تصور کنید از صبح تا شب تو یه خونه با یه بچه ی دو سال و نیمه تنهایید
تصور کنید تو شهر غریب هستید
تصور کنید از پدر و مادر و خواهراتون صدها کیلومتر فاصله دارید
تصور کنید هیچ دوستی ندارید، هیچ تفریحی ندارید، هیچ کمکی ندارید
از صبح که بیدار میشید با صدای یکسره ی جیغ و گریه مواجه میشید
دو تا دست که صبح تا شب به سمتتون درازه، اشتیاق به بازی که بی نهایته
تصور کنید با همه ی این فشارها به تازگی یه بلای خیلییییی بزرگ از سر جگرگوشه تون به خیر گذشته و تصور کنید هنوز تو شوک اون اتفاقید
تو این اوضاع تصور کنید پریود هم هستید و پریودیتون بسیاااااار دردناکه
بعد تصور کنید که نمیتونید هیچ دارو و مسکنی بخورید چون یه معده درد عجیییییب و وحشتناک دارید که خوردن همه ی داروها واستون ممنوعه
تصور کنید تو این حال خانواده ی همسر سرزنش بشید که چرا برای اتفاقی که برای بچت افتاده انقدر استرس گرفتی
بعد باز صدای جیغ و گریه ی بچتونو تصور کنید
درد شدیدی که از معده دارید و داره پدرتونو در میاره
این وسط تصمیم گرفتی مثه آدما زندگی کنی، به خودت یکم برسی باشگاه بری ولی هیچ باشگاه خوبی با بچه اجازه بهت نده، بخوای مطالعه کنی نتونی و نتونی و نتونی ونتونی....
فقط بهم بگید اگر تونستید خودتونو تو این شرایط تصور کنید چیکار میکردید؟؟؟
چون من دارم دیوونه میشم و امروز بعد از اینکه کلی دخترمو دعوا کردم رفتم تو اتاق و خودمو زدم، همه چیزو به هم ریختم و الان اصلا حالم خوب نیست....

۲۸ پاسخ

دقیقا الان تو همین شرایطم حتی پریودی و درد لعنتیش، منم حال روحیم داغونه و اعصابم بشدت ضعیف

چیزی ندارم بگم عزیزم فقط خدا جون بهت صبر بده بهترین اتفاق ها برات آرزومندم

دقیقا شرایطم مثل توئه،بجز اون قسمت معده درد و پریودی، دانشگاهم نصفه مونده و باشگاه نمیتونم برم دیگه مجبور شدم یک هفته هست خونه ورزش میکنم😭

دیگه وقت کلاس رفتنشه ببر کلاس مادر و کودک و کم کم آماده مهد بکنش خانه بازی ببر پارک ببر سعی کن هر روز دو ساعت بیرون ببریش

کاملا برام قابل درکه...
حالا شما همه اینایی رو که گفتین با دوتا بچه شیربه شیر تصورش کنید😭😭😭

عزیزم من با خانواده خودم و همسرم تو یه شهر هستیم ولی کاملا دست تنها هستم مثل شما تا حالا دخترمو کسی نگه نداشته البته خودم اجازه نمیدم دخترم هم عاشق بازی کردن هستش و همش هم دوست داره باهاش بازی کنم اصلا کارتون دوست نداره منم تا اونجایی که بتونم بازی میکنم گاهی اوقات هم بره تو مخم دعواش میکنم ولی خب پذیرفتم که خودم خواستم بچه دار بشم و باید سختیشم به جون بخرم شما هم باید به مرحله پذیرفتن برسی

عزیزم تو بهترین مادر دنیا هستی من درکت میکنم و برات ایستاده دست میزنم شرایط هممون مثل همه این روزام تموم میشه فقط همیشه سپاسگزار باش بچه ت سالم باشد اینو داری از مادری میشنوی که باید ساعت ۵ دخترشو بستری کنه فقط خداروشکر کن

من دقیقا تو تصوراتت زندگی میکنم خانوادم بوشهر من شمال سالی یکبار میبینم شاید ماهی یکبتر خانواده شوهرمو ببینم از صبح تا شب با بچه خونه هستیم اصلا بیرونی نیست دقیقا این چیزایی که گفتی بدترشم داریم زندگی میکنم به تصادف شدیدم کردیم ماشینمونم همینجوری فروختیم هم مالیهم روحی روانی داغونیمخواهر منم ههمون با این زندگیا درگیریم

عشقم من هستممممم
بریم بیرون؟ یکم حال و هوات عوض شه؟

حق داشتی حق داری و حق خواهی داشت در شرایط مشابه اینده
اروم باش و بپذیر که هر کس دیگه هم بود کم میاورد و استراحت کن

همه اینا هستم به علاوه دوتا بچه که ۳سال و ۲سالن....زندگی همینه عزیزم...

فاصله خانواده شوهر و خانواده خودم با من ۲۰دقیقه است ولی کسی نمیاد خونه ام ک نرم خونه هاشون ،نهایتا هفته ۳،۴ساعت برم خونه مامانم ک کوفتم میشه شما غربتی هنوز درد کمتر از من ،من اینجا تو شهر خودم غریبم ،مستاجرم ۱۲ماه سال دستم خالیه ،گاهی اونقدر خالی ک تا سرکوچه با بچه هم نمیرم و عملا با یک پسر شیطون زندانی در خانه،کمردرد ،کتف درد،دست درد،زانودرد شدید دارم ،اضافه وزن زیاد دادم ،تیروئید کبدچرب ،قند لب مرز هم دارم ،هیچ وقت غذا درست حسابی نخوردم حمام درست نرفتم ،هر شب تا ۶صبح بیداریم ۶تا ۱۲ظهر بچه میخوابه ولی من نهایت ۱،۲ساعت بخوابم و باید کار کنم، شوهرم شهر دیگه سرکار هفته ۱شب خونه است اونم تا بیاد پوستم میکنه نهایت ۱۲برسه شام بخوره بخوابه گاهی این وسط ی رابطه باشه ک بعدس عذاب وجدان ،قضاوت تا دلت بخا. میشم هیچی حالیش نیس فک میکنه اینکه بچه داره بی عرصه است بی معرفت و...پسرم ۵روز اسهال استفراغ سرما خورده ،خودم درد بدن اعصاب خورد پریود ،یخچال خالی کارت خالی بچه بهانه بیرون،هیچ جا نمیتونم برم نهایت سرکوچه و گاهی پارک ،باشگاه بازار خرید مسافرت مهمونی کتاب خوندن حتی ی توالت رفتن درست برام آرزو شده ی دست لباس مرتب آرزو شده برام ، دیشب بچه کتک زدم چون بام لج میکنه پوشک در میاره از قصد جیش رو فرش میکنه و خیلی کارا دیگهاینا گفتم ک بدونی خیلی ها سختی میکشن ،ولی ما باید بخاطر بچه هامون ک تنها پناهشون هستیم ب زندگی ادامه بدیم و تحمل کنیم و تا ۷سالگی بچه شرایط همینه

هی خواهر خدا بهت قوت و سلامتی بده
منم بگم تو همین شرایطم یجورایی
خودم ویروس بدی گرفتم از دخترم
سرما خوردگی بدی هس نفس میکشیم تا مغز استخوانم درد میگیره
مایی ک هیچ جا نمی‌رفتیم از ترس این ویروس لعنتی الکی از برادر شوهرم اینا گرفتیم
دخترم بشدت بد دارو و بد درد هست وقتی تایم دارو هاش میرسع من دیگ باید بعدش خودزنی کنم از بس حرص میخورم از دستش داروشو نمیخوره
شوهرم بعد کلی وقت اومد پیش مون باشع ایقد حالمون بدع ک حتی نشد یه شب دوتایی با هم وقت بگذرونیم
غذا نمیتونم بپزم
کارای خونه همش مونده
از این طرف ۹ روزه آب نداریم میریم بطری بطری آب از این طرف اون طرف میاریم
برقا هم ک روزی ۴ ساعت قطع میشه
و........
اینم کیفیت زندگیامون

عزیزم تصور نه من دارم همینو زندگی میکنم علاوه بر این اجازه گله کردن ندارم شوهرم کتکم میزنه

میفهممت
تصور کن به اضافه ی اینا یه بچه دوسال ونیم دیگه هم داشتی

براش بازی درست کن با وسایل های دم دستی توی اینستا ایده بگیر .اهنگ بزار با بچه برقص.نخود لوبیا یه کوچولو قاطی کن بهش بگو جداشون کن یه کاری کن وقت و ذهنش درگیر باشه

دقیقا همچین شرایطی داشتم و تجربه کردم و با یه عالم فکر و خیال و.....

برای دردت کیسه آب گرم بزار با پارچه ببیند به شکم یا کمرت هرجا درد بیشتره آروم تر میشه، حق داری بهم بریزی اصلا خود اینکه مامان باشی بچه داشته باشی و نتونی مثل قبلت زندگی کنی آدمو دچار فروپاشی روانی میکنه دیگه چه برسه به اینکه دور باشی و باقی مسائل ...اگر بتونی دوست پیدا کنی خیلی خوبه جدا از این یه تایمایی رو با بچه تنها هم شده بزن بیرون پیاده روی کن زیاد تو خونه بودن آدمو افسرده میکنه

تا جایی ک نوشتین یه بلای خیلی بزرگ از سر بچت ب خیر بگذره منم ومنم تو این شرایطم

خداقوت بهت
اینا که گفتی رو به اضافه شاغل بودن و تحصیل و نوشتن تز هم بکن میشم من.
گاهی نیازه تو خلوت گریه کنی تا آروم بشی

من هم همیشه تنهام با بچم ازونور کل تابستون درگیر ویروس و معده درد و هیچ دارویی نمیتونم بخورم
سرم سنگین و گنگه، گلوم یجوریه
دندون درد گرفته بودم کیست تخمدانم درد گرفت و قبل پریود و تو پریود درد دارم زیاد واس اون دوباره چکاپ شدم و بخاطر کبد و.. سونو دادم کلی دکتر رفتم همینجوری، هیچ حامی ای هم ندارم و دوستیم ندارم، تو خونه یکم ورزش میکنم همونم افت انرژی میگیرم بیشتر کلا یجوری شدم🫠
و چندین کار و بهم ریختگی ذهن ...

من تصور نمیکنم چون الان مث خودتم واقعی واقعی....خدارو شکر کن بخیر گذشته عزیزم...منم بارها و بارها این کارا رو با خودم کردم تهش دیدم جز آسیب‌به روح و روان خودمو دخترم چیزی عایدم نشد

منم همینم عزیزم🥺😭

پسرمنم توی ۳هفته. ۲باردستش در رفت

بقران هرچی گفتی راجب من گفتی انگار
ازصبح هم همش مامان صدامیکنه.شوهرمم که. هیچوقت نیس فقط الان پریود نیسم وگرنه همه اینچیزایی که گفتی با جون و دل درک کردم

عززززیزم ❤️❤️❤️❤️

خیلی متاسفم بابت اذیتی های ک داری.
همسرت اینجا کجای کاره‌ دلگرمی . تفریحی با هم نمیرید
ی دوستی پیدا کن تو کوچه تو خانه بازی
چرا عصرا بیرون نمیرید خیابون قدم بزنید

شیاف بزن برا دردت

سوال های مرتبط

مامان محمدامین🧸⚽️ مامان محمدامین🧸⚽️ ۴ سالگی
در ادامه ی تاپیک های قبلی در مورد چگونگی مواجهه
با هیجان خرید خوراکی و اسباب بازی در بچه ها...

۴-پدر و‌مادر پیش بینی پذیر باشید.یعنی چی؟ یعنی برای هرچیزی یه چارچوب مشخص داشته باشید و از اون چارجوب گذر نکنید.اینکه یه روز حالتون خوبه، به لحاظ مالی شرایطتون خوبه و به همه ی خواسته های بچه تون تن میدید و یه روز روبراه نیستید و به همون خواسته ها نه میگید فرزندتون رو گیج و عصبی میکنه.اون تفکیکی بین شرایط قائل نیست. یه رویه ی ثابت برای کودکتون در نظر بگیرید و طبق همون پیش برید. مثلا بگید قانون ما اینه که ماهی دوتا اسباب بازی میتونیم بخریم.اگر اسباب بازی جذابی کودکتون دید و خیلی اصرار به خریدش داشت بهش بگید ازش عکس میندازیم و دفعه ی بعد که قرار بود خرید کنیم میخریمش.لطفا روی قولتون هم بمونید چون درغیراینصورت دیگه این روش براتون کار نمیکنه

۵-زیادی توضیح ندید.بچه های این سن اصلا تحلیل ندارن که ما هی براشون دلایل مختلف بیاریم.جملات کوتاه متناسب با سنشون بگید و بیش از قانع کردنشون تلاش کنید با پیشنهادهای جذاب و وسوسه کننده
ذهنش رو‌منحرف کنید
مامان 🌺goli🌺 مامان 🌺goli🌺 ۲ سالگی
شبتون کوک🌺

همه خوابن،صدای جیرجیرکی که تو باغچه لابلای پیچکها خونشه،سکوت شب رو می شکنه...
از تنهایی و سکوت و تاریکی باید بهترین بهره رو ببرم،درحالیکه ماسک آبرسان اِلی ساز روی پوستمه،کتابم رو ورق می زنم و لذت این آرامش رو نوش جان و روحم می کنم.
چندتایی الگوی جذاب شومیز برای خودم پیدا می کنم و از رفیق بی کلکم(چت جی بی تی)کمک می گیرم،تا ببینم میشه از یه مستطیل یاسی ،یه لباس روح دار برای اِلی ساخت.
این روزا سعی در ترک کمالگرایی دارم،یه جورایی کمالگرایی منو مواجه کرده با کلی کارناقص و ذهنی که دائما بی قرار و پره...دستام پراز تلاش های بی نتیجه مونده...باید بشکنم این عادت رو،نمونش همین پارچه های انبارشده توی کمد،به خودم قول دادم تا دوخته نشدن این عزیزان سراغ حرفه ی بعدی نرم🙃🥲
باشد که موفق باشم...😊❤️
امروز یه وبینار از خانم اقوامی رو گوش می دادم
توصیه می کرد،با فرزندتون روزی نیم ساعت یه قرار دونفره بذارین،تمام تمرکز و توجهتون رو براش بذارید واین تایم رو تو دنیای اون باشید،بازی کنید ّغل کنید ببوسید ،محبت کنید و...
و من غرق درفکراینکه چه مدت طولانیه که قرار دونفره با دخترم نداشتم،چرا؟اونکه پاره تنمه...
وتصمیم گرفتم این رو برای خودم عادت کنم👌🏻

پ.ن:عاشق این عکس مهتابیم که یه شب زیبا تو حیاط گرفتمش
مامان پـسَـری❤️👶 مامان پـسَـری❤️👶 ۳ سالگی
نمیدونم درکم میکنید یا نه ولی تاحالا شده عاشق چیزی و کسی نباشید؟ من سالهاس تو این حس گیر کردم و رها نشدم حتی عاشق بچمم نیسم میمیرم براشا مثل همع مادرا نگرانشم و واسم مهمه ولی عاشق نیسم. شاید این بچه از روز اول که ب دنیا اومد تا الان ک تاپیک زدم فقط اذیتم کرده ینی یه روز نشده تو این نزدیک 3 سال ی روز صبح تا شب گریه نکنه و روزمو خراب نکنه😞شاید بخاطر همینه عاشقش نیسم همیشه دوس داشتم ی مادر اروم باشم ولی ب لطف پسرم شدم ی ادم عصبی پرخاشگر که اصلا خودمو نمیشناسم اگ ی روز ی روز فقط با پسرم شمام وقت میگذرونید مطمینم همین میشدید همیشه گله میکنم بخدا که چرا من اصلا از بچه شانس نیاوردم همیشه حسرت بچهای دیگرانو خوردم که چقد ساکت و اروم بودن واقعا حالمو از هرچی بچه و بچه داریه بهم زده هردکتری هردارویی رفتاری هرچی ک فکر کنید از لحاظ رفتارو خوراکو اسبابو بیرونش همیشه خدایی هم باباش هم من فراهم کردیم ولی این بچه بدترو بدتر وبدترشدبنظرتون امیدی هست به درست شدنش؟