سوال های مرتبط

مامان نیکی مامان نیکی ۲ سالگی
تصور کنید از صبح تا شب تو یه خونه با یه بچه ی دو سال و نیمه تنهایید
تصور کنید تو شهر غریب هستید
تصور کنید از پدر و مادر و خواهراتون صدها کیلومتر فاصله دارید
تصور کنید هیچ دوستی ندارید، هیچ تفریحی ندارید، هیچ کمکی ندارید
از صبح که بیدار میشید با صدای یکسره ی جیغ و گریه مواجه میشید
دو تا دست که صبح تا شب به سمتتون درازه، اشتیاق به بازی که بی نهایته
تصور کنید با همه ی این فشارها به تازگی یه بلای خیلییییی بزرگ از سر جگرگوشه تون به خیر گذشته و تصور کنید هنوز تو شوک اون اتفاقید
تو این اوضاع تصور کنید پریود هم هستید و پریودیتون بسیاااااار دردناکه
بعد تصور کنید که نمیتونید هیچ دارو و مسکنی بخورید چون یه معده درد عجیییییب و وحشتناک دارید که خوردن همه ی داروها واستون ممنوعه
تصور کنید تو این حال خانواده ی همسر سرزنش بشید که چرا برای اتفاقی که برای بچت افتاده انقدر استرس گرفتی
بعد باز صدای جیغ و گریه ی بچتونو تصور کنید
درد شدیدی که از معده دارید و داره پدرتونو در میاره
این وسط تصمیم گرفتی مثه آدما زندگی کنی، به خودت یکم برسی باشگاه بری ولی هیچ باشگاه خوبی با بچه اجازه بهت نده، بخوای مطالعه کنی نتونی و نتونی و نتونی ونتونی....
فقط بهم بگید اگر تونستید خودتونو تو این شرایط تصور کنید چیکار میکردید؟؟؟
چون من دارم دیوونه میشم و امروز بعد از اینکه کلی دخترمو دعوا کردم رفتم تو اتاق و خودمو زدم، همه چیزو به هم ریختم و الان اصلا حالم خوب نیست....