اتفاقا برعکس پسر شما باید بفهمه مرکز جهان نیست و وجود رقیب رو در کنارش ببینه. دختر من از دو طرف تک نوه هست و خیلی انحصار طلب شده بود و من خیلی ناراحت و نگران این قضیه بودم و مهد بردمش. اونجا به مربیش گفتم اگه هی دیدی خواست اول صف باشه مقاومت کن. از قصد از اخر بندازش. بهش یاد بده باید منتظر بمونه.اصلا خاص نیست. چون من نمیتونستم در محیط همسالان بذارمش. شماهم به جای حذف فرصت پیشامده ازش استفاده کنی. جامعه اینده با وجود تک فرزندای خودخاص پندار جای ترسناکی میشه
بنظر من خودتون حسود تر هستید.
احساس شما به بچه منتقل شده.این حق مادربزرگ از وجود دوتا نوه لذت ببره.شما و پسرتون زیادی حساس شدین
اتفاقا پسرت حسوده.این اسمش حسادته.حالا نسبت به شما حسادت نداره ولی نسبت به مادربزرگش حسادت داره
ببین عزیزم بهترین کار اینکه با اونا کمتر بری اونجا خودتون تنهایی برین وقتایی که اونا اونجا هستن نرین
این بهترین کاره چون پسر توام کوچیکه راه حل دیگه ایی نمی مونه
کاملا میفهمم اهورای منم از سمت ما نوه اول بود و بشدت وابسته به مادرم از وقتی برادر زاده ام دنیا اومد حسودی ها شروع شد مخصوصا روی مادرم که به بچه نزدیک نشه همه اش مستقیم و غیرمستقیم بچه رو اذیت میکرد آخرش هم سر همین کاراش اتفاقای خیلی بدی افتاد امیدوارم تو راه حل خوبی پیدا کنی
منم پسرم سمت خودم نوه ی اوله از الان نگران همین مسئله ام. به نظرم یه خوراکی مورد علاقه شو بخرید بدید دست پسر جاریت بعد مادرشوهرت بگه که اهواز ببین چقد تورو دوست داریم من ونی نی برات هدیه گرفتیم
از اول هم من زیاد خونه مادر شوهرم میومدم و پسرم عاشق مادرشوهرمه. یعنی هر دفعه من جایی رفتم خیلی راحت حتی شب خوابیده پیش مادرشوهرش در حالیکه پیش مامانم فقط چند ساعت میمونه
رابطه مون هم خوبه باهم و زیاد پیششون بوده خونمون هم نزدیکه
حالا برادر شوهرم اینا یک سال بچه دار شدن. این یک ماه جنگ چون خونه اینا امن تره ما خیلی اومدیم با برادرشوهرم
حالا بچه اونا هم خیلییی میچسبه به مادر شوهرم. خیلی هم بانمک و خوش خنده ست
بعد مثلا تمام قربونت صدقه هوایی که تا الان مادر شوهرم فقط برا پسر من داشت بالان برای بچه برادرشوهرمم داره. مثلا تا میگه الهی فدات بشم با بچه برادر شوهرم سریع پسرم میگه منو میگی؟
قبلا هم بودا ولی خوب همزمان باهم کم نیومدیم یعنی هفته ای یک بار باهم اینجا بودیم ولی از جنگ به بعد خیلی زیاد باهم بودیم. دیگه پسرم که میایم اینجا عصبی میشه هم میخواد با مادر شوهرم بازی کنه هم میخواد بزنتش. تو خونه عادی و خوبه حتی بیرون هم میریم مادر شوهرم نباشه حالت عادی اما اینجا که میایم دیوونه میشه از همون اولش. چه تنها بیایم چه با برادرشوهرم. خسته شدم نمیتونم به مادر شوهرم بگم لااقل ما که هستیم آنقدر قربونت صدقه بچه برادر شوهرم نره؟ خوب زشته. نه که بگم پسرمو گذاشته کنار به اونم توجه میکنه ولی اهورا عادت ندارم توجه مادربزرگش به نفر دومی هم باشه. اصلا حسود نیست من هر بچه ای بغل کنم اصلا عکس العملی ندارن
نمیدونم راه حلی داربد؟ چند روز نیومدم ولی به خاطر جنگ مجبوریم بیایم خونه ما خیلی وحشتناکی صداها
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.