۱۶ پاسخ

وای پسر منم همینه تازه وقتی میرسیم جلو در خونه در خونه رو میبینه اینقدر جیغ میکشه دست منو‌میکشه میگه اونوری یعنی خونه نریم

باز حداقل واس خونه بازی داشته اون کارو میکرده ما هرررررجااااااا میریم همینه حتی میرم پارچه فروشی دیگه بیرون نمیاد با یه وضعیتی بغلش میکنم میبرمش ک بخداااا همه چپ چپ نگام میکنن فکر میکنن بچه رو دزدیدم🤣

وای یعنی هرچی که گفتی با تمام وجود درک کردم،دخترم ۳سالونیمش بود بردمش بیمارستان دستش شکسته بود،اونجا کتاب قصه میفروختن،گفت مامان بخربرام،دوتابرداشتم گفت نه ۵تا میخوام‌۳تا برداشتیم دیدیم آروم نمیشه،گفتیم بسه حساب کردیم پولو دخترم وسط بیمارستان هوار میکشید،مسئول اونجا گفت بچه رو ببرید بیرون من دخترمو زدم زیربغل میدویدم تو بیمارستان،اینم دستو پا میزد میخواستم بیفتم زمین،همه نگامون میکردن،تا خود خونه جیغ میزد،نگاه نفهما بیشتر استرس میده بهمون،یادمه یه فیلم خارجی دیدم بچه وسط بازار خوابیده بود زمین گریه میکرد پدرومادرش ریلکس باهم صحبت میکردن،مردمم عادی رد میشدن،بچه چنددقیقه گریه کرد بعد دیدتوجه نمیکنن زود بلندشد،اینجا همه قضاوتت میکنن نگات میکنن نظر میدن

از دست این فسقلا بی ابرو شدیم 🤣اما واقعا چقد بعضیا بیشعور شدن
خب بچس دیگه یه وقتایی لجبازی میکنه همچین‌کارایی هم میکنن نباید بقیه طوری رفتار کنن ادم معذب شه

اقایعنی چی همه نگاه میکنن میخندن،مگه شعورندارن بفهمن بچه هاگاهی اینجوری میکنن،ماهروقت بچه ومادریودراین حالت میبینیم میگیم بنده خدامادره حالاچقدبایدحرف بزنه تابچش رام بشه اونوقت بعضیامیخندنننن؟؟؟

حالا گریه و موکشیدن و زدن یچه به کنار
اون مردای گونده که هر هر میخندیدن ادم بیشتر عصبانی میشه 😒😡

پس همه شاهرخ ها همینطورن
ببین من کلا رد دادم‌دیگ
دوس ندارم هیچ جا برم دیگ

آری.. دقیقا دیشب بردم پارک بعدش ایقد جیغ زد و اذیت کرد ک گفتم دیگ هیچ جایی نمیبرمت اما امروز دوباره میخوام ببرمش😂

وای وای درکت میکنم عزیزم
دخترمم اینطوری ولی نه به شدت پسرم
پسرم ۳ ۴ سالش بود دقیقا اینطوری از شهربازی میبردمش خونه.بخدا چنان کولی بازی درمیاورد کل مردم نگامون میکردن و میخندیدن بهمون🥲

قبل اینکه بیاریش ذهنشو اماده کن مثلا بگو یکم دیگه میخایم بریم بستنی بخوریم یا بریم خونه اب بازی خمیر بازی، هیچوقت به زور کاری باهاش نکن
نم نم بهش پیشنهاد جایگزین بده

وایی نگو من که اصلا جرات ندارم بازار برم کافیه اسباب بازی ببینه دیگه واویلاست ایقد میزنه تو سر و گوشم و جیغ میزنه بعضی موقع از ترس آقا همش کوچه پس کوچه میرم که گم میشه که نکنه آقا اسباب بازی ببینه کل خونه شده ماشین

😂😂😂امان از این بچه ها

بله یجوریشده من عصبی شدم و دیروز رفتم زیر سروم ..شوهرم میگ بچس سخت نگیر

من که درس عبرت شده دیگه خودم نمی‌برم😂

من یه بار بردم اینطوری کرد به زور آوردم بیرون یه گریه هایی می‌کرد که تا حالا ازش ندیده بودم الانم میترسم ببرمش بازم اینطوری کنه

آدم دلش میخواد اون لحظه نامرئی بشه🥴🥴

سوال های مرتبط

مامان Nelin مامان Nelin ۳ سالگی
مادرا دیشب رفتم سوپری نلینم باهام بود یه خانم یه عروسک دلد نلین گفت تولد انام رضاس از طرف اقاس یه دخترخانمت ما به تموم بچه ها یه عروسک کادو میدیم این خیلی نگاه میکرد نلین ازش خوشش اومد منم ترسیدم سریع عروسک از دست نلین گرفتم و گذاشتم نایلون اخه ادم میترسه اعتماد کنه خلاصه خانم دنبالم اومد گفت میشه شما بچه کوچیک دارین کمک کنید بگین چی برا بجه ها بخریم گفتم من محسولات ماجان میخرم اخه سوپری چی داره چندتا غللت صبحانه برداشت گفت جطورن اینا بهش گفتم کدوم یرا چند ساله بعد گفت دلم میخاد دخترت بغل میکنم میشه منم گفتم زشت نلین دادم بغلش کرد ازبس دوسشداشت دوباره یه عروسک دیگه براش خرید دوتا غلات صبخانه بهش داد گفتم نه همون یکی کافیه خانم زور زور بردار گفتم باش برمیدارم وری یکیش میدم یه بچه دیگه تو ساختمونمون هستن بعد خانم گفت خب اینجوره همشا بردار پخش کن بین بچه ها گفتم اخه من این همه بچه نمیشناسم نهایتن دوتا سه تا بچه داریم گفت طوری نیست به هرکدوم دوتا بده کادو اقاس هیچی دیگه من اوردم و دادم بجه ها یه حسی بودا خانم میگفت خدا خواست شما واسته باشین بدین بچه ها ولی اونجا شوهرم خندش گرفت گفت اینقدر اصرار میکرد توام چسی میومدی نمیخام خخخخخخ ولی خیلی خوب بود یه حس خوبی بود از طرف امام رضا کادو دادن دخترم 🤩🥰😍
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
من همیشه لباسامو انلاین میخرم راضی هم هستم امروز میخاستم برا پسرم برم لباس خونگی بخرم گفتم بذار اینبار برم بیرون ببینم چی هست یکمم هوا بخوریم رفتم تو مغازه یه دختر از پسر خودم کوچیکتر بود شاید یکسال و پنج ماه اینا بود پسرم عاشق بچه هاس رفت پیشش گفت نینی خوشکله. و میخاست دستش بگیره رفت جلو دختره پسرمو چنگ زد پسرم ترسید اومد عقب اخه یه دختر عموهم دارم از شاهان کوچیکتره خیلی شاهان میزنه شاهان دیگه ترسید ازش اومد کنار من اما هی دلش میخاست بره پیشش و هی میگفت نینی خوشکله بعد اینم مامانش و خاله اش و مادربزرگش ک یه ۲۰۰ کیلو وزن داشت اومدن یدونه شلوار فقط برا این بخرن دسته جمعی😂این مادربزرگ گامبو ب پسر من گفت بیا پیش نینی حالا با لبخند پسر منم بمن نگاه کرد گفتم برو مامان باش بازی کن اخه پسرم عاشق اینه با بچه ها بازی کنه همین رفت سمتش مادربزرگ بیشعورش ب دختره گفت دلسا بزنش منو ببینی اینقدر عصبی شدم گفتم خانم از سن و سالت خجالت نمیکشی از هیکلت بکش یعنی چی ک بهش میگی بزنش واقعا نمیدونم مریض بود روانی خر