۱۲ پاسخ

دیشب دختر من ۱۳ سالشه نمیخابید میگفت مامان میترسم بهش گفتم نترس دخترم برو بخواب در صورتی ک خودم از استرس خوابم نمی‌رفت حال خودم میخاستم خوب نشون بدم ک اون اذیت نشه ، از اول جنگ دخترم ازش استرس ندیدم ولی دیشب واقعن حالش بد بود میگفت مامان برق قطع بشه چی آب قطع بشه چی ،،، جوونی خودمون ک رفت بچه هامون دغدغه شده ج ن گ لع نتی خسته شدیم

اره واقعا
ولی این آتش بس موقت و نباید دل خوش کنیم
ان شاءالله که زودتر تموم شه همه چی

ولی یه کانال خوندم آتش بس به معنای صلح نیس و دشمن همیشه دشمن باقی میمونه...

چقد قشنگ حال دیشبمونو توصیف کردی😭😭چشام پره اشک شد وقتی خوندم😭😭😭

واقعا وصف حال همه مادران این سرزمین بود

دقيقا
ولي من ميدونستم اتفاقي نميفته

خیلی قشنگ نوشنی🥲🥲

چه قشنگ گفتی
دقیقا دیشب همین حالو داشتم💔

چقد قشنگ توصیف کردی
دقیقا💔

دقیقا دقیقا پدرم درومد تا صبح🥲

چقدر قشنگ توصیف کردی
چه روز و شبایی گذروندیم
روزی صدبار مردیم
امروز جلو آینه موهامو دیدم چقدر سفید شدن و چقدر ریخته
چه شبا تاصبح رو سر بچم نشستم که مبادا آسیبی بهش برسه
اگه چیزی شد من باشم سپر بلاش
هرچی که شده
تموم شده یا نشده
ماواقعا به این تنفس نیاز داشتیم
امروز بعد۴۰روز پرده کنار زدم و انگار از قفس آزاد شدم

تصویر

دقیقا دقیقا هوووف کاش زودی ارامش به سرزمینمون برگرده

🥹🥹🥹🥹🥹🥹

سوال های مرتبط

مامان نیکی مامان نیکی ۲ سالگی
تصور کنید از صبح تا شب تو یه خونه با یه بچه ی دو سال و نیمه تنهایید
تصور کنید تو شهر غریب هستید
تصور کنید از پدر و مادر و خواهراتون صدها کیلومتر فاصله دارید
تصور کنید هیچ دوستی ندارید، هیچ تفریحی ندارید، هیچ کمکی ندارید
از صبح که بیدار میشید با صدای یکسره ی جیغ و گریه مواجه میشید
دو تا دست که صبح تا شب به سمتتون درازه، اشتیاق به بازی که بی نهایته
تصور کنید با همه ی این فشارها به تازگی یه بلای خیلییییی بزرگ از سر جگرگوشه تون به خیر گذشته و تصور کنید هنوز تو شوک اون اتفاقید
تو این اوضاع تصور کنید پریود هم هستید و پریودیتون بسیاااااار دردناکه
بعد تصور کنید که نمیتونید هیچ دارو و مسکنی بخورید چون یه معده درد عجیییییب و وحشتناک دارید که خوردن همه ی داروها واستون ممنوعه
تصور کنید تو این حال خانواده ی همسر سرزنش بشید که چرا برای اتفاقی که برای بچت افتاده انقدر استرس گرفتی
بعد باز صدای جیغ و گریه ی بچتونو تصور کنید
درد شدیدی که از معده دارید و داره پدرتونو در میاره
این وسط تصمیم گرفتی مثه آدما زندگی کنی، به خودت یکم برسی باشگاه بری ولی هیچ باشگاه خوبی با بچه اجازه بهت نده، بخوای مطالعه کنی نتونی و نتونی و نتونی ونتونی....
فقط بهم بگید اگر تونستید خودتونو تو این شرایط تصور کنید چیکار میکردید؟؟؟
چون من دارم دیوونه میشم و امروز بعد از اینکه کلی دخترمو دعوا کردم رفتم تو اتاق و خودمو زدم، همه چیزو به هم ریختم و الان اصلا حالم خوب نیست....