سه روز ب جشن عقدمون شوهرمو از رو پله ها هل دادم تعادلشو از دست داد پاش پیچ خورد در رفت🤣🤣🤣
من چهارماهه حامله بودم روز عروسیم رفتیم باغ برا عکاسی انرژی زا خوردم شکم خالی گلاب رگب روتون بالا آوردم رو لباس عروس تا آخر مجلس جلو لباسم پایینش زرد شده بود 😆😆😆😆
ماشینمونم که وسط گرما سر ظهر موقعی ک میرفتیم برا عکاسی سیم کولرش قطع شد
شیشه ها دادیم پایین ولی بازم عرق میریختیم هرکی رد میشد میگفت داماد خسیس خب کولر بزن
موقعه رقص تانگو برقا رفت من فک کردم خاموشی برای رقصه بعد اعصابم خورد شد دقیق ۳۰ ۴۰ دقیقه طول کشید تا بیاد موقعه احوال پرسی مادرشوهر احمق گفت باید بری با همه احوال پرسی کنی و خیلی چیزای دیگه که نمیشه بگم اصلا راضی نبودم از عروسیم
هیچی پدر شوهرم زحمت کشید سر اینکه خالم وسط عروسیمون به دیجی گفت بگو تولد پسرمه و پنج دقیقه اهنگ تولد زدن کل عروسیو بهم ریخت از دماغمون در اورد بابامم کلی با مامانم دعوا کرد که چرا خواهرت همچین کاری کرد اصلن یه وضعیتی شد ک نگو و نپرس هیچ خاطره خوشی ندارم ازون روز فقط گریه های شب عروسیمو یادمه تا صبح🫠🥲
دو هروز قبل عروسیم پدربزرگم فوت کرد وکل اقوام پدریم با لباس مشکی اومده بودن به اسرار من وقتی وارد تالار شدم نصف مهمونا مشکی پوش بودن و بی حال از این بهتر نمیشد دیگ واقعا داشتم خونمون میچیدم برا عروسی که داداشم زنگ زد گفت پدربزرگ مرد همه چی خونه ریختم بهم و گریه جیغ داد🙂
من روز عروسیم قراربود اول برم خونه بابام بعد ازونجا بریم تالار ولی تارفتم هیچکدوم ازخاله ها عمه ها وکلا فامیلای نزدیک وهمسایه رو ندیدم هیچکی نیومده بود منو ببینه خیلی دلم شکست که فقط تنهایی سوار ماشین شدیم ورفتیم تالار
روز عقد و عروسی همسرم بخاطر عکس گرفتن زیادی اعصاب نداشت بدش میاد از عکس
من شب عروسی کرونا داشتم و خبر نداشتم ینی فکر میکردم سرما خوردم انقد حالم بد بود بعد عروسی که اومدیم خونه باز مستقیم رفتیم درمانگاه تا اذان صب باز یکی دوساعت خونمون بودم باز حالم بد بود دوباره رفتیم یه سرم زدن اومدم خونه باز عصری حالم بد بود باز دوباره رفتم تو ۲۴ ساعت ۳ بار رفتم دکتر ، لباس عروسمم که زیر بغلم پاره شده بود فیلمبردار اومد دوخت برام🙈
حنابندون جاری عزیز کارت هدیمو دزدید و بعدش گندش درومد
بعدش کل عروسی هم مثل جانیا منو نگاه میکرد و بعد باهمه دعوا کرده بود که چرا عروسی اون خونه بود برا من تالار
در صورتی که شوهرم صفر تا صد رو خودش هزینه کرده بود یه هزاری نداده بودن خانواده اش
اها ده روز قبل عروسیمونم پسرخاله شوهرم مرد من انقد گریه کردم گفتم من عروسیمو میخوام باید بگیریم و فلان شوهرم میگف نه جوون بود باید تا عید بمونیم که ۷ ماه بعدش میشد بعد فهمیدم اعتیاد داش از مصرف زیاد اور دوز کرده گفتم چرا من بخاطر یه معتاد باید غصه بخورم من هزارتا ارزو دارم دیگه بعد چهلمش شد عروسیمون گرفتیم😂
روز عقد شوهرم اومد ارایشگاه دنبالم اومدم دابسمش بگیرم فاصله ارایشگاه تا محضر ماشینش خراب شد خاموش شد روشن نمیشد دیر شده بود همه هم تو محضر منتظر
با لباس دامادی پیاده شد کاپوت داد بالا مردم اومدن کمکمون
روز عقد یه سوسک از اول تا آخر مراسم تو لباسم بود منم مجبوری هی لبخند میزدم گفتم عکسا خوشگل بشن جای فرار هم نبود اتاق پرو نداشت کلی هم آقا دوروبرم بود
روز عروسی هم همسرم به خاطر مامانم عصبانی بود کلا اخلاقش گوه شده بود بعدشم که رفتیم باغ برا عکاسی از دیدن اون همه آقا اونجا جفتمون غافلگیر شدیم آخه من به شدت حساسم از اینکه یکی تن و بدنم رو ببینه و نمیدونستم اونجا قراره اونجوری باشه بعدشم که رفتیم تالار و نمیدونم کدوم یکی از خانومای فامیل همسرم اومد با همسرم روبوسی کنه که زد روی شونه همسرم رو بوسید و جای رژ لبش روی پیراهن رنگ روشن همسرم موند و همسرم رفته بود تو مردونه تازه شستش خبر دار شد که جای رژ روی لباسشه فامیلشون براش دستمال مرطوب جور کرد نمیدونم پاک شد از رو لباسش یا نه ولی همین باعث شد بیشتر بداخلاق بشه اون روز چون همه مردا فکرای خاکبرسری کرده بودن راجب منو همسرم همسرم هم فوقالعاده مذهبی و حساس منم که فوقالعاده خسته خلاصه اخماش از اول تا آخر تو هم بودن
من قبل رقص تانگو باشوهرم مث سگ و گربه دعوامون شد گفتم ایشالله بمیری راحت شم من ریدم تو این عروسی بعد ده دقیقه دیجی صدا زد عروس دوماد بیان رو سن ما همدیگرو نگاه کردیم زدیم زیر خنده😂😂😂😂یعنی ضایع ترین دعوای عمرمون بود هرکی توجه میکرد میفهمید داریم بهم فحش میدیم
روز عقدمون برق رفت 🫤 محضر تاریک بود
بدترین اینکه رفتیم عقد کردیم برادرشوهرمم باهامون سوار شد وآمد دیگع همسرمم نگفت بریم بگردیم اینا ....عروسیمونم مادرشوهر عفریتم با خانواده ی معصوم من دعوا کرد عروسیو زهرمارمون کرد به همسرمم یاد داد به مامانم اینا بی احترامی کنه هزاران بار لعنت بر اون زن تو ی تالار به خاطر اینکه کسی توی ردیف جلو نگفته بود که بیا بشین
خواهر منم شوهرش آبله گرفت خیلی بد، شب عروسیشون بزور گریمش کردن اصلا حالش خوب نبود😅🤧
خودم اتفاق بدی نیافتاد خداروشکر
دو روز قبل عروسیم یکی از فامیلامون فوت کرد ک جوان هم بود بخاطرش عروسیم عقب افتاد
ک کلی برنامه ریزی کرده بودم از سالن بگیر تا لباس عروسی فرمالیتع اینا
روز عقد موقع رو بوسی با خانواده مادرشوهرم دستشو اورد جلو بوس کنم😑
شوهرم چند روز قبل عقد تصادف کرد افتاد ی تاریخ دیگه
ارایشم ماسید تو صورتم کرمم گلوله شده بود تو صورتم
از ارایشگاهم راضی نبودم
چون خیلی معروف یود خواهر شوهرم اصرار کرد برم اونجا
توعقدم خاهرام با جاریم و مادرشوهرم بحثشون شد بعد زنداداشمم دعواکردن باخاهرم بعدعروسیمونم خودم باشوهرم دعوامون شد شوهرمم بامامانم دعواکرد کلا ما وسط دعواهامون یه عروسی گرفتیم🤣🤣🤣🤣🤣🤣
هیچی شکر خدا❤️
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.