بیاین از تصادف دیروز و اتاق عمل بگم که عروسک دخترمو بردم اتاق عمل و دکتر بیهوشی دکتر خودم چقد خندیدن

دیروز از اصفهان داشتیم میرفتیم شیراز ماشینمون ترمز برید مامان ماشین اروم وایسوند زنگ یدک‌کش زدیم ماشین یدک کش اومد ماشینمونو ببره داشتیم با ماشین یدک کش میرفتیم یه نیم ساعت بعد لاستیک یدک کش پکید تا دیدم داره میره تو خاکی دخترمو محکم گرفتم فشار دادم به لپم دستامو انداختم دور سرش ماشین وایساد دیدم راننده صورتی پر خونه من اون لحظه مبخندیدم که دخترم نترسه تا اینکه دیدم خون از پام میاد دیدم گوشت رفته تو کامل استخونمو میدیدم شکه شدم جیغ زدم در ماشین تا اخر زیر خاک بود یه اقایی اومد جیغ زدم بچمو ببرین
خلاصه اومدم بیرستان دیروز تموم درد داشتم
رفتم اتاق عمل تا همه عروسک دخترمو دیدم اخلاقاشون بام خوب شد😂باهام خندیدن گیج بودم ولی هرکی عروسک میدید احساسی میشد


پوشک شیر خشک مولتی ویتامین بارداری زایمان

تصویر
۱۱ پاسخ

بلادور گلم

بلا ب دور عزیزم تنتون سالم و سلامت

عزیزم🥺خداروشکر که اتفاق بدی نیافتاد

ای وای خداروشکر اتفاق بدتر نیوفتاده ایشالا خودت هم زودی خوب شی

خداروشکر که خودت بهتری و دخترت هم سالمه خیلی تو فکرت بودم❤️

خداروشکر که بخیر گذشته عزیزم یه صدقه بده

خداروشکر ب خیر گذشت اونروز تاپینگتو دیدم گفتی تصادف کردیم دلم پیشت موند خداروشکر حالتون خوبه🥰برگشتی خونه حتما صدقه بده

بلا بدور عزیزم آروزمندم زود سری پا بشی و پیش دختر نازت بری

بلا بدور

وای عزیزممم
چقدر خوشحالم که بخیر گذشته
خداروشکر که‌اتقاق بدی نیوفتاد و الان حالتون خوبه
امیدوارم همیشه سالم باشید

ای وای عزیزم انشالا ک ازبلا دورین خداروشکر ک دخترتون چیزیش نشده

سوال های مرتبط

مامان مغزبادوم🍭🍬 مامان مغزبادوم🍭🍬 ۱ سالگی
همین که رسیدیم جلو بیمارستان باز دوباره از بیمارستان زنگ زدن که کجایی امینی بدو بیا بزا🤣🤣🤣

من و مامانم با آسانسور رفتیم بالا بخش زایمان شوهرم پایین بود فرم پر می‌کرد من رفتم داخل گفتن برو سرویس و لباساتو در بیار لباس اتاق عمل بپوش بعد از بچه نوار قلب گرفتن و از خودمم آزمایش
ی پرستار بد اخلاق بود آی بدم میاد ازش برام سوند گذاشت ولی حقیقتا اصلا درد نداشت فقط همش احساس ادرار داشتم بعد شوهرم اومد پیشمچقد خوب بود اون لحظه😍😍یکم حرف زدیم خواهرشوهرم زنگ زد صحبت کردیم گفتم دعا کن سالم دنیا بیاد پرستار اومد گفت بریم اتاق عمل
گفت ویلچر میخای گفتم نه اوکیم میتونم راه برم اونم از خدا خواسته
جلو در اتاق عمل به شوهرم گفتم ما رفتیم بای بای 👋👋👋الان میرم تو
دونفره بر میگردم 😍🤱
خواستم با مامانمم خداحافظی کنم نبود پرستار گفت دیر میشه 🙁

هیچی رفتم تو اتاق عمل…ی خانم بودن و ی آقا نمیدونم چکاره بودن کمک کردن رفتم رو تخت دکتر بیهوشی اومد سلام عیلک کردم گفتم من دیروز اومدم پیشتون نامه گرفتم گفت اره یادمه
من هیچ ترسی از اتاق عمل نداشتم انقد اون فضارو دوست داشتم انقد آدمای اتاق عمل باحال بودن شوخی میکردن که بازم دوست دارم برگردم به اون لحظه 😇😇
حتی اتاق عمل آماده هم نبود جلو من آماده کردن

فقط نگران بودم ی موقع دکترم نیاد چون هنوز نرسیده بود پرسیدم گفتن میاد میترسیدم کسی غیر از دکترم عملم کنه 😩ی پرستار اومد از بخش زایمان داخل گفت اومدم کمکتون بعد کمرم بتادین زدن گفتم میخوای بیحس کنی دکتر بیهوشی گفت اره گفتم درد داره پرستار اومد شونه هامو نگه داشت گفت خودتو شل بگیر دستش خیلی خوب بود اصلا چیزی حس نکردم از تزریق اپیدورال🤩
مامان حامین🩵👶🩵 مامان حامین🩵👶🩵 ۱ سالگی