وایی خانما چقدر عمل بچه سختهههه🥺🥺🥺 عمل فتق بود😭
یعنی مردم و زنده شدم 😭😭 بچم انگار میدونست میره عمل بخدا
یعنی پسر من جوری بود که بیرون بودیم ب بغلم نمی اومد حتی دکتر هم میرفتیم میرفت بغل دکتر منو آدم حساب نمیکرد
ولی دیروز اصلا ب پرستارا نمی‌رفت حتی دختر خالم که پرستارش بود .دختر خالم مو خیلی دوست می‌داشت ولی دیروز نه🥲🙂
وقتی بردن اتاق عمل ۳تا پرستار از دستم گرفتن بردن
آنقدر سخت بود😭😭😭انگار آب داغ رو ریختن رو سرم
دختر خالم هی میگف مصی عملش راحته ولی ب کی میگفتی🥲
بعد ی ساعت صدام زدن .رفتم اتاق عمل ریکاوری داده بودن بعد نیم ساعت ب هوش اومد 😭😭بچم میلرزید و منو دید چنان گریه کرد که بغلت بگیر دستاشووو باز کرده بود که بغلم می‌کرد ب هیچ کس نمی‌رفت و کلی درد داشت
اصلا پاهاشو تکون نمیداد از درد 😭😭😭ومن اونجا فهمیدم مادر بودن سختهههه😭سخته از چیزی که الان فک میکنید امیدوارم هیچ عکس بچشو تو بیمارستان نبینه مخصوصا عمل از ی طرف گرفته بود
نمتونستم آب بخورم ولی دختر خالم اومد گف که یه ذره بده ...
دیروز خوب بود بیمارستان تکون نمی‌خورد ولی امروز دیگه گ وه خوردم تکون میخوره میگه ول کن برم بازی کنم خستم امروز مامانم و مادرشوهرم کمک دستمه ولی خیلی شلوغ میکنه تو کالسکه میچرخدنم 🥲🙂
چند روز طول میکشه بخیه هاش خوب بشه؟؟؟



بچه بچه
پوشک کودک مادر ختنه فتق قطره آهن مولتی ویتامین

تصویر
۱۰ پاسخ

عزیز دلم
الان حالش چه طوره ؟

رادین فردای عمل گاگله کرد خیلی سخت نگیرش

انشالله عزیزم زوتر خوب بشه ❤️
عمل چی بود عزیزم؟

عزیزم🥲🥲 الهی زودتر خوب شه پسر قشنگت

الهی که زود خوب بشه مامان قوی❤️

ای خدا😭😢پسرت بوره خوشگله شیطونه ماشالا

ای جان الان وقت راه رفتن و شیطونی کردن نمیشه یجا بندش کرد انشالله حالش زودتر خوب بشه کمک دست داری ققط به بچه ات برس ❤️

عزیزم ایشالا زودتر حالش بهتر شه و بتونه راحت بازی کنه پسر کوچولو🩵🥰
آره ایشالا هیچ بچه ای هیچ وقت مریض نباشه🙏🏻✨️

ای جااانم🥲
طفلی آخه خیلی کوچیکه نمیفهمه که‌
نمیشد بمونه یکم بررگتر بشه
بخدا گناه داره😭

عزیزدلممم🥲🫂ایشالا زودی خوب میشه

سوال های مرتبط

مامان مغزبادوم🍭🍬 مامان مغزبادوم🍭🍬 ۱ سالگی
همین که رسیدیم جلو بیمارستان باز دوباره از بیمارستان زنگ زدن که کجایی امینی بدو بیا بزا🤣🤣🤣

من و مامانم با آسانسور رفتیم بالا بخش زایمان شوهرم پایین بود فرم پر می‌کرد من رفتم داخل گفتن برو سرویس و لباساتو در بیار لباس اتاق عمل بپوش بعد از بچه نوار قلب گرفتن و از خودمم آزمایش
ی پرستار بد اخلاق بود آی بدم میاد ازش برام سوند گذاشت ولی حقیقتا اصلا درد نداشت فقط همش احساس ادرار داشتم بعد شوهرم اومد پیشمچقد خوب بود اون لحظه😍😍یکم حرف زدیم خواهرشوهرم زنگ زد صحبت کردیم گفتم دعا کن سالم دنیا بیاد پرستار اومد گفت بریم اتاق عمل
گفت ویلچر میخای گفتم نه اوکیم میتونم راه برم اونم از خدا خواسته
جلو در اتاق عمل به شوهرم گفتم ما رفتیم بای بای 👋👋👋الان میرم تو
دونفره بر میگردم 😍🤱
خواستم با مامانمم خداحافظی کنم نبود پرستار گفت دیر میشه 🙁

هیچی رفتم تو اتاق عمل…ی خانم بودن و ی آقا نمیدونم چکاره بودن کمک کردن رفتم رو تخت دکتر بیهوشی اومد سلام عیلک کردم گفتم من دیروز اومدم پیشتون نامه گرفتم گفت اره یادمه
من هیچ ترسی از اتاق عمل نداشتم انقد اون فضارو دوست داشتم انقد آدمای اتاق عمل باحال بودن شوخی میکردن که بازم دوست دارم برگردم به اون لحظه 😇😇
حتی اتاق عمل آماده هم نبود جلو من آماده کردن

فقط نگران بودم ی موقع دکترم نیاد چون هنوز نرسیده بود پرسیدم گفتن میاد میترسیدم کسی غیر از دکترم عملم کنه 😩ی پرستار اومد از بخش زایمان داخل گفت اومدم کمکتون بعد کمرم بتادین زدن گفتم میخوای بیحس کنی دکتر بیهوشی گفت اره گفتم درد داره پرستار اومد شونه هامو نگه داشت گفت خودتو شل بگیر دستش خیلی خوب بود اصلا چیزی حس نکردم از تزریق اپیدورال🤩
مامان محیا و نخودی مامان محیا و نخودی هفته شانزدهم بارداری
پارت ۳
رحمو تخلیه کنیم من که دیگه جون گریه و ناله نداشتم فقط گفتم تورو خدا هرکاری میکنید بی هوشم کنید من تحمل درد ندارم
ساعت ۶ رفتم اتاق عمل از کمر بی حسم کردن و شروع کردن ب تخلیه رحم با دستگاه کل بدنم لرز شدید گرفته بود جوری که نمیتونستم کنترل کنم خودمو
بالاخره ساعت ۹ شب از اتاق عمل اووردنم بیرون و تا از ریکاوری بیام بیرون مامانم از نگرانی من فقط پشت در گریه میکرد و حال اونم خوب نبود
منتقلم کردن بخش من بودم و یه تن بیحال و بی خون
تو اتاق عمل گفتن پلاکت خونش رسیده ب ۶ خعلی خطرناکه و باید دو واحد خون بهش تزریق بشه ، دو واحد خون بهم زدن بعدش یکم جون گرفتم ولی بازم نمیتونستم تکون بخورم ، واژن ورم کرده بود خعلی پرستارا میگفتن یخ بزار بخاطر دستگاه اینطوری شده😐 ضربان قلبمم بالا بود خلاصه چهار روز بعد زایمان بالاخره مرخصم کردن
بعدش که اومدم خونه خلاصه پروندمو دیدم
نگاه کردم نوشتن علت مرگ : خون ریزی شدید یعنی در حدی بودم که علت مرگمم تو پرونده ذکر شده بود 🥲🤣
الان وقتی فکر میکنم میگم فقط خدا میدونه چجوری اون روزارو گذروندم😊
مامان قند عسل🤱😍 مامان قند عسل🤱😍 ۱۵ ماهگی
خواهر و برادر که نداشته باشی یعنی همدرد نداری از وقتی بچه بودم مامانم ناراحتی قلبی گرفت و دیگه بچه دار نشد هر دفعه که مامانم برای قلبش رفت بیمارستان انگاری ی کوه خیلی بزرگ میومد روی پشتم چند سال پیشم بابام ارتروز گردنشو عمل کرد بازم پارسال دیسک کمرشو عمل کرد ولی خوب نشد الان یساله که خونه نشینه و خرجشون هم با بیمه از کار افتادگی فقط چند روزم هس که مامانم معدش خیلی درد میکنه و فردا میبریمش بیمارستان من هم مادر بزرگم فوت شده و ی دونه خاله دارم اگه مامانم بستری کنن خالم وایمیسه ولی خیلی دنیای نامردی بود هم من مستاجرم هم مامانم میون این گرفتاری ها باید به اینکه سالمون برج ۵ سرمیشه هم فک کنم که چقدر قراره صاحبخونه اضافه کنه این وسطا هم یروز دختر خالم فلانیو مثلا مثال زد که طرف پیشرفت نمیکنه و فلان داییم ی روز زنگ زد به مامانم که تو این اس.. تا عکس دخترت بوده شماره کارت گذاشته که براش پول بزنن بگو از اینکارا نکنه که بعدا هم گفت شکل دخترت بوده من فک کردم خودشه
ولی خدایا توکه میدونی من در حق هیچکسی بدی نکردم تو که دیدی مامان و بابای من نه پول کسیو خوردن نه در حق کسی ظلم کردن تو دیگه چرا اینکارو کردی اخه بسمون نیس؟ هان؟ چی از جونمون میخوای...
بزار لااقل یکسال نفس راحت بکشیم


پوشک شیر سزارین زایمان زاچ بیمارستان دکتر
مامان دخملی💓 مامان دخملی💓 ۱۵ ماهگی