و گفتن انقباض داری باید الان عمل بشی ، منم اینقدر اذیت بودم خوشحال شدم که زودتر قراره زایمان کنم ،
بهم انژوکت و سوند وصل کردن که بر خلاف حرف بعضیا ک میگن خیلی درد داره ،اصلا اینجوری نبود فقط یکم سوزش داشت و زود تموم شد ازم چندتا آزمایش گرفتن و تا جوابش اومد ساعت شد ۱۱ ، ساعت ۱۱ منو بردن اتاق عمل ، اومدن بی حسی بزنن، درد داشت ولی قابل تحمل بود ، یه ربع بیست دقیقه زمان برد تا بچم دنیا اومد ،خیلی حس خوبی بود تمام درد ها یادم رفت ،،،،، ساعت دو منو بردن بخش ، امام اکسیژن بچه یکم کم بود یه دو سه ساعت نگه داشتن و بعد آوردن پیشم ،کم کم بی حسی ها رفت و درد هام شروع شد که پرستارم بهم مسکن زد و شیاف داد آروم شدم , من استرس راه رفتن بعد عمل داشتم خیلی میترسیدم که یه جا خونده بودم شکم بند بعد از سزارین خیلی کمک می‌کنه شوهرم واسم خرید و من شکم بند بستم موقع اولین راه رفتن واقعا برام معجزه کرد ،خیلی راحت بودم اصلا اذیت نشدم بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخرید ،
سر دو زایمان قبلی شکم بند نداشتم خیلی اذیت شدم ، یک شب بیمارستان بودم فرداش مرخص شدم ،
مامان فسقلی هام ❤️ مامان فسقلی هام ❤️ ۱۳ ماهگی
میخام براتون از تجربه سزارین دوم بگم . من روز سه شنبه تاریخ ۱۷ تیر ۱۴۰۴ ساعت هشت صبح بستری شدم زایشگاه برای سزارین . همه چیز خوب بود تا شوند زدن خیلی سوزش داشتم یعنی تا بیست دقیقه بعدش سوزش داشتم . بعد سوند نیم ساعت بود صدا زدن اومدن دنبالم بریم اتاق عمل اونجا که رسیدم یهو بدنم لرز کرد . خلاصه رفتم نشستم رو تخت اتاق عمل بیحسی اسپاینال از کمر گرفتم . حس باحالی بود از کمر به پایین بدنم گرم شد و سر . ولی همچنان میلرزیدم بعد دیگه دکتر بیهوشی برای لرزم بهم یه گاز ترکیبی با ماسک زدن که رفتم تو عالم خواب و بیداری یعنی منگ شدم صدا ها اطرافم می‌فهمیدم ولی هیچ کاری نمیتونستم بکنم نه
حرف بزنم خلاصه بعد چن دقیقه ماسک رو برداشتن از دکتر پرسیدم چیشد شروع نکردین گفت کجایی تموم شد رفت بچت بردن ریکاوری 😂 سرکلاژ تم در آوردم تموم . خلاصه منم بردن ریکاوری این دختر ما از شدت گرسنگی بخش ریکاوری رو گذاشته بود رو سرش جیغ میزد 😂😂 ماما اومد کمک کرد بهش یکم شیر دادیم اروم گرفت . بعد از نیم ساعت بردنمون بخش . از اونجا بود که کم کم درد هام شروع شد درد وحشتناک کمر سوزش شدید جا بخیه از درد گریه میکردم فقط در صورتی که موقع پسرم اصلا همچین درد های رو تجربه نکرده بودم 🥺. اصلا وحشتناک بود دردعام ساعت هم اصلا نمی‌گذشت خلاصه دوتا شیاف دادن پرستار ها گذاشتم یکم بهتر شدم باز آمپول مسکن زدن . دردام کمتر و کمتر شد تا اینکه باز اثر مسکن ها می‌رفت باز شروع میشد بشدت بد بود ولی خداروشکر بچم سالم و سلامت بغل کردم . ولی واقعا فرق می‌کنه سزارین اپل و دوم من برا اولی اصلا حالیم نشد ولی این یکی جونم در اومد . ولی بازم شکرخدا😍😍😍
اینم تجربه سزارین دوم من ♥️
مامان 🎀نورا خانم🎀 مامان 🎀نورا خانم🎀 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
بخیه هم چون بی حسی میزنن در حد یه سوزشه
بعدش هم به مامانم گفتن اومد پیش نینی و لباس تنش کرد و با دیدنش کلی حالم خوب شد
اینم بگم خدا خیرشون بده هم مامانم‌ اومد پیشم هم شوهرم رو اجازه دادن بیاد پیشم‌
ولی اگر مثل من روحیه حساسی دارین شوهرتون نیاد که کلی گریه میکنین و لوس بازی در میارین براش😂
زایمانم‌ ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه شب بود و ساعت ۱ و ۲۰ دقیقه هم رفتم بخش
در کل عزیزان دلم هزار بار خداروشکر کردم که سزارین نشدم چون مطمئنم برای من سخت تر بود پذیرش سزارین
با درد برش ۷ لایه از شکم و سوزش اون ناحیه و کمر درد و آمپول بی‌حسی اصلا نمیتونستم کنار بیام
به بدنتون اجازه بدین روند طبیعی خودش رو پیش بره و در آخر توکلتون به خدا باشه
منکه تو اطرافیان همه سزارین بودن و طبیعی رو انتخاب کردم از انتخابم خیلی راضیم
حتی بعد زایمانمم‌به مامانم گفتم خیلی راضی بودم
خوش زا نبودم چون ۱۶ ساعت طول کشید ولی همینکه تونستم و از پسش بر اومدم‌به خودم افتخار میکنم
شما هم توکل به خدا ان شالله میتونین
سوالی داشتین در خدمتم😘😘

زایمان طبیعی فرزندپروری بخیه
مامان لِنا🩷 مامان لِنا🩷 ۱ ماهگی
سلام تجربه سزارین من؛
من برای یه ازمایش ساده رفتم بیمارستان ولی بعد از nst گفتن افت ضربان قلب داره..سریع باید سزارین اورژانسی بشی(خودم سزارین اجباری هم بودم بریچ بود)از یه ازمایش ساده رفتم به اتاق عمل!هیچی نبرده بودم با خودم قشنگ تو شوک بودم..سوند رو قبل عمل گذاشتن وقت هدر نره..خیلی بد بود خیلی درد داشت برام..در اوردنش هم خیلی درد داشت!سوزن بی حسی اصلا درد نداشت نفهمیدم فقط یه ذره ترسیده بودم چون میگم که کلا توشوک بودم!بچه به دنیا اومد نفسش رفته بود خیلی وضعیتش خوب نبود اصلا ندیدمش سریع بردنش ۴۵ دقیقه طول کشید دوختن دیگ رفتم توی ریکاوری..ماساژ هم ۳ بار دادن..بار اول بعد از بی حسی بود که بازهم درد داشت بار دوم توی ریکاوری..بار سوم بعد از بی حسی بود که درد داشت واقعا!!!پایین اومدن روتخت بار اول خیلی سخت بود..۲۴ساعت بعد از عمل تازه دردم شروع شد خیلی واقعا بد بود برام اصلا آروم نمیشد وقتی مرخص شدم اومدم خونه بهتر شدم الانم شکرخدا بهترم..فقط دلم پیش لنا هست ان شاالله زود بیاد خونهههه.ان شاالله همه ی نی نی ها سالم و سلامت بیان خونه♥️♥️ سوالی بود در خدمتم
مامان هیرمان مامان هیرمان ۸ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان هایلین مامان هایلین ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت 3
بعد از تموم شدن عمل منو بردن ریکاوری نمیدونم چرا میلرزیدم انگار از هیجان بود از ی طرفم سردم شده بود پرستار اومد یه لوله گذاشت زیر پتوم که گرما میداد و بهترشدم یکی دو ساعتی تو ریکاوری بودم که بعدش ک اومدن ببرنم بخش پرستار اومد و ماساژ رحمی داد که اصلا درد نداشتم چون هنوز بی حس بودم اصلا از ماساژ رحمی نترسین واقعا هیچی نبود راستی اینم بگم ک من پمپ درد هم گرفتم اولش نمیخواستم بگیرم ولی دکتر پیشنهاد داد ک بگیری بهتره منم پمپ درد گرفتم اما با وجود پمپ درد هم ی کوچولو درد داشتم ک قابل تحمل بود حالا نمیدونم اگر پمپ درد نمیگرفتم دیگ چه حد دردی داشتم.بعد از ماساژ رحمی منو بردن بخش و دخترمم اوردن پیشم دیگ اون لحظه هیچی از خدا نمیخواستم چون خدا بزرگ ترین نعمتشو بهم داد و من فقط دعای روی لبم اینه ک خدا ب همه چشم انتظارا این لحظه رو هدیه کنه و توی اتاق عملم این دعارو کردم.اینم از تجربه ی من از زایمان سزارین ک کاملا راضی بودم و تا اینجا راضی هستم اگر سوالی دارین درخدمتم شاید نکته هایی باشه ک من جا انداخته باشم بپرس ازم