۱۳ پاسخ

چه نانازی شمااا😍
عادیه بچه ی مدت بهونه گیر و وابسته میشه بعدش درست میشه
اگه مامانت نزدیکت هست طول هفته چند بار بزار یکم بهتر میشه

دلقک عظمی هستن 🥴😑😐

تصویر

چه خودت خوشگلی بانو چندسالته

چ قاب مادر قشنگی

فکر کنم بخاطر سنشونه چون بردیا هم اینجور شده

اهورا هم خیلی مامانی شده چسبیده بهم انگار اینم یه دورس میگذره🥲

چه مادر و پسر قشنگی😍

ای جوننن دلم عزیزم
برعکس پسر من جدیدا نزدیکم نمیشه انگار ازم میترسع زیاد نمیاد پیشم همش میره پیش خونواده شوهر خیلی ناراحتم🥲

دقیقا بچه اول منم پسر از همون اول چسب به من بود اصلا بجز من پیش کسی نمیموند خیلی سخت بود واقعا

عزیزمممم🫠💓

ی دوستی داشتم تو دانشگاه خیلی شبیه شما بود عکستونو باز کردم جا خوردم ک شاید اون باشه،
خیلی هم نازید🫶🏻🩵

به به چه مامان پسری😍😍

خوشبحالت باز بعد خواب میمونه اتاقش امیرعلی من تکون بخورم میفهمه بلن میشه😬😬😬

جورابشو‌اخه

دوره جدید اضطراب جدایی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان فسقلی جون🧒💜 مامان فسقلی جون🧒💜 ۲ سالگی
سلام مامانا... میشه یه راهی جلو پام بذارین. من واقعا دیگه کم آوردم! طول روز که این وروجک شیطونی میکنه و من یه دقیقه هم استراحت ندارم. شبا تا ۱۱ونیم اینا کارشه تا خواب بره. منم بعد اون تا ۱ دارم کارامو میکنم و بعد تا خواب برم ۱ونیم ۲ میشه. و دقیقا از همون ۲،۲ونیم نق زدناش تو خواب بیدار میشه و من این مسیر اتاق خودمون و اتاق خودش رو دارم رژه میرم. نمیتونمم سرجای اون کنارش بخوابم خوابم‌نمیبره. شوهرمم طفلک از بس طول روز بیرون خسته میشه خوااااب خوابه مگر اینکه بچه خیلی گریه کنه نمیتونه دست کمکم باشه. البته همون نیم ساعتسم که بچه نق نمیزنه اون خروپف میکنه!
بچم فقط طلب آب میکنه، هرچی کنارش دراز بکشم و پیش پیش کنم فایده نداره. اخرشب تو خواب شیر نمیخوره، در حال گریه هم چون دل بیدار شده شیر نمیخوره و باید با اب ارومش کنم. از اونورم اب زیاد میخوره که خیس میکنه خودشو. پریشب دوبار نصف شب مجبور شدم کل لباساشو عوض کنم. واقعا نه که رد بدم، توانی برام نمونده. راهکاری بهم بدین چیکار کنم با این داستان...
مامان فسقلی مامان فسقلی ۲ سالگی
مامان علی وفندق مامان علی وفندق هفته بیست‌وهفتم بارداری
از شیر گرفتن تدریجی

من خیلی تحقیق کردم این روش به نظرم خوب اومد
توی این روش خیلی آهسته از شیر میگیرین طوری که بچه خیلی کم اذیت بشه
هم اگه خودتون شیر می‌دین تولید شیر به مرور کم میشه
فقط صبر و حوصله زیاد میخواد
اول اینکه شما اصلا پیشنهاد شیر خوردن بهش نمی‌دین
در تمام روز سعی میکنین سیر بمونه که به خاطر گرسنگی سمت شیر نیاد
خب مرحله اول اینه که از وقتی بیدار شد تا چهار ساعت یعنی خواب بعد از ظهر اصلا نباید شیر بخوره تو این مدت همش باید بازی کنین یا برین بیرون یا....کلا حواسشو پرت میکنین که یاد شیر نیفته
تا چهار روز این روند ادامه پیدا می‌کنه
بعد شروع می‌کنین به گرفتن شیر بعد از خواب بعد از ظهر تا چهار ساعت بعد
اینم تا چهار روز ادامه می‌دین
خلاصه این روند رو اینقدر ادامه می‌دین که شیر خوردن بشه فقط موقع خواب
که اونو در مرحله آخر یهویی قطع می‌کنیم
تو این روند اگر بچتون با شیر می‌خوابه باید براش روتین درست کنین و کارای دیگه تا یاد بگیره بدون شیرم بخوابه (مثلاً بعد از شیر خوردن بزارینش رو پا یا تاپ یا ..... که اینطوری بخوابه)
مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۲ سالگی
اولین تجربه من از شیر گرفتن دلسا رو میگم شاید بدردتون خورد
خوب از اونجایی که دلسا هم شیر خشک میخوره هم شیر خودمو ولی عادت بدی که داشت باید حتما موقع خواب سینه تو دهنذمیشد و انقد مک میزد تا خوابش ببره و من تو مهمونی یا ماشین همش تو عذاب بودم کم کم دوساعت من و مک میزد و تا میخواستم در بیارم بیدار میشد حتی شده بود شب تا صبح زیر سینه م بود و من اصلا خواب راحت نداشتم دیگه گفتم کم مونده روانی بشم این که شیر خشک میخوره و شیر من هم کمه اونقدی نیست دیگه بسه و عزمم و جزم کردم و صبح دیگه واقعا رد داده بودم از این اوضاع تا قبل اینکه از خواب بیدار بشه سینه رو رژ لب زدم و این هم طبق عادتش صبح که بیدار میشد دنبال می می میگشت و همش نق میزد و دید قرمزه شوکه شده من هم گفتم زخم شده و هی آخ و اوخ کردم 😅که نخوری مامان دردش میگیره اونم هیچی نگفت و یجورایی تو شوک بود یکم بازی میکرد دوباره میومد نگاه میکرد تا ظهر که باید می‌خوابید و داستان بدخلقی این شروع شد و دلسا که باید ساعت ۳ می‌خوابید با گریه و بهونه های الکی ساعت ۶ عصر خوابید و تایم ظهزش بهم خورد ولی اصلا نذاستم گریه کنه مدام باهاش بازی کردم و خوراکی های که دوست داره رو دادم بهش و کلا آزاد بود هر کاری دوست داشت میکرد و بردمش برف بازی و بالاخره این وسطا هی بهونه می‌گرفت ولی مشغولش میکردم تا موقع خواب هم همش سینه میخواست و با گوشی مشغول کردم و چشماش خسته شد و خوابید ادامه تو کامنت