تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
بخیه هم چون بی حسی میزنن در حد یه سوزشه
بعدش هم به مامانم گفتن اومد پیش نینی و لباس تنش کرد و با دیدنش کلی حالم خوب شد
اینم بگم خدا خیرشون بده هم مامانم‌ اومد پیشم هم شوهرم رو اجازه دادن بیاد پیشم‌
ولی اگر مثل من روحیه حساسی دارین شوهرتون نیاد که کلی گریه میکنین و لوس بازی در میارین براش😂
زایمانم‌ ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه شب بود و ساعت ۱ و ۲۰ دقیقه هم رفتم بخش
در کل عزیزان دلم هزار بار خداروشکر کردم که سزارین نشدم چون مطمئنم برای من سخت تر بود پذیرش سزارین
با درد برش ۷ لایه از شکم و سوزش اون ناحیه و کمر درد و آمپول بی‌حسی اصلا نمیتونستم کنار بیام
به بدنتون اجازه بدین روند طبیعی خودش رو پیش بره و در آخر توکلتون به خدا باشه
منکه تو اطرافیان همه سزارین بودن و طبیعی رو انتخاب کردم از انتخابم خیلی راضیم
حتی بعد زایمانمم‌به مامانم گفتم خیلی راضی بودم
خوش زا نبودم چون ۱۶ ساعت طول کشید ولی همینکه تونستم و از پسش بر اومدم‌به خودم افتخار میکنم
شما هم توکل به خدا ان شالله میتونین
سوالی داشتین در خدمتم😘😘

زایمان طبیعی فرزندپروری بخیه

۱۷ پاسخ

تبریک میگم عزیزم ، من کل پروسه دردم ۲ ساعت بود و ۴۰ دقیقه ای تو بیمارستان زایمان کردم ، واقعا زایمان راحتی داشتم اما دردا واقعا وحشتناکه اینطوری نیست که ادم اغراق کنه من از شب قبل ورزش کردم و کل بارداریمو تنفس تمرین کردم ولی واقعا بقدری درد داشتم که گفتم من میمیرم و خیلی خوب نتونستم تنفس و اجرا کنم …بدن با بدن فرق داره

هر کس ی جوری دیگ بعضیا مثل من طاقت درد طبیعی ندارن

مبارک باشه عزیزدلم ♥️
چقد روحیه گرفتم با تعریفت از زایمان
ایشالله منم مثل شما زایمان کنم
بیام همینجور توضیح بدم از خوبی هاش بگم
من خیلی میترسم ایشالله که. همه مثل شما باشیم

مبارکت باشه. قدم نورسیده مبارک

اره منم انتخابم اول اخرم طبیعیه هیچ جوری نمیتونم سزارین بپذیرم اصلا

من با اینکه هردو بچه هامم ۲ ساعت طول کشید ب دنیا بیاد ولی برگردم عقب ب هیچ وجه طبیعی انتخاب نمیکنم واقعا اذیت شدم تو هردو هم مامانم همسرم میگفتن سزارینت میکردیم بهتر بود ک حداقل موقع زایمان اینهمه زور نمیزدی توانت بره اصلا مثل سزارینی ها بودم نمی‌تونستم درست بشینم پاشم خیلی بد بود

🙁🙁
دکترا ی کاری کردن از زایمان حاملگی وحشت کنم متنفر بشم 🥲

بهترین انتخاب زندگیم همین زایمان طبیعی بود اذیتم کردن ولی اون لحظه که بچه بدنیا میاد همه چی تموم میشه

مبارک باشه عزیزم ممنون برای توضیحات اصلا استرسم بین رفت با اینک زایمان دومم خیلی خیلی میترسیدم ولی با توضیحات استرسم بین رفت کلا

ممنونم عزیزم که تجربیاتتون رو با ما به اشتراک گذاشتین
انشاالله همیشه تنتون سلامت باشه و زود زود خوب بشین
و این ک یه سوال 🤔
من درد پریودیم خیلی زیاد خیلی من اصلا نمیتونم تحمل کنم از شدت درد بیرون روی و حالت تهوع میگیرم و بالا میارم
تا قرص مسکن نخورم حالم خوب نمیشه مث مار میپیچم به خودم
وقتی قرص مسکن میخورم انگار تا نیم ساعت بیهوش ام جونم در میاد خیس عرق میشم
من همه اش میگم وقتی پریودی رو نمیتونم چطوری زایمان میخوام بتونم 🤦‍♀️ واقعا انتخاب سختیه

من زایمانم ۶ساعت کلا طول کشید ساعت چهار کیسه آبم پاره تا شوهرم اومد دنبالم تا رسیدم بیمارستان بستری شدم ساعت شش بود من یک فینگر بودم درد اینان نداشتم آمپول فشار زدن تا دردم بگیره تا ۱۲شب زایمان کردم و اینکه عزیزم میزان درد توی هرکسی متفاوت من با اینکه تکنیک تنفس کار کرده بودم واقعا از شدت درد زیاد نمی‌تونستم نفس بکشم منم مثل شما ورزش کردم روی توپ اینا ولی در آخر از شدت درد زیاد اپیدورال گرفتم خلاصه ک میزان درد و میزان تحمل توی هرکسی متفاوت ولی خداروشکر من زود زایمان کردم

قدمش خیر باشه براتون 😍❤
و اینکه کدوم بیمارستان رفتین

کدوم بیمارستان بودی؟

عزیزم قدمش مبارک خیلی ممنونم کلی اروم شدم با گفته هات

عزیزم مبارکه ممنون که تجربه تو ب اشتراک گزاشتی
میشه بگی قبل زایمان چ ورزشهایی انجام دادی
و اینکه دکتر لگنتونو معاینه کرده بود قبل اینکه بری برا زایمان؟
ماما همراه ب من گفت که لگنم خوبه و ۱سانتم به نظرت با لگن بزرگ میتونم زایمان خوبی داشته باشم؟

توی تایم عادی درد پریودیت زیاد بود؟
آخه میگن هرکی درد پریودیش زیاد باشه زایمانش سخته اگرم دردنداشته باشی زایمان راحتی میکنی

چحوری اجازه دادن همسرت بیاد تو؟🥲
یعنی اومد تو ریکاوری؟
خودت باهاشون صحبت کردی؟
منم میخوام😂

چند هفته زایمان کردی و اینکه امپول ریه زده بودی قبلش؟؟

سوال های مرتبط

مامان محمد مامان محمد ۱۲ ماهگی
پارت ۴زایمان طبیعی
جفت که اومد بیرون چون من پلاکت خونم یکم پایین بود بخاطر بارداری خونریزی داشتم سخت جلوشو میگرفتن و چون برش زیاد زده بودن بخیه زیاد خوردم خیلی خوب برام بخیه زد دکترم خدا خیرش بده ولی سخت ترین قسمتش به نظر من بخیه و آمپول فشار بود
بی حسی میزنن موقع زدن بخیه ولی بعدش من کلی درد داشتم تا یک هفته حتی نمیتونستم بشینم خیلی خیلی برام سخت بود انقدر سخت که من درد زایمانم به کل یادم رفته بود و فقط از درد بخیه ها میگم، درکل بخوام بگم اگه بخیه رو فاکتور بگیرم زایمانم خیلی خوب بود راضی بودم ازش و به خودمو امثال خودم که خانم هستن میبالم که انقدر قوی هستیم و دعا میکنم همه چشم انتظار ها این درد سخت و در عین حال به شدت شیرین رو تجربه کنن، درد زایمان در مقابل درد چشم انتظاری خیلی خیلی ناچیزه
نکات کوچیکی که شاید براتون سوال باشه پسر من ۳۳۰۰وزنش بود تو ۳۹هفته ۵روز دردم گرفت و بخاطر ورزشا پروسه زایمانم چهار پنج ساعت بیشتر نکشید خوده دکترای اونجا هم خیلی راضی بودن از زایمانم چون خانومایی اونجا بودن که بچه دوم سومشون بود ولی از شب های قبلش تو بیمارستان بستری بودن ولی من شکم اولی بودم و تو ۴،۵ساعت زاییدم
پسرم ساعت ۱۱:۱۰ظهر در روز ۱۴مرداد به دنیا اومد🩵🥹
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۹ ماهگی

زایمان طبیعی پارت چهار✅️
چون سرعت پیشرفتم خوب بود نیاز به ورزش کردن نداشتم
ماماهمراهم خیلی خیلی خوب بود اگه اون نبود شاید زایمانم طولانی تر میشد
ماماهای خود بیمارستان هم عالی بودن
موقعی که توی اتاق ldr بودم یا همون اتاقی که قبل فول شدن باید دردهاتو بکشی موقعی که داشتم زور میزدم مدفوع کردم خواستم بگم که نگرانش نباشین چون طبیعی هست و اون موقع فقط به حرف ماما یا دکترتون گوش بدین
من توی بارداریم با خانوم آبادی ورزش میکردم ولی اواخر خیلی ورزش هارو انجام نمیدادم خودم تنبلی میکردم اما به نظرم همون ورزش ها خیلی تاثیر داشت از این نظر که لگنم برای زایمان خوب بود و سرعت پیشرفتم هم همین طور
در کل ساعت ۵ و ربع بستری شدم با دوسانت (فاز نهفته) تا ساعت ۱۰ تقریبا طول کشید که بعد ۶ ، ۷ سانت شدم و دخترم هم ساعت ۱۱ و ۱۰ دقیقه بدنیا اومد فاز فعال و زایمان برام یک ساعت و ۱۰ دقیقه طول کشید
درکل همه از زایمانم راضی بود هم خودم هم ماما های بیمارستان ، و همین طور دکترم ، قرار بود واسع زایمانم خودش باشه اما چون سز اورژانسی پیش اومد و عمل داشت نشد خودش باشه 🥲🙂
مامان ماهلین مامان ماهلین روزهای ابتدایی تولد
مامان الآرا مامان الآرا ۷ ماهگی
پارت (۱)
+زایمان سزارین +
سلام خانما من دوشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۵ زایمان کردم خدا بهم یه فرشته خوشگل سفید و بامزه هدیه داد ان شالله لیاقت هدیه خدا رو داشته باشم ...
از اونجایی که دکترا منو خیلی ترسوندن و گفتن که تخمک نداری و خیلی ضعیفی من بعد از چند ماه اقدام حامله شدم بدون هیچ قرص و دارویی
فقط استرس از خودم دور کردم و خودمو با مواد غذایی طبیعی تقویت کردم
از اینجا بگم براتون که من خیلی از زایمان طبیعی میترسیدم و استرس داشتم و نمی‌خواستم که طبیعی زایمان کنم بالاخره بعد از کلی تلاش نامه سزارین گرفتم . و ۱۵رفتم اتاق عمل با وجود اینکه سزارین هم بودم قبل عمل خیلی خیلی گریه کردم از ترس اتاق عمل و آمپول بی حسی تو کمر حتی از سوند وصل کردن هم میترسدیم ولی خلاف بر تصوراتم اصلا هیچ کدوم از این مراحل ترس و درد نداشتم اصلا اصلا نفهمیدم درد آمپول و سوند رو خیلی راحت بود در که نشکون هم نبود
خلاصه دکتر خیلی خوبی داشتم از اول تا آخر حاملگیم فقط بهم دلداری داد حتی موقعه. عمل هم داشت باهام هی حرف میزد که استرس نداشته باشم
در کل اتاق عمل خیلی خوب بود هیچی متوجه نشدم فقط وسط عمل وقتی می‌خواست بچه رو خارج کنه نمی‌دونم چرا یه دفعه بالا آوردم و یه پرستار خوبی بود سری تمیزم کرد
ادامه در پارت بعدی -------
مامان آنا مامان آنا ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی، قسمت سوم
من بیمارستان صارم تهران زایمان کردم. کل زایمانم ۴ ساعت نشد و خیلی خوش‌زا محسوب می‌شدم. دکتر دکتر کرم‌نیا بود و از لحظه‌ای که اومد تا بعد تولد بچه کنارم بود و کلی بهم دلگرمی داد. بخیه‌هامم خودش زد و کارش حرف نداره. از اول بارداری هم من رو تشویق و حمایت کرد و واقعاً براش مهمه که کسی که می‌خواد طبیعی زایمان کنه. ماماها و محیط زایشگاه خیلی آروم بود و همه چیز داشت. همسرم از اول کنارم بود و حضورش خیلی تأثیر داشت. من همش نگران بودم که بعد اون همه درد کشیدن نتونم و سزارین بشم که خدا رو شکر اتفاق نیفتاد.
من باز هم برگردم عقب انتخابم زایمان طبیعیه. حالم از کسانی که سزارین شدند خیلی بهتره و احساس می‌کنم خیلی سلامت‌ترم.
برای تحمل اون درد خیلی آمادگی روحی و ذهنی لازمه و من خوشحالم که از پسش براومدم. موقع زایمان به خودم می‌گفتم این همه زن در طول تاریخ تونستن و تو هم می‌تونی و سعی کردم به بدنم اعتماد کنم. امیدوارم همه زایمان راحت و خوبی رو تجربه کنند.