امروز بعد از انجام کارها با مادرم تماس گرفتم راس ساعت ۱۰ صبح
بعد از فوت بابا حتما صبح ها بهشون زنگ میزنم
با صدای گرفته تلفن رو برداشتن و میم سلام رو نگفته از درد کمر بد خوابیدن دیشب اوضاع مملکت و همسایه ی جدید بی ملاحظه اش شکایت کردن! در چند دقیقه حس کردم ابر سیاه کلافگی و دلمردگی نشست رو قلبم با بی حوصلگی کمی گوش دادم و بعد گفت اوکی استراحت کنید بهتر شید و تلفن رو قطع کردم علی رغم اینکه تصمیم داشتم بگم حاضر شید براتون ماشین بگیرم بیایید اینجا! یکم که گذشت بعد از اینکه کلی زیر لب غر زدم که چرا باید شروع روزم رو اینجوری کنن رز صدام کرد و با همه ی حال بدم رفتم بغلش کردم چون بهم نیاز داشت! رز که تو بغلم بود یه لحظه به این فکر کردم مامان هم یه روز برای من اینجوری پناه بوده ها! تلفن رو برداشتم بهشون گفتم حاضر شن و ماشین فرستادم دنبالشون و الان اینجا هستن!
من حق دارم از مادرم بخوام شروع روزم رو غر نزنه نمیخوام بگم اگه از غر زدن مادرتون خسته میشید فرزند بدی هستید ولی مادرم هم خیلی جاها غر زدن های من رو خسته شده و تاب آورده!
از وقتی مادر شدم مادرم برام مادر تره ❤️
شبتون بخیر مامانای قشنگ
اگه یه روز جوجه هاتون بزرگ شدن غر سر صبح نزنید 😄 بچه ها صد سالشون هم بشه حالشون رو با حال مادرشون تنظیم میکنن 🌱
#شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس فرزند

تصویر
۲۴ پاسخ

چه زیبا گفتی ،واقعا از وقتی مادر شدم میفهمم جایگاه مادرم تو زندگیم کجاست💓

یاد‌ رمان ها افتادم 😄

اینقدر وایب خوب ازت میگیرم ک دلم میخاد هر ساعت تایپ بزاری کیف کنمممم😍

مرجان جون قلمت خيلي قشنگه 👌🩷

چقدر خوب نوشتی وچه خوب مادر بودن رو توصیف کردی 😍خیلی لذت میبرم پایدار باشید عزیزم♥️🌹

چقدر من شمارو رز زیبا رو حرفاتون رو دوست دارم ❤️ هرجا هستین سلامت باشید مرجان زیبا ❤️

چقدر قشنگ نوشتی عزیزم 💚

وای عزیزم منم خیلی وقتها از ولیاینکه مامانم چرا غر میزنه چرا مثل بقیه مامانا نیست و خیلی چیزهای دیگه..ولی وقتیمتنتو میخونم اروم میشم و خق به مامانم میدم🥹مرسی که اینو. نوشتی روزی ده بار نگاش میکنم😭

از وقتي مادر شدم
مادرم برام مادرتره
چه جمله ي قشنگي😍😍😍

عزیزم خیلی حس خوب ازتون میگیرم🌹
بهتون درخواست دوستی دادم لطفا قبول کنین

ای خدا
منم همیشه اول صبح با مامانم حرف میزنم حالش ب شدت روی حالم تاثیر میزاره
و در تاکید حرفتون بگم ک واقعا منم از وقتی مادر شدم قدر مادرمو خیلی میدونم قبلن اینطوریی نبودم🥺

نمیدونم‌چرا تاپیک های شما واسم اصلا نمیاد🫠

چقدر قشنگ‌نوشتی عزیزم

خدا حفظتون کنه
مامان من تاحالا غر نزده رومن ولی من خیلی روش غر زدم اونم با جون دل گوش کرده هیچی نگفته 🙂

بارک الله باشعور

منم اینحوریم ...خیلی وقتا حس میکنم من پدرو مادر. مادرم هستم ..من بزرگ تر خانوادم هستم ..هیچ وقت نشد بچگی کنم. هیچ وق نشد با دل خوش چیزی بخورم یا جایی برم همیشه جلو چشمم هستن ...انگار من هیچ وقت زندگی نکردم

چقدر زیبایی میبینیم ماشالله بهتون🌸مامان آگاه وزیبا

منم با ناراحتیشون خیلی ناراحت میشم ولی مادرم خیلی تیکه میندازه و به پسرش خیلی بیستر اهمیت میده تا دختراش

خوش به حال رز با این مادر آگاه🌹

اره واقعا منم ازوقتی مادرشدم قدرشوبیشتربیشترمیدونم🫡💔

عزیزم شما همون مامان رزی هستی که دوران بارداری هر روز برنامه غذاییتو مینوشتی اینجا؟

خیلی قشنگ بود عزیزم منم همینطور خیلی فرق کردم احساس میکنم مادرم زندگی نکرده ازبس سختی کشیده و۴تا بچه رو تروخشک کردن والان قدرشون دونسته نمیشه

دقیقا 🥲🥲🥲🥲🥲🥲ولی جز ما کسیو ندارن
مادر خیلی مقدسه

🥲🥲🥲🥲🥲🥲

سوال های مرتبط

مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۶ ماهگی
یکی دوتاتون پرسیدید تایم بندیم برای رسیدن به کارام چطوریه؟ بعد فکر کردم واقعا تا حالا بهش دقیق نشدم ! پس امروز براتون نوشتم
۵ و ربع صبح رز بیدار شد شیر آماده کردم شیر خورد پوشک و لباس عوض کردم دوتایی صورت شستیم مو شونه کردیم مامان روتین پوستی کرد و بعد رفتیم سراغ جمع کردن لباس شسته ها بعد یه صبحانه برای بابا و مامان و یه صبحانه برای دختری بابا بیدار شد و رز خوابید 😶 ما صبحانه و قهوه خوردیم بابا تا دوتا تلفن زد مامان ماکارونی رو آماده کرد بدون روغن اضافه و نمک تا رز هم بخوره ! بعد هشمزخونه تمیز کردم رز بیدار شد لباس پوشوندم صبحانه اش رو برداشتم و راس ۸ زدیم بیرون برای پیاده روی تو ماشین صبحانه اش رو خورد بعد مدت ها 😋 بعد پیاده روی رفتم تره بار خرید کردم تو راه رز تو ماشین خوابش برد راس ده رسیدم خونه خریدها رو شستم خورد کروم خشک کردم جا به جا کردم برای نهار سالاد درست کردم آشپزخونه رو تمیز کردم همسر محترم هندوانه قاچ کرد و یک ربع یازده تا یازده هم استراحت و صرف هندوانه 🍉 ۱۱ رز رو سپردم بابا میان وعده بده و رفتم سرکار تا یک یک اومدم رز ده دقیقه بود خواب بود نهار خوردیم آشپزخونه رو جمع کردم الانم استراحت تا دو دو میرم مجدد سرکار تا سه سه رز رو تحویل میگیرم تا ۴ و نیم که باباش جلسه داره تو این فاصله نهار میدم بهش و خودم یه قهوه بخورم و یکم بازی باهاش کنم و بعد تحویل میدم میرم سرکار تا ۷ بعد هم میپوشم رز رو میبرم پارک سر کوچه یکم هوابخوره و بیارمش خونه و بعد روتین خواب و منم احتمالا بعد انجام کارهای خورده ریز خونه زود بخوابم 😄
دستور صبحانه رز رو میزارم چون بعد مدت ها طلسم غذا نخوردن اش رو شکست
شما از صبح چه کردید؟
#فرزند پروری شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس فرزند پروری
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۶ ماهگی
ظهر بخیر
رز شدیدا تب کرده دارم پاراکید میدم سعی میکنم هرجور شده آب بهش بدم چون شیر و غذا نمیخوره
زنگ زدم دایی همسرم که متخصص اطفال هستن و گفتنعقط تب رو سعی کن کنترل کنی دارویی نداره و یه دوره سه روزه داره
قرار بود امشب خانواده همسرم یرن خونه مادرم برای عید دیدنی و بعد شام بیان منزل ما از اونجایی که مامانم مسن هستن و آرتروز شدید دارن دیروز رفتم منزلشون رو مرتب کردم خریدهاشون رو کردم و اومدم
شب هم رفتم با همسرم خریدهای خونه خودمون رو کردم اومدیم همسرم رفت جلسه ساختمان و من رز رو خوابوندم و تا ۱۱ شب وسایل رو جا به جا کردم از ۵ صبح بیدار شدم به آشپزی کردن و جمع و جور و ساعت ۹ یکدفعه دمای بدن رز رفت بالا تن شویه کردم دوش گرفتم باهاش ولی تهش هنوز بالاست و من غمگین ترینم 💔
من خیلی زن محکمی هستم این رو همه ی اطرافیانم میدونن ولی در قبال رز بی نهایت ضعیف و زود کم میارم متاسفانه ...
حال دلم من اصلا امروز خوب نیست
تو کانال بله هم نتونستم چیزی بزارم رز بهتر شه مجدد کنارتون هستم
#فرزند پروری شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس فرزند پروری شیر
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۶ ماهگی
سلام سلام عصر روز تعطیل تون بخیر
میخوام پیش شما یواشکی اعتراف کنم من و همسرم به وقت ها خانواده ها رو آخر هفته می‌میپیچونیم و به همشون میگیم جایی دعوت هستیم بعد چی کار می‌کنیم؟ استراحت کافی و برنامه های دو نفره چون متاسفانه از وقتی رز به دنیا اومده همش توقع دارن تعطیلات و آخر هفته ها پیششون باشیم
پس صبح رفتیم پیاده روی ما قهوه خوردیم و صبحانه رز رو که برده بودیم بهش دادیم بعد رفتیم خریدهای خونه مامان من رو کردیم که از بعد فوت بابا بیشتر هواشون رو داریم نون تازه هم گرفتیم و رفتیم خونه مامان و املت درست کردم و با هم صبحانه خوردیم و بعدش اومدیم خونه بابا و رز بازی کردن و مامان یکی از نهارهای مورد علاقه بابا رو آماده کرد (قیمه نثار) بعد صرف نهار یه چرت زدیم و بعد مامان زودی کوکی درست کرد و با قهوه برداشت که بریم پارک
دستور کوکی رو تو کانال بله گذاشتم 😋
شب هم رز بخوابه با یکی دوتا از دوستامون میشینم تو آلاچیق حیاط و گپ و گفت و 🥂
خوشبختانه دوربین رز تا تو حیاط آنتن داره تختش کاملا امنه و مدام رصدش میکنیم و مجبور نیستیم با خودمون ببریمش تو سر و صدای حیاط واقعا که این دوربین و این مدل تخت خواب عصای دسته
شما در چه حالید؟ برنامتون چیه؟
#فرزند پروری شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس فرزند
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۶ ماهگی
صبح بخیر 🌞
دیروز یه بحث جدی داشتیم. یه مواخذه ای شدم که احساس کردم بی عدالتیه محضه بهش گفتم: اگه قراره هم رو ناراحت کنیم پس بیا درست حسابی همدیگه رو ناراحت کنیم بعد اندازه ۵ دقیقه در نهایت ادب و مراقبت از حریم های مهم و چارچوب های زندگیمون بدون سانسور خودم بدون در نظر گرفتن اینکه ممکنه ناراحت بشه حرف زدم! صحبتم که تموم شد رفتم دوش گرفتم و بعدش هردو برگشتیم سرکار های روزمره یه بی توجهی انتخاب شده حرف هایی که زده شده یه جور سکوت الزامی! شب راس ده خوابیدم و یک بیدار شدم و همه ی اون سکوت شبیه نشخوار اومد سراغم رفتم یکم قدم زدم رو کاناپه دراز کشیدم تا ۴ و نیم صبح که ۷وابم برد و راس ۶ با صدای رز بیدار شدم! دوبار همسرم اومد بیرون چک ام کرد تا صبح یکبار گقت میخوای حرف بزنیم؟ چرا نمیخوابی و وقتی ردش کردم فقط صبر کرد تا صبح! حرف نزدم فعلا حرف نمیزنم و قهر هم نیستم صبح صبح بخیر گفتم با رز بازی کردم صبحانه و قهوه آماده کردم و گپ زدم قهر نیستم هیچ وقت قهر نکردم فقط ساکتم چون میترسم تو عصبانیت و دل شکستگی کلمه ی اشتباهی بریزه رو اعتماد و عشقمون!
میخوام بگم مراقب حالتون موقع حرف زدن باشید موقع قضاوت کردن تصمیم گرفتن توقف کردن یا حرکت کردن!
امشب مهمان هستم و فردا نهار هم قراره حسابی استراحت کنم چون برای رز کلی کمک دارم و خودم رو جمع و جور میکنم برای یه گفت و گو درست🌱
#فرزندپروری شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس فرزند پروری شیر خشک
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۶ ماهگی
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۶ ماهگی
امروز بدترین ورژن مرجان بودم
۶ و نیم با رز بیدار شدم با یه سر درد عجیب کل دیشب را کابوس میدیدم شیر دادم و پوشک عوض کردم بعد طبق روال آماده کردن صبحانه و قهوه و پیاده روی صبح و گوش کردن نصفه و نیمه پادکست جوری که وسطش با بداخلاقی قطعش کردم و به همسرم گفتم تمرکز ندارم باشه یه روز دیگه اومدم با رز خونه و اونم رفت دفتر رز خوابید نهار گذاشتم و به چندتا نرونده رسیدگی کردم بیدار شد هرکار کردم نهار نخورد حوصله بازی باهاش نداشتم و فقط براش وسیله ریخته بودم که کاریم نداشته باشه چشم به راه همسر اومد و رز رو تحویل دادم و افتادم رو تخت بعد پیشنهاد داد بریم بیرون دم دستی ترین لباسم رو پوشیدم رفتم و رز انقدر تو ماشین اذیت کرد که گفتم فقط برگردیم رسیدیم خونه هرکار کردم شامش رو نخورد سر بچه ام داد زدم و غذا رو ریختم سطل زباله همسرم برد خوابوندش و الان بدون مسواک روتین پوستی اومدم تو تخت خواب میخوام بخوابم
راستی کلی چیز ناسالم خوردم چیپس کیک برنج اضافه و ....
اینجور حالم خراب بود چرا؟ نمیدونم
این عکس ۸ ماهگی خودمه در حالی که به خاطر دندون به شدت حالم خراب بوده امروز دقبقااااا حال این عکس بودم
#شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس فرزند پروری شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس