۲۷ پاسخ

خدا حفظش کنه عزیزم درکت میکنم من از اولش تا اخر هرشب شیاف میزدم

منم سر پسرم خیلی اذیت شدم از ماه ۷ تا بعد زایمان آنوکسا میزدم 🥲🥲🥲 ولی همشو دور انداختم

یا. خدااااا بمیرم برات خواهر اینهمه آمپول رو چجوری زدییی🥺🥲♥️

من یکی دیگه میزدم هرشبم شیاف
۱۲دوزم امپول ریه
چه ایده خوبی نمیدونستم جمعشون کنم
خدابرات حفظش کنه عزیزم

منم خیلی عذاب کشیدم هر روز از این انوکساپارین ها میزدم بشدتم درد داشت بخاطر قلبم همشم بیمارستان بودم یعنی نابود شدم نابود وقتیم که زایمان کردم گفتن تا ده روز بزن من یه ۳ ، ۴ روزی زدم بعد دیگه توانش نداشتم گفتم بیخیال بابا دیگه نزدم 😂🤦🏻‍♀️

منم بارداری سختی داشتم دیابت بارداری داشتم تا اخربارداری انسولین میزدم..ولی خداروشکر دخترم سالم بدنیا اومد

منم سر دوقلوهام از هفته ۶ تا ۳۵ زدم🥹

بارداری افتضاح دیابت گرفتم استراحت مطلق بودم از اول تا آخررررررر
آمینو سنتز دادم
پیر شدم

من زدم تا روز آخر ولی همه رو انداختم

منم زدم ولی تا ۱۲ هفته

عالیه ..منم سر پسرم بارداری سختی داشتم هرشب شیاف هرصبح قرص تیرویید واقعا بد بود ولی نتیجش شد پسرم خداروشکر

برای چیه این امپولا

خداحفظش کنه براتون بارداری منم خداروشکر گذشت ولی سخت بود استراحت مطلق بودم از اول تا اخر بارداری هم پروژسترون استفاده میکردک

خدا نگح داره واست
من خداروشکر بارداری خوبی داشتم

من ۳۰۰ دونه زدم🥲🥲🥲

چ ناز شده 😍😍

منم‌ آی وی اف کردم سرنگ هارو جمع کردم ولی به هیچ کس نگفتم دوست داشتم اینجور عکس بگیرم باهاش 🥲

چقد قشنگ
نشون میده چقد سختی کشیدی

افتضاح بود

الهی😍🫠
آمپوله برای چی هست؟

ای خدا منم حدود ۳۰۰ تا دارم زدم تو بارداریم

این همه امپول چرا زدی

بارداریه زیاد سختی نداشتم
بجز دوماهه اخر که بدن درد داشتم و سنگین بودم یکم اذیت شدم😊
خدا دخترتو حفظ کنه گلی❤️

آمپول چی هس؟

وای چقدرامپول جمع کردی خدابت صبربدع من بودم نمیزدم بخدا حتی اگرنتیجش دوقلو باشه

عزيزم خدا حفظش كنه ❤️🫶🏻

عالی بود

سوال های مرتبط

مامان نویان💙 مامان نویان💙 ۱۲ ماهگی
میگم یه سوال
دوران بارداری رو ترجیح میدین یا الان رو کدومش راحت تر بودین
خودم الان رو ترجیح میدم درسته سخته ولی شیرینه من بارداری بشدت سختی داشتم همین ک تستم مثبت شد بعدش ویار وحشتناک اومد سراغم در حد خون بالا اوردن و فشار همیشه پایین که هشته هفته فهمیدم دوقلو دارم و حال خرابم ادامه داشت تا ۱۱ هفته لکه داشتم رفتم سونو گفتن سه قلوه تازه سختیم شروع شد اون دوتا جفتاشون مشترک بود دکتر گفت باید ریداکت شن من قبول نکردم خلاصه ب هر سختی و استراحت مطلق گذشت تا آنومالی ۱۹ هفته ک رفتم گفتن خونرسانی مختل شده دیگ بای. حتما ریداکت کنی خلاصه رفتم تهران و با دلی شکسته ریداکت انجام شد و سخت ترین لحضه زندگیم شد جون دادن بچه.هام جلو چشام دیگ گذشت تا من شدم ۲۵ هفته عید فطر بود خونه بابام استراحت بودم ک کیسه آب اون دو قل ریداکت شده‌م پاره شد رفتم سنندج گفتن بچت نمیمونه و باید زایمان کنی چن ساعت مثل چند سال گذشت و معلوم شد قل زنده‌ام نویانم مشکلی نداره و سالمه ولی من اون دکتری ک گفت دلخوش بهش نباش بچت زبونم لال میمیره رو هیچوقت حلال نمیکنم خلاصه پنج روز بستری بودم تا مطمن شن دهانه رحمم باز نمیشه و بعدش ترخیص شدم دیگ با هزاران سختی گذشت تا ۳۷ هفته ک حرکت بچم کم شد رفتم nstگفتن باید اورژانسی سزارین شی بعدش ک دنیا اومد فقط ی لحظه دیدمش بعدش فرستادن سنندج nicuدو هفته اونجا بود و من تا ابد حسرت اینکه بعد زایمان بغلش کنم رو دلم موند و وقتی رفتم تو اون دستگاه دیدمش چند ساعت فقط زار زدم بچم بخاطر مکونیوم بستری بود
خلاصه گذشت و ترخیص شد با وزن ۱۹۰۰ و هزاران سختی و رفلاکس و وزن کم و کولیک و ...
ولی همه اینا گذشت و نویان من الان شکر خدا سالم و سلامت پیشمه و خدار. هزاران بار بخاطرش شکرگذارم