۱۰ پاسخ

وای متنفرم از این دستگاه یاد اون ۳ روزی ک الکی نگهم داشتن میوفتم و حالم بد میشع

اره اونجوریه منم ۳ روزو فقط مایعات خوردم بعد زایمان دوپرس بهم غذا داد دکترم🤣😂

ایشاالله راحت و سلامت زایمان کنی عزیزم❤️😍

بسلامتی و دل خوش زایمان کنی و پسر کوچولوتو بغل بگیری عزیزممم😍اسمم مهدیه‌س برای زایمان منم دعا کن سر زایمانت😘

خیره ان شالله

ان شاءالله بسلامتی زایمان کنی برای ماهم دعاکن

انشاالله به سلامتی زایمان کنین،خیلی برای منم دعا کنین تا زودتر و به سلامتی زایمان کنم

انشالله بسلامتی زایمان کنی عزیزم

منم برات دعا میکنم الهی ک ب سلامتی زایمان کنی ، می‌دونم الان خیلی درد میکشی ایشالا ک زودتر زایمان کنی و نینی رو بغل کنی و خستگیت در بره

منم انلاین برات دعا میکنم❤️

سوال های مرتبط

مامان اِلوین🧿💓 مامان اِلوین🧿💓 ۴ ماهگی
یه وضعیت انلاین بدم ؟ برا اونایی ک نمیدونن دیروز( ۳۹ هفته ) بخاطر فشار بالا ختم بارداری دادن بستری شدم از ۱۴ تا ۱۲ شب امپول فشار زدن درد داشتم ولی قابل تحمل
دیگه شب قطع کردن گفتن امروز باز شروع میکنن
امروز ۷ صبح شروع کردن ساعت ۱۰ دردام منظم شد هر دو دقیقه یکبار
معاینه کردن منی که اولش یسانت بودم با سر بچه خیلی خیلی بالا شدم دو سانت و نیم با سر بچه پایین
الان همچنان امپول فشار وصلمه و گفتن ورزش کنم امروز خیلی پیشرفت داشتم صبح دو سانت بودم رفتم زیر دوش اب گرم اسکات زدم پا بغل زدم یه ذره هم تحرکات لگنی هر چیزی ک فکرم میومد انجام دادم اومدم معاینه شدم دیدم به به با همین چند تا حرکت ساده شدم دو نیم اونم سر بچه پایین
پیشرفت ها و ماما همراهم انگیزه میده تا ادامه بدم وگرنه از درد دارم میمیرم
راستی تو حموم ترشحات موکوسی هم دیدم ماما همراهم گفت بهش میگن شو زایمانی یعنی دارم پیشرفت میکنم برا زایمان
الان هم دیدن دردام شدید شده گفتن پاشم باز ورزش کنم و تو اوج دردام یه امپول زدن گفتن کمک میکنه برا باز شدن دهانه رحم

خدایا امروز فرداست زایمان کنم شاید موقع زایمان دردام نزاره دعا کنم برای اونایی که آرزوی مادرشدن رو دارن ، مادر بشن . 🤲🏻بارداری یکی از سخت ترین و شیرین ترین تجربه هاست که کاش همه یبار تجربه اش کنن
و دعا برای تمام باردارانی که زایمان پیش روشونه انشاالله زایمانی راحت با دوره نقاهت راحت داشته باشن از جمله خودم ...


بارداری جنین نوزاد سیسمونی فرزند پروری
مامان آریَن🩵🥹 مامان آریَن🩵🥹 ۲ ماهگی
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان پارت دو
بعد اون اومدن امپول فشار رو وصل کردن و شروع ورزش کردن اسکات وچرخش کمر تا ساعت 3, عصر شدت درد هام خیلی شدید بود و مقدار آمپول فشار رو بیشتر کرده بودن تو ذهن خودم اون درد ا حداقل پنج فینگره و امید داشتم که پیشرفت میکنم بعد تحمل کلی درد با معاینه بازم سه فینگر بودم اشک در اومد از اون همه تلاش و ورزش بدون ذره ای حتی تغییر به خون ریزی افتاده بودم . دقیق یادم نیست واقعا بعد زایمان منی که حافظه ام تو جزئیات عالی بود الان افتضاح شدم دیگه دیدن اصلا پیشرفت نمیکنم کیسه آبم رو پاره کردن بازم شروع ورزش همراه با خون ریزی ولی حتی یه ذره پیشرفت بعد من هر چی میخوردم بالا میاوردم . ازشون اپیدورال درخواست کردم گفتن فقط تو روز های خاصی دارم ازشون گاز خواستم گفت باید بری تو 7 فینگل . داشتم از درد های که قطع و وصل میشد میمردم که ماما اومد و گفت میخوایم با معاینه کمکت کنیم . قشنگ هم کاری میکردم چون برام درد معاینه خیلی ناچیز تر از درد های امپول فشار بود .ماما 5فینگرم کرد یعنی حاضر بودم با دست 10 فینگر بشم واقعا تحملش راحت بود . خلاصه سرتون رو درد نیارم من اصلا دهانه رحمم خودش پیشرفت نمیکرد و همش با کمک ماما باز شد تا شدم 9 فینگر که گفتن دهانه رحمت یه طرفش سر بچه اومده ولی یه طرفش نه و شروع عذاب بود برام منی که اصلا جیغ نمیزدم و تحمل دردم عالی بود.
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۸ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم